تبليغاتX
چراغ

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

وقتی مولوی دختر باز شود

 در این روزها یک داستان جالب را شنیدم. اول شوکه شدم بعد باورم شد  که می شود  در کشوری که  هیج چیزی در جای خودش قرار ندارد. این کار هم شود. داستان از این قرار بود که دوستی داشتم در یکی از ولایتها ولی مدتی بود که بسیار دچار افسردگی و نا امیدی شده بود. دختر فعالی که قبلا بود دیگر نبود و من تلاش کردم که علت را بدانم.  بعد از چندین بار تماس او راز نگفته ای را افشا کرد که من را شوکه کرد. گپ از این قرار بود که این دخترک فعال و تحصیل کرده بود. خیلی به فعالیت اجتماعی و سیاسی علاقه داشت. جالب اینکه سنش نیز از ۲۵ سال تجاوز نمی کند.

  او به من درد مندانه گفت که می دانی  در  کشور ما اگر کسی فعالیت سیاسی  واجتماعی داشته باشد و بخواهد برای این کشور  کار کند همواره  به دیده شک به او نگریسته می شود. من نیز از اینکه در جامعه مرد سالار افغانستان فعالیت سیاسی داشتم همه شاید این فکر به سرش زده بود. از جمله مولوی که  در مسجد جامع  این  شهر کار می کرده و آدم است که همواره علیه تمام مظاهر بد اجتماعی فعالیت می کند یک روز ایشان یک نامه به این دختر داده بود و از ایشان خواسته بود که با این فعال اجتماعی  رابطه جنسی داشته بود و این برای من باعث شوک شد. نظر شما در این باره چه می باشد.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم آبان 1387

کرزی، دشورایهای ارتباط با مخالفین و بحران قدرت

 احمد شفایی   

 در اولین روز های که  کرزی  مرد  چپن  پوش  قندهاری با  تعداد اندکی از اطرافیانش وارد کابل شد. امید جدیدی در دل مردم افغانستان ایجاد گردید.   مرد ساده و بدون تجمل که در  مراکز عمومی شهر با مردم دیدار می کرد و عصر جدید را به مردم افغانستان نوید می داد. زندگی که در آن بوی از حزب دوستی و قوم گرایی دیده نمی شد.

    روند کلی  در کشور نیز به گونه بود که انتظار می رفت با مشارکت تمام اقوام و احزاب کشور روند جدید آغاز شود. افراد گروه طالبان که بعد از یک جنگ خورد کننده با ائتلاف بین المللی وجود فزیکی خود را از دست داده بود به دره ها و کوها و یا به کشورهای که از آنها حمایت می کردند فرار کردند.

    چالش دیگر که فرا روی کرزی قرار داشت  حزب اسلامی افغانستان به رهبری گلبدین حکمتیار بود که حکمتیار در ویلای لوکس و تجملاتی خود در بالا شهر تهران علم مخالفت را بالا می کند  هرچند که  قطب الدين هلال، يکی از اعضای بلند پايه حزب اسلامی افغانستان،   روز دوشنبه 11 مارچ  2001  در شهر پیشاور پاکستان  اعلام کرد که  این حزب نه تنها هيچگونه خصومتی با اداره موقت افغانستان ندارد بلکه آماده تفاهم و همکاری با آن اداره است. اما نگرانی عمده در کابل وجود داشت.
      در اولین روزهای تشکیل اداره موقت،  حکمتیار از تهران  خارج شد و  ارتباط  وی با رسانه ها و مردم بصورت علنی قطع شد. ايران دفاتر حزب اسلامی آقای حکمتيار را،  پس از آن که او اعلام کرده  با دولت موقت افغانستان مخالف است و نيروهايش را برای مبارزه با نيروهای خارجی در افغانستان بسيج کرده است، تعطيل کرد.

      از طرف دیگر  در اولین روزهای تشکیل دولت موقت یک سخنگوی وزارت خارجه افغانستان به  خبرگزاری رويتر گفته بود  که حکمتیار در صورت بازگشت به کشور، دستگير و به جرم جنايات جنگی محاکمه خواهد شد.
       حکمتیار بعد از این تاریخ دیگر به  یک مهره مهم و مخالف دولت افغانستان تبدیل شد. نفوذ سنتی گروهای وی در مناطق  شرقی افغانستان مشکلات زیادی را برای دولت افغانستان  ایجاد کرد. هرچند که مشارکت مستقیم نیروهای وابسته به حزب اسلامی  در حملات انتحاری در افغانستان کمتر تایید شده است  ولی  نیروهای وی در انفجارهای کنار جاده ای، پرتاب راکت و جنگ های چریکی از تجارب قابل ملاحظه ای برخوردار می باشد که مشکلات زیادی را نیز برای نیروهای امنیتی افغان و بین المللی ایجاد کرده است.

     زمامداران کابل  بعد از استقرار دولت موقت، انتقالی و جمهوری اعلام کرده بود  که تنها با کسانی  مذاکره  خواهد کرد که دست آنان به خون مردم آغشته نباشد و از تمام افراد طالب و گروه حزب اسلامی دعوت کرده بود که  به روند صلح کنونی کشور بپیوندند ولی  ملا عمر و گلبدین حکمتیار باید محاکمه شوند اما روز جمعه  27 اکتوبر 2006 رئیس جمهور کرزی   در کنفرانس مطبوعاتی  از گلبدین حکمتیار و  ملاعمر رهبر طالبان به طور رسمی دعوت  که با دولت افغانستان مذاکره کند.  رئیس جمهور تاکید کرد که گفتگو و مذاکره با هرکسی از جمله با گلبدین حکمتیار و ملاعمر بمنظور ختم جنگ و تحقق صلح و ثبات یک امر مثبت  و مهم می باشد.

    متاسفانه روند کنونی کشور به گونه ای می باشد که  تعریف مشخص  از مولفه های قدرت در کشور وجود ندارد و  یا اینکه تعریف مشخصی از آنها وجود ندارد. اکنون دولتمردان ما  دید مشخص  و تعریف دقیق از میزان قدرت سیاسی مخالفان خود ندارند و یا اینکه در تعبیر و تفسیر آن  دچار یک  مشکل عمیق شناختی شده است.

     بها دادن بیش از حد به حزب اسلامی افغانستان  دولت کنونی را با مشکلات زیادی روبرو خواهد کرد. زیرا قرائت گلبدین حکمتیار از اسلام  و دولت  غیر ممکن است که با قوانین موجود کشور و ارزش های رایج در عرصۀ سیاسی و اجتماعی  همسو شود و   نتایج آن خواهد شد که  ما  با ورود حزب اسلامی  به ساختار قدرت در دولت برهان الدین ربانی شاهد بودیم .

     گلبدين حكمتيار رهبری است که بدون در نظر داشت مصالح بزرگ کشور به جزم اندیشی حزبی سخت اعتقاد دارد و اخیرا  نیز ادعا کرد که  حزب اسلامي افغانستان تنها گروهي است كه توانايي ايجاد دولت اسلامي و با  ثبات را در كشور دارد.

    تعداد از صاحب نظران معتقدند که دولت افغانستان در نظر دارد با کنار آمدن با حكمتيار  تلاش کنند تا جنگجویان طالب که ارتباط با القاعده ندارند از این گروه تند رو دور سازند و زمینه را برای بازگشت آنان به افغانستان و پروسه صلح فراهم کند.

    حمکمیتار نیز که اکنون  اعلام کرده  که همکاري با گروه طالبان را پايان داده و زمينه گفتگو با حامد كرزي رئيس جمهوري افغانستان نيز باز است.  و درباره اینکه با کرزی گفتگو کرده و یانه  تاكيد كرده است که  گفتگو بهترين راه حل براي افغانستان است .

     چندی قبل نیز غيرت بهير سخنگو و داماد  حكمتيار  با تلاش رئيس جمهوري پس از شش سال از زندان بگرام تحت اداره امريكايي ها به زندان پلچرخي كابل انتقال يافت و بعد  آزاد شد.  كارشناسان آزادي وي را دريچه يي براي گفتگو ميان حزب اسلامي و دولت افغانستان تعبير كرده اند.

    اکنون  به  دلیل ابهام و پنهان کاری  که در روند سیاسی کنونی کشور   مردم نگران است  که آینده آن چه خواهد بود. روند به گونه ای است که حزب اسلامی افغانستان  بیشتر از هر حزب و گروه جهادی و غیر جهادی درحکومت  وزیر، والی، رئیس و ولسوال دارد. و بسیاری از این مقامات دولتی وابستگی خود را با حزب اسلامی حفظ کرده  و چنانچه شواهد نشان می دهد با رهبر خود در ارتباط اند.  و افزایش این روند نیز همچنان ادامه دارد.

     تعداد از صاحبت نظران معتقدند که نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری باعث شده است که  دولت کرزی به نزدیکی بیشتر  به حزب اسلامی فکر کند آما مقامات حزب اسلامی اسلامی افغانستان  اعلام کرده اند که به عنوان یک حزب سیاسی درانتخابات ریاست جمهوری سال آینده از خود کاندیدایی مستقل خواهد داشت.
    داکتر فضل محمد ابراهیمی عضو شورایی اجرایوی حزب اسلامی روز شنبه 25 سرطان درسومین و آخرین روز نشست سراسری این حزب درکابل بیان  داشت  که  درجریان گفتگوهای سه روزه بین اعضایی حزب فیصله به عمل آمد که حزب اسلامی درانتخابات ریاست جمهوری سال آینده افغانستان کاندیدایی مستقل خود را، داشته باشد.
     اکنون تعداد از صاحب نظران معتقد ند که رئیس جمهور کرزی در یکی از سفر های خارجی خود به شوخی به تعدادی از دیپلوماتهای افغان گفته بود که اگر این جنگ سالارها بسیار مجبورم کنند، حکومت را به طالبان و حکمتیار میسپارم.  ولی اکنون روند به گونه ای شده است که مردم فکر کنند  کارها  به سمتی می رود که کرزی  قبلا به شوخی اعلام کرده بود  و اکنون در نظر دارد  که این شوخی اش را  جامه حقیقت بپوشاند.

     حتی تعداد از روزنامه  بعد از آزادی غیرت بهیر اعلام کردند که گزارشای رسیده از ارگ ریاست جمهوری حاکیست در جریان ملاقات آقای کرزی با وی که بلافاصله بعد از رهایی وی از زندان پلچرخی صورت گرفت، آقای کرزی چندین کرسی وزارت را به حزب اسلامی حکمتیار پیشنهاد کرد به شرطی که آقای بهیر با جلال الدین حقانی و حکمتیار و ملاعمرارتباط گرفته و آنان را به همراهی با حامد کرزی تشویق نماید. در واقع با این اقدام آقای کرزی می خواهد خود را شامل یک برنامه مصالحه سیاسی بزرگ ترکند که به نظر اغلب صاحب نظران بسیار خطرناک و برای مردم افغانستان گران خواهد بود.

    

 

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 14:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم آبان 1387

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه "تبر و باغ گل سرخ"

       تا کنون از نشر فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه "تبر و باغ گل سرخ" بیش از دو ماه می گذرد که با توجه به اهمیت موضوع، استقبال گسترده شاعران متعهد مقاومت و ضرورت توضیحات بیشتر پیرامون فراخوان، دبیرخانه اهم نکات را در این راستا مشروحاً به اطلاع می رساند:

1-     با توجه به حجم آثار رســــیده از هم اکنون حروفچینی مجموعه شروع شده است و به همین خاطر دبیرخانه یک ماه از مدت ارســــال آثار را کاهـــــش می دهد و آخــــرین مهلت ارسال آثار را 1/10/87 اعلام می نماید.

2-     دبیرخانه صراحتاً اعلام می نماید که مجموعه سوم "تبر و باغ گل سرخ" بانی خاصی ندارد و چاپ مجموعه با هزینه پیش فروش آن تضمین یافته است که تا کنون نیز ادامه دارد. در خصوص پیش فروش مجموعه علاقه مندان تنها با تماس و هماهنگی با شماره تلفن های مندرج در این اطلاعیه می توانند همکاری و مشارکت نمایند. در غیر این صورت دبیرخانه هیچ ضمانت و مسئولیتی به عهده ندارد.

3-     شاعران ارجمندی که افزون بر سروده های خود آثاری از دگر شاعران مقاومت در دست دارند صمیمانه تقاضا می شود که آثار مذکور را در اختیار دبیرخانه قرار دهند تا از چاپ در مجموعه باز نماند. بدیهی است که از این عزیزان در دفتر سوم مفصلاً و شخصاً یادآوری و سپاسگزاری به عمل خواهد آمد و همچنین جهت هماهنگی لازم می توانند با دبیرخانه در تماس شوند.

4-     از هنرمندان متعهد  و توانمند طراح و گرافیست صمیمانه دعوت می شود که آثار خود را برای طرح جلد دفتر سوم "تبر و باغ گل سرخ" به دبیرخانه ارسال نمایند. از میان آثار رسیده بهترین اثر برای طرح جلد گزینش خواهد شد و باقی آثار به صورت آلبوم هنری در بخش ضمائم مجموعه به نشر خواهد رسید.

5-     دبیرخانه خود را مجاز به چاپ سروده های می داند که تا کنون در مجلات، ویژه نامه ها و سایت ها در موضوع فراخوان منتشر شده است .

6-     همه عزیزان از رسیدن آثار به دبیرخانه – ضمن نگهداری یک نسخه در نزد خود- با دریافت ایمیل، مراجعه به وبلاگ اختصاصی فراخوان و یا تماس با دبیرخانه اطمینان حاصل کنند. در غیر این صورت به ارسال مجدد آثار اقدام نمایند.

        در پایان از عموم ارجمندانی که در معرفی شاعران دردمند مقاومت و نشر این اطلاعیه در سایت ها، وبلاگ ها، مطبوعات، مراکز و محافل ادبی و فرهنگی در داخل و خارج از کشور دبیرخانه را یاری رسانند تقدیر و تشکر فراوان به عمل می آید.

  دبيرخانه

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»

آخرين مهلت ارسال آثار:  1/1۰/1387.     

 تلفن هاي تماس:  00989354927269  و  00989359775138

آدرس:  ايران، قم، خيابان امام خميني(ره)، هشت متري لوله، کوچه 4 ، پلاک 50، 

 کدپستي: 9 الي57888 ـ 37187 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 10:17 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مهر 1387

سانحه رانندگي

درسانحه اي رانندگي كه درمنطقه الگگ شيرداغ اتفاق افتادسه زن وسه پسربچه دردم جان دادندو۱۳نفرديگرزخمي شدند اسيب ديدگا ن كه همه ازمنطقه خزينه به زيارت كوه شاه رفته بودنددربازگشت پس ازآنكه راننده  پياده شد موتربه عقب برگشت دچارسانحه شدند. مااین مصیبت رابه بازماندگان انهاتسلیت می گویم.
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 7:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387

آیا هزاره موفق به زندگی بهتری خواهد شد

 

  • گرفته شده از نشنال جیوگرافیگ

     هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟

 در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی  جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.

 این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.

     طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن-  هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.

 شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.  

    امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستازه افغان" شده است.

همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها.  اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.

      در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.

 " موسی شفق"  میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.

    "میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشچویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند.

    "سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست.  شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.

     همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.  

    این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند.

      روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم."

     شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.

    شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.

 جنگ زشتی بود

   در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".

     رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.

      بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید:  " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .

     تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."

     اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.

 از بلندای آسمان

    منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.

 زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی  برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."

 محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکاولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."

    همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."

    در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .

   شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است.

برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40  از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"

   اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و چنداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.

نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید."

هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.

پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.

در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا  هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.

اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین  بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها  میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده  با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند.

بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.

 

بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که  آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند."

 

اگردر ماه می گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسوی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."

 

شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."

حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.

شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.

 

بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.

هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف  مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .

 

شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.  

    همان طور که "دان تری" مردی  آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 10:30 |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم شهریور 1387

فراخوان سراسری شعر سومین مجموعه تبر و باغ گل سرخ
فرا خوان سراسري شعر

           به منظور نشر سومين مجموعه از سوگسروده هاي " تبر و باغ گل سرخ"

 

        سيـزده سال از شهـادت بنيانگذار جريان عدالتخواهي و وحدت ملي افغانســتان رهبر شهيـد استاد عبـدالعـلي مزاري (ره)  مي گذرد، اما هنوز عدالت خواهان و اقليت هاي محروم اين مرز وبوم انديشه ها، آرمان ها وفرياد هاي مظلومانه وعدالت طلبانة او را مي ستايند و هرسال با برگزاري پر شکوه مراسم سالروز شهادتش بدون حمايت دولتي وحزبي در نقاط مختلف جهان با خون سرخ او وآرمان هاي بلند اسلامي، انساني وملي او تجديد ميثاق نموده و با خلق آثار علمي، ادبي و هنري ياد و خاطره ي او وياران وفادارش را گرامي مي دارند.

        بابه مزاري (ره) پس از شهادت خود موجب بيداري عمومي مردم و پديد آمدن يک جريان وموج بزرگ ادبي در عرصه شعر مقاومت گرديد که در تاريخ کشور بي نظير است. [1] شاهد اين مدعا دو مجموعه مستقل « تبر و باغ گل سرخ »‌ است که به کوشش شاعر متعهد و دردمند محمد شريف سعيدي و با مقدمه بلندي از چهره ممتاز عرصه شعر وادب معاصر کشور سيد ابوطالب مظفري در اولين و دومين سالروز شهادتش به چاپ رسيده است. در دفتر اول اين مجموعه 75 اثر از 42 شاعر و در دفتر دوم 95 اثر از 44 شاعر چاپ شده است که بلند ترين قطعه اين آثار در قالب يک مثنوي 156 بيتي از شاعر بيدار و دردمند محمد عزيزي مي باشد



  در سوگ شهادت  شهيد مزاري (ره) وياران صديق او نه تنها شاعران افغانستاني از همه اقوام بلکه فراتر از مرزهاي افغانستان کساني چون سيد علي موسوي گرمارودي از شاعران مشهور ايران و... نيز شعرهاي آتشيني از خودشان به يادگار گذاشتند.

         اکنون به منظور ارج نهادن به فرهنگ ايثار و شهادت و تقدير ازشاعران مقاومت بر آن  هستيم که اشعار و سوگسروده هاي اين عزيزان را در دفتر سوم « تبر و باغ گل سرخ» گرد آوري نمائيم تا به مناسبت چهاردهمين سالگرد شهادت بابه مزاري (ره) به چاپ رسيده ودر اختيار علاقه مندان و ادب دوستان کشور قرار گيرد. از اين رو از شاعران ارجمند مقاومت صميمانه دعوت مي شود که آثار خود را به يکي از زبان هاي دري، پشتو، ازبکي، عربي و اردو همراه با مشخصات ارسال نمايند تا  دبيرخانه نيز به نوبت خود بتواند به چاپ مجموعه توفيق يابد. 

        دبيرخانه مصمم است که سروده هاي غير زبان فارسي را نيز پس از انتشار دفتر سوم به صورت مجموعه مستقل به نشر سپارد. پيشاپيش از کساني که ما را در چاپ و نشر  و اطلاع رساني اين فراخوان در مطبوعات و سايت ها ياري رسانند تقدير وتشکر فراوان به عمل مي آيد.                       

                           دبيرخانه            

                       فراخوان سومین مجموعه « تبر و باغ گل سرخ»

 

آخرين مهلت ارسال آثار:  1/11/1387.      

 تلفن هاي تماس:  00989354927269  و  00989359775138

آدرس:  ايران، قم، خيابان امام خميني(ره)، هشت متري لوله، کوچه 4 ، پلاک 50،  

 کدپستي:    9 الي57888 ـ 37187 

 

Website:   www.babamazary.blogfa.com

Emai:

   babamazary@yahoo.com          babamazary@gmail.com


....................................

1 - حسن ،انوشه ،دانشنامه ادب فارسي درافغانستان ،ج3،ذيلنام مزاري ،تهران ،وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي ،1381ش

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 1:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم مرداد 1387

تسلیت

بازگشت همه بسوی اوست

برادرن ارجمند اقایان حاجی محمدنعیم بیگی ومحمدهاشم بیگی وسایربستگان بدیوسیله درگذشت مرحوم حاج سلطانعلی بیگی رابه شماوسایربستگان تسلیت عرض نموده ازخداوندبرای آن مرحوم علودرجات وبرای شماوسایربستگان اجروصبرمسالت داریم .

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 12:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

صحنه های خونین

صحنه های ازحمله انتحاری به سفارت هنددرکابل(احمدشفایی)
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 11:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

رئیس جمهور آینده, کرزی یا خلیل زاد؟

 


محمد اكرام انديشمند- هالند 

 

 

 

 

تب و تاب دومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در حالی شدت می یابد که هنوز یکسال به این انتخابات باقی مانده است. گمانه زنی ها و تحلیل های فراوانی  پیرامون این انتخابات ارائه می شود. نکات مهم در این حدس و گمان بر سر افرادیست که به میدان این رقابت پا پیش میگذارند 

 و از میان آنها یکی هم برنده ی این میدان می شود. این افراد کیها هستند و چه کسی از این میان به ارگ (کاخ) ریاست جمهوری خواهد رفت؟ ا زهمه مهم تر اینکه چه کسی فرد مورد نظر و حمایت واشنگتن در این انتخابات خواهد بود؟ تا زمانیکه دولت افغانستان با کمک مالی و نظامی ایالات متحده ی امریکا مجال حضور و حیات دارد، انتخاب رئیس جمهور مورد نظر و حمایت امریکا بخش جدا ناپذیر در پروسه ی دوام و بقای این دولت است. مدنظر قرار دادن فرضیه ی انتخاب رئیس جمهور بر خلاف خاست وتمایل امریکایی ها هر چند به نام و بهانه ی دموکراسی توهمی بیش نیست. هرچند که رئیس جمهور کرزی در اظهارات هفته ی قبل(13اپریل 2008) که تصمیم خود را مبنی بر نامزدی خویش در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری اعلان کرد گفت:"این بار رئیس جمهور افغانستان را امریکایی ها نه؛ بلکه مردم افغانستان انتخاب می کنند." اما رئیس جمهور کرزی این مطلب را نیز گفته بود که وقتی در آغاز مبارزه ام علیه رژیم طالبان در ارزگان مردم را به قیام دعوت میکردم ریش سفیدی برایم گفت آیا امریکایی ها با شما هستند و همرایتان کمک می کنند یا نه؟ من برایش گفتم بلی! اگر امریکایی ها با ما نباشند و به ما کمک نکنند من این جا چه می کنم؟ و حالا نیز به مشکل می توان پذیرفت که رئیس جمهور بدون رضایت و حمایت امریکایی ها مجدداً پا به میدان انتخابات ریاست جمهوری بگذارد و تصویری از رهبری خود در حاکمیت افغانستان خارج از حمایت امریکایی ها داشته باشد. و اما این بار گزینه ی امریکایی ها برای ریاست جمهوری افغانستان چه کسی است؟ کرزی، جلالی، خلیل زاد و یا کسی دیگر...؟ 

کاندیدهای ریاست جمهوری:

یکی از نکات مورد حدس و بحث در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری افغانستان کاندید های این انتخابات است. هرچند تا کنون افرادی چون رمضان بشر دوست عضو پارلمان و هفته ی قبل(25حمل 1387 برابر با 13 اپریل 2008) حامد کرزی رئیس جمهور کنونی کشور خود را از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری معرفی کردند، اما هنوز بسیاری از کاندید های احتمالی ریاست جمهوری تصمیم خویش را آشکار نساخته اند؛ در حالیکه از افراد مختلفی به عنوان کاندیدان مقام ریاست جمهوری نام برده می شود. نام آنهاییکه تا کنون بر سر زبانها قرار دارد عبارت اند از: علی احمد جلالی وزیر اسبق داخله، زلمی خلیل زاد سفیر ایالات متحده ی امریکا در سازمان ملل متحد، داکترعبدالله وزیر پیشین خارجه، مصطفی ظاهر، محمدیونس قانونی رئیس ولسی جرگه، حاجی محمدمحقق عضو پارلمان، عبدالرشید دوستم و تعداد دیگر.  از میان احزاب و ائتلاف های سیاسی که در صدد وارد شدن به میدان انتخابات ریاست جمهوری میباشند، از جبهه ی ملی و نقش مهم آن در این انتخابات نام برده می شود. نکات اصلی قابل پرسش و بررسی در ارتباط با کاندیدهای مذکور نخست به بحث بر سر درستی و نادرستی نامزدی آنها به مقام ریاست جمهوری بر میگردد و ثانیاً، ارزیابی میزان و درصدی شانس پیروزی آنها در این انتخابات است. پیروزی که زمینه های آن بستگی به عوامل مختلفی چون توانایی های فردی و اجتماعی کاندید شوندگان و حمایت خارجی به ویژه حمایت ایالات متحده ی امریکا از فردی به عنوان رئیس جمهور آینده ی افغانستان دارد.

جبهه ی ملی و نامزد ریاست جمهوری:

از جبهه ی ملی به عنوان عمده ترین گروه اپوزیسیون سیاسی در دولت افغانستان نام برده می شود که معرفی نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری از سوی این جبهه مهم تلقی می گردد. آیا جبهه ی ملی نامزدی را برای کاندید ریاست جمهوری معرفی خواهد کرد؟

هر چند موضع گیری و دیدگاه مخدوش و نا مشخص جبهه ی ملی در مورد معرفی نامزد به انتخابات ریاست جمهوری نشان میدهد که جبهه ی مذکور به چنین تصمیمی نخواهد رسید، اما هویت و ویژگیهای درونی جبهه ی ملی نیز گویای ناتوانی جبهه ی ملی درتوافق برسرکاندید واحدعضو جبهه به انتخابات ریاست جمهوری است. جبهه ی ملی یک تشکیل نا متجانس، مصلحتی و مؤقتی از سوی افراد و رهبران گروه هایی است که هر کدام در درون جبهه آجندا و اهداف خود را دارند. بسیاری از اهداف اعضای رهبری جبهه مبتنی بر منافع و مصالح شخصی شان استوار است که چنین تشکیلی را برای حفظ این منافع و دسترسی به منافع بیشتر یک نیاز تلقی می کنند. از این رو جبهه ی مذکور تا کنون در خلای هویت به سر می برد که به مثابه ی یک ائتلاف سیاسی از افراد و گروه های مختلف، از متحدین دولت افغانستان است یا  گروه اپوزیسیون را دردولت تشکیل میدهد؟ عضویت برخی از اعضای عالی رتبه ی دولت در جبهه ی ملی بیش از بیش ماهیت و تعریف جبهه ی مذکور را در پرده ی ابهام و تاریکی فرو برده است. با توجه به چنین مشخصات و مشکلاتِ که جبهه ی ملی در درون خود دارد بعید به نظر می رسد که جبهه ی مذکور تا یکسال دیگر بتواند فردی را ازمیان خودنامزد انتخابات ریاست جمهوری معرفی کند. اظهارات اخیرسخنگوی جبهه ی مذکور که ممکن است جبهه از نامزد دیگری بیرون از جبهه ی ملی حمایت نماید، ناکار آیی و ناتوانی ضعف جبهه را بر می تابد. جبهه ی ملی که توان توافق بر سر نامزدی را از میان خود در انتخابات ریاست جمهوری آینده نداشته باشد، اعلان حمایت از نامزد بیرون از جبهه مخفی نگهداشتن ناکارآیی، شکست و افتضاح سیاسی جبهه ی مذکور است. وقوع احتمال کاندید برخی از اعضای رهبری جبهه ی ملی بصورت مستقل و بدون ارتباط جبهه ی مذکور که احتمال آن بسیار زیاد به نظر می رسد به معنی فروپاشی مطلق جبهه ی ملی خواهد بود. هرچند که ناتوانی و نا کارآیی سیاسی جبهه ی مذکور در واقع جبهه ی ملی را از لحاظ عملی مدت ها قبل بسوی فروپاشی برده بود.

علی احمد جلالی:

علی احمد جلالی وزیر پیشین وزارت داخله ی افغانستان یکی از چهره های مطرح و نامزد برای ریاست جمهوری معرفی می شود. تعلق او از لحاظ قومی به قوم پشتون در کشور و داشتن تابعیت امریکا، وی را برای برخی از صاحب نظران فرد مطرح و مهم در انتخاب ریاست جمهوری تبدیل کرده است. اما این ویژگیها تا چه حد او را در رقابت بر سر انتخابات ریاست جمهوری برنده می کند؟ آیا جلالی وارد میدان رقابت در انتخابات ریاست جمهوری خواهد شد؟ انگیزه ها و محاسبه ی او از ورود به میدان این رقابت و پیروزی در این میدان چیست؟ 

شایعه ی نامزدی جلالی در انتخابات ریاست جمهوری در حالی به گوش می رسد که هنوز موصوف از چنین تصمیمی سخن نگفته است. هرچند او در ماه های اخیر در رفت و آمد میان ایالات متحده ی امریکا، کشورهای اروپای غربی و افغانستان به سر میبرد و در میان جمعی از افغانهای مقیم این کشورها نظریات خود را در مورد اوضاع افغانستان در میان میگذارد. او در آخرین نشست و ابرازنظر خویش روز گذشته(18اپریل 2008) با جمعی از افغانها در شهرک "نایکرک" در امرسفورت هالند نیز به صراحت از تصمیم خود سخن نگفت. نکته ی قابل تذکر در ابراز نظر های جلالی دراین نشست با شماری از افغانهای که  یکصد نفر را تشکیل می دادند این بود که هیچ مطلب مهم و نو را در رابطه با معضل افغانستان مطرح نکرد. او در مورد نیروهای خارجی و عملکرد آنها اظهارات متناقض و چند پهلو داشت. از یکسو با تذکر اینکه افغانستان تا کنون 3500 بار از سوی نیروهای هوایی خارجی بمباران شده اند و از این بمبارانها مردم صدمه دیده اند نارضایتی و انتقاد خود را از موجودیت قوت های خارجی نشان میداد و از سوی دیگر حضور نیروهای خارجی را در کشور یک نیاز تلقی میکرد و به ضرورت همآهنگی عملکرد این نیروها و کشور ها در عرصه های مختلف نظامی و غیر نظامی تأکید می نمود. وی بحران افغانستان را ناشی از عوامل پنجگانه ی تروریزم، ضعف دولت، تولید مواد مخدر، ناهمانگی عملکرد نیروهای خارجی و مداخلات منطقوی دانست اما رفع این بحران را مستلزم زمان بیشتر برای ایجاد ثبات و حاکمیت قانون خواند. جالب این بود که ازیکطرف ایران را متهم به دخالت در افغانستان میکرد و از سوی دیگر با تذکر این نکته که دولت ایران با حضور امریکا اجباراً به این دخالت کشانده می شود در صدد توجیه این دخالت می شد. ابراز نظر او درمورد پاکستان نیز مبهم و چند پهلو بود. در حالیکه عملکرد دولت پاکستان را در مبارزه با تروریزم  تمجید نمود و دستگیری ششصد تن اعضای القاعده را توسط مامورین پاکستانی نشانه های مثبت و جدیت این مبارزه خواند، از سوی دیگر از ناکافی بودن  تلاش پاکستان در این مبارزه سخن گفت و از آن انتقاد کرد.

علی احمدجلالی دربیانات و ابراز نظرهای خویش به انتخابات آینده ی ریاست جمهوری افغانستان نپرداخت و از نامزدی خود در این انتخابات حرفی به زبان نیاورد. هرچند شماری از سخنرانان در این نشست برای ریاست جمهوری موصوف اشتیاق نشان دادند و با ابراز حمایت از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری  او را فرد شایسته برای مقام ریاست جمهوری خواندند، اما موصوف به این نداها و مطالبات پاسخ روشنی ارائه نکرد. نه از عدم نامزدی خود سخن گفت و نه خود را از کاندیدان انتخابات ریاست جمهوری معرفی نمود. درحالیکه برخی از مشتقان ریاست جمهوری جلالی در این نشست او را فردموردنظر و مورد حمایت امریکا به جانشینی کرزی در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری معرفی می کردند و از این حمایت با اطمینان سخن می گفتند، اما چنین اشاره و اطمینانی در ابراز نظر و بیانات جلالی انعکاس نداشت.

نکته ی قابل پرسش این است که آیا علی احمد جلالی فرد مورد نظر و حمایت واشنگتن به جای حامد کرزی در دومین انتخابات ریاست جمهوری افغانستان خواهد بود؟

در حالیکه جلالی تابعیت ایالات متحده ی امریکا را دارد و در سال 2004 از امریکا سر راست به مقر وزارت داخله آمد، امابه نظر می رسد که هنوز در مراکز و مراجع قدرت امریکا که تصمیم شان برای گزینش رهبری دولت مورد حمایت شان در افغانستان تعین کننده است، نشان و شواهدی از انتخاب جلالی در مسند ریاست جمهوری افغانستان وجود ندارد. از سوی دیگر موقعیت جلالی چه از لحاظ جاذبه های مدیریتی و رهبری و چه از نظر پایگاه قومی و اجتماعی بسیار ضعیف تر از آن است که زمینه ساز پیروزی موصوف در انتخابات ریاست جمهوری باشد. برخی از افراد آگاه جلالی را در دوران وزارتش در وزارت داخله یک مدیر اماتور و فاقد توان اداره و رهبری معرفی می کنند که بیشتر به حضور در کنفرانس های مطبوعاتی و در رسانه های گروهی علاقمندبود.  گفته می شود که جلالی در مسند وزارت، وقت خود را بیشتر در مصاحبت با خارجی ها سپری میکرد و کمتر از درون وزارت و ادارات وزارت خویش خبر داشت و به آنها می رسید. افزون بر آن، این افراد جلالی را در وزارت داخله با تبعیض و تمایلات قومی، دارای اندیشه های برتری خواهانه ی قومی می پندارند که برای رهبری در جامعه ی کثیرالاقوام افغانستان نا مناسب است.

مسلماً جلالی بسیاری از اتهامات متذکره را در مورد ضعف اداره و تعصبات قومی نمی پذیرد و از این لحاظ مانعی را در مسیر رسیدن به مسند ریاست جمهوری کشور نمی بیند. حتی اگر جلالی تا سال آینده نتواند توجه امریکایی ها و محافل غربی را در حمایت از او به عنوان رئیس جمهور آینده کسب کند، آماده سازی چنین زمینه و ذهنیت در داخل و خارج افغانستان به عنوان رهبر پشتون جانشین کرزی در انتخابات سوم ریاست جمهوری از انگیزه های مهم وی در تحرکات او برای نامزدی این دور خواهد بود. جلالی در محاسبه و ارزیابی خود حمایت امریکا و غرب را از فرد تکنوکرات متعلق به قوم پشتون و مورد اعتماد آنها در رسیدن بر مسند رهبری قدرت در افغانستان مورد عنایت قرار میدهد. او که خود را در چنین جامه ای آراسته و مناسب می یابد با تلاش و فعالیت های دوام دار و ایجاد ذهنیت نامزدی در رفتن بسوی دومین انتخابات ریاست جمهوری و یا احتراز از آن، کم از کم در صدد فراهم سازی مقدمات دسترسی به این مسند در سومین انتخابات است.

مصطفی ظاهر:

مصطفی ظاهر نواسه ی مرحوم محمد ظاهر، شاه پیشین افغانستان یکی از چهره های مطرح بحث در سیاست و رهبری افغانستان است. مصطفی برخلاف تمایل رئیس جمهورکرزی و برخی اعضای خاندان سلطنتی اسبق به عضویت جبهه ی ملی ظاهراً از مخالفین سیاسی داخل و بیرون دولت رئیس جمهور در آمد. او همیشه در محافل خصوصی و به دور از چشم خبرنگاران و رسانه ها به شدت از رئیس جمهور کرزی انتقاد می کند و کرزی راشخص ناتوان و نامناسب برای رهبری افغانستان می خواند. انگیزه های ناراحتی و انتقاد مصطفی ظاهر از رئیس جمهور کرزی ناشی از باور موصوف بر سر سوء استفاده ی کرزی از نام و موقعیت جدِ مصطفی، شاه اسبق و متوفی است. هرچند مصطفی هیچگاه بگونه ی آشکارا رهبری در افغانستان را پس از سقوط رژیم طالبان حق محمدظاهرشاه و خانواده ی او نپنداشت، اما او معتقد است که کرزی با استفاده از نام و اعتبار محمدظاهرشاه این حق را غصب نمود و دیگر هیچ نقش و حرمتی به شاه و خانواده اش نگذاشت. صرف نظر از درستی و نادرستی باورهای مصطفی ظاهر، موصوف  به عنوان نواسه ی محمدظاهرشاه در صدد ایفای نقش تعین کننده درسیاست کشورتارسیدن به مقام ریاست جمهوری است.شایدمصطفی ظاهر در رسیدن به چنین آرزوی اعلان ناشده بود که علی رغم ناهمخوانی و نا همسویی ها بابسیاری ازرهبران جبهه ی ملی به این جبهه پیوست. اماتاکنون جبهه ی ملی از معرفی مصطفی ظاهربه عنوان کاندیداین جبهه در انتخابات ریاست جمهوری خودداری ورزیده است. نشست متعدد رهبران جبهه در ماه های اخیر به ویژه پس از قتل مصطفی کاظمی سخنگوی جبهه ی مذکور در معرفی نامزد جبهه به انتخابات ریاست جمهوری نتیجه ای در برنداشت. در حالیکه مصطفی کاظمی از هوادارن اصلی نامزدی مصطفی ظاهر به مقام ریاست جمهوری از سوی جبهه ی ملی بود، بسیاری از رهبران جبهه ی مذکور با کاندیدی مصطفی ظاهر به عنوان کاندید جبهه ی ملی موافق نیستند. مذاکرات ناکام رهبران جبهه ی ملی برسر این امر، مصطفی ظاهررا وا داشت تا طرح خود را در مورد ایجاد صلح در افغانستان روز 12 اپریل 2008 (24 حمل1387) اعلان کند. طرح او بر مبنای مذاکرات بین الافغانی، تشکیل لویه جرگه و برگزاری انتخابات قرار دارد که در واقع مشروعیت دولت افغانستان و ریاست جمهوری حامدکرزی را مورد تردید قرا رمیدهد. هرچند مصطفی ظاهر تا کنون از نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری سخن نگفته است اما برخی آگاهان اعلان چنین طرح را مقدمه چینی و زمینه سازی برای نامزد شدن موصوف در انتخابات ریاست جمهوری میدانند. آیا مصطفی ظاهر بدون توافق جبهه ی ملی حاضر خواهد شد تا خود را در انتخابات آینده نامزد ریاست جمهوری معرفی کند؟ برخورد محتاطانه و وسواس آمیز مصطفی ظاهر در سالهای حضورش در افغانستان نشان میدهد که او بدون ارزیابی دقیق و اطمینان از مؤفقیت چشم بسته به چنین اقدامی متوسل نخواهد شد. در حالیکه مصطفی ظاهر در نامزدی خود به حمایت جبهه ی ملی در داخل و حمایت امریکایی ها و غرب در بیرون نیاز دارد، اما به نظر می رسد که او از چنین حمایتی برخوردار نیست. بدون تردید توافق جبهه ی ملی بر سر او به عنوان کاندید این جبهه و جلب حمایت امریکایی ها می توانست مصطفی را به ارگ کابل ببرد.

داکتر عبدالله:

داکترعبدالله وزیرخارجه ی پیشین افغانستان یکی ازچهره های فعال سیاسی درعرصه سیاست امروزکشور است. او که از همکاران و یاران نزدیک احمدشاه مسعود بود در فعالیت و زدو بند های سیاسی دوره ی پس از سقوط طالبان راه مستقل در پیش گرفت. در حالیکه از او به عنوان یکی از کاندید ها در انتخابات ریاست جمهوری نام برده می شود، اما تا کنون هیچگونه شواهدی که حاکی از تصمیم موصوف در این مورد باشد به ملاحظه نرسیده است. برخی از صاحب نظران داکتر عبدالله را در جامعه ی قبیلوی و سنتی افغانستان که تعلقات قومی افراد عنصر مهم را در سیاست تشکیل میدهد با توجه به هویت قومی موصوف فرد مناسب در رهبری دولت می پندارند. داکتر عبدالله با پدر قندهاری پشتون و مادر پنجشیری تاجک و روابط وسیع داخلی و بین المللی موقعیت استثنایی دارد. آیا موصوف با توجه به چنین موقعیت یکی از نامزدان ریاست جمهوری خواهد بود؟

 بر خلاف شایعاتی که از سوی برخی رسانه های گروهی مبتنی بر نامزدی داکتر عبدالله در انتخابات ریاست جمهوری مطرح می شود، به نظر می رسد که موصوف از چنین اقدامی احتراز کند. وی در میدان فعالیت سیاسی خود شخص واقع نگر و عملگرا است. او با این ویژگی در تلاش ها و فعالیت های سیاسی خویش تصمیم به اقدامی نخواهد گرفت که هیچگونه شانس پیروزی نداشته باشد. وی برخلاف آنکه خود کاندید مستقل ریاست جمهوری باشد تر جیح خواهد داد تا در کنار نامزد مورد حمایت ایالات متحده ی امریکا و جهان غرب به عنوان معاون اول و یا عضو مقتدر کابینه ی آینده قرار بگیرد. داکتر عبدالله از روابط نزدیک با محافل سیاسی امریکا و اروپا و از اعتبار قابل توجه برخوردار است.

 داکتر عبدالله با زلمی خلیل زاد نماینده ی افغان تبار امریکا در سازمان ملل متحد که از نامزدی او نیز در انتخابات ریاست جمهوری سخن زده می شود، روابط نزدیک و تنگاتنگ دارد. آگاهان امور که نقش خلیل زاد را در سیاست افغانی امریکا نقش "پادشاه ساز" می پندارند از داکتر عبدالله به عنوان شریک مهم و مقتدر در حکومت آینده چه با ریاست جمهوری خلیل زاد و چه با ریاست کرزی و یا جلالی نام می برند.

محمدیونس قانونی:

محمد یونس قانونی رئیس ولسی جرگه در پارلمان کشور و از کاندیدهای دورقبلی ریاست جمهوری یکی از افرادیست که از او به عنوان کاندید دومین انتخابات ریاست جمهوری نام برده می شود. هرچند او عضو جبهه ی ملی است اما ناکامی جبهه در معرفی نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری راه را برای نامزدی قانونی نه از آدرس جبهه بلکه از آدرس خودش باز می کند. بدون تردید توافق رهبران جبهه ی ملی بر سر نامزدی محمدیونس قانونی عضو رهبری جبهه ی مذکور و رئیس مجلس نمایندگان افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری برای او یک مؤفقیت بود؛ اما بسیار بعید به نظر می رسد که چنین توافقی در مورد موصوف در جبهه ی ملی ایجاد شود. هرچند قانونی بصورت علنی تصمیم خود را درموردکاندیدی خویش اعلان نکرده است. نکته ی دیگری که می تواند به عنوان مانع در فراراه نامزدی قانونی در انتخابات ریاست جمهوری موردبررسی وتأمل قراربگیرد ادامه ی زمان کاری ولسی جرگه یکسال بیشتر ازدوره ی ریاست جمهوری است. آیا قانونی حاضر خواهد شد تا یکسال ریاست خود را در قوای مقننیه ی کشور قربانی مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری کند که احتمال پیروزی اش در این انتخابات مبهم و تاریک است؟ هنوز پاسخ روشنی به این پرسش قبل از وقت است. هرچند راه استعفای دسته جمعی اعضای ولسی جرگه یکسال پیش از زمان موعود می تواند قانونی را از این بن بست بیرون کند. این احتمال نیز ضعیف دیده می شود که وکیلان برحال با امتیاز مادی و معنوی فوق العاده در پارلمان کشور چشم خود را بر یکسال امتیازات خود ببندند. اما نکته ی قابل تذکر این است که قانونی مشارکت خود را در رقابت بر سر ریاست جمهوری برغم موانع و مشکلات متذکره در این انتخابات برای حفظ آتیه ی موقعیت سیاسی خویش مهم تلقی می کند. او در این مشارکت بر جستگی و تثبیت نقش خود را در رهبری گروه ها و نیروهای بر آمده از مقاومت علیه طالبان به رهبری احمدشاه مسعود می بیند. تثبیت او در این نقش برای آینده ی سیاسی که چهره ی جوان و نسل دوم مجاهدین محسوب می شود از اهمیت زیادی برای موصوف برخودار است. او با این نقش می خواهد خلای رهبری پس از مسعود را در میان پایگاه اجتماعی موصوف و هوادارن او درجهاد و مقاومت پر کند. قانونی در چنین حالتی می تواند روابط و اعتبار بین المللی خود را بالا ببرد و به یکی از وزنه های قابل محاسبه در میدان سیاست افغانستان تبدیل شود.  قانونی با چنین محاسبه وامید واری ازنامزدی خود در ازاء همراهی با نامزدموردحمایت ایالات متحده ی امریکا و جامعه ی بین المللی خود داری خواهد کرد. آیا قانونی چنین خواهد کرد و در چنین موقعیتی قرار خواهد گرفت؟

عبدالرشید دوستم:

عدم توفیق جبهه ی ملی به معرفی نامزد ریاست جمهوری که دوستم یکی از اعضای رهبری جبهه ی مذکور است، دوستم را بسوی نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری میبرد. دوستم به عنوان عضو رهبری جبهه ی ملی بیشتر از هر عضو رهبری این جبهه در موقعیت ضعیف و دشوار قرار دارد. او دیگر نه تنها از توان بازی سالهای دهه ی نود در عرصه ی سیاسی و نظامی کشور برخوردار نیست، بلکه زیر فشار و سیاست های حاکمیت سیاسی پس از فروپاشی رژیم طالبان بسوی سراشیبی و زوال میرود. از این رو موصوف بیشتر از سایر اعضای جبهه به شکل گیری و ظهور جبهه ی مذکور اشتیاق فراوان نشان داد تا از فشار حاکمیت کنونی افغانستان و فشار جامعه ی بین المللی حامی این حاکمیت برای تضعیف و حذف خود از صحنه ی سیاسی و نظامی بکاهد. و یا در چنین جبهه ای کم از کم بخشی از توانایی های بازی سالهای دهه ی نود را در میدان سیاسی و نظامی احیاء کند. اما حوادث در یکسال گذشته نشان داد که دوستم تا مرز بازداشت و محاکمه از سوی پولیس و سارنوالی حکومت رئیس جمهور کرزی پرت شده است. علی رغم آنکه با اِعمال سیاست های مؤفقانه و زیرکانه ی رهبری حاکمیت ، پایگاه اجتماعی و قومی دوستم از درون متزلزل و متلاشی گردید، دوستم مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان تلاشی در جهت برخورداری از حمایت قومی خویش ضروری می پندارد. مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و اخذ آراء ازبک ها و ترک تباران افغانستان یگانه راه بقای حیات و حضور او در فعالیت های سیاسی و غلبه بر حریفان و مخالفان در داخل پایگاه قومی او تلقی می شود. او از این زوایه بسوی نامزدی خود در انتخابات ریاست جمهوری می بیند و آنرا مهم می پندارد. هرچند که وی در این انتخابات به ریاست جمهوری نمی رسد و حتی با اختصاص آراء ازبک ها و ترکتباران افغانستان به خود، امتیاز مشارکت در قدرت سیاسی را با برنده ی انتخابات بدست نمی آورد. آنگونه که در اولین انتخابات ریاست جمهوری نه تنها به چنین امتیازی دست نیافت بلکه برنامه ی تضعیف و حذف او از صحنه سیاسی و نظامی ادامه یافت. حتی او در تعین وزیران ترکتبار به عنوان کاندیدی که آراء ترکتباران را کسب کرده بود مورد مشورت قرار نگرفت.

حاجی محمد محقق:

حاجی محمد محقق یکی دیگر از نامزدان مقام ریاست جمهوری در انتخابات آینده خواهد بود. در حالیکه او از ضعیف ترین شانس در رسیدن به پیرزوی در این انتخابات برخوردار است، مشارکت در رقابت انتخابات ریاست جمهوری را در جهت تحکیم پایگاه اجتماعی و سیاسی خود ضروری تلقی می کند. محقق در این تصمیم از منظر منافع قومی نگاه می کند. مشارکت او در انتخابات بسیاری از هزاره های اهل تشیع را بسوی او می کشاند و با بدست آوردن رأی آنها موقعیت موصوف به عنوان رهبر قومی در میان هزاره های تشیع تثیبت می شود. او با این موقعیت رهبری را از سایر رهبران مدعی قوم هزاره بدست می گیرد. او با این آراء می تواند در حکومت آینده امتیاز بدست آورد و در انتخابات پارلمانی نیز بده وبستان را بر این مبنا شکل بدهد. محقق این روند را در نخستین انتخابات ریاست جمهوری تجربه کرد و با توجه به موقعیت و نقش خود در آن انتخابات، در انتخابات پارلمانی به جایگاه مهمی در پایتخت کشور از نظر آراء دست یافت.

گزینه ی دیگر برای محقق احتراز از نامزدی خود و همراهی با یکی از کاندید های ریاست جمهوری خواهد بود که پیش از پیش به پیروزی او در انتخابات اطمینان حاصل کرده باشد. ممکن است او در چنین گزینه ای قول مشارکت در قدرت حکومتی را از کاندید مورد نظر بدست بیاورد. اما نکته ی منفی که یقیناً از دید محقق پنهان نخواهد ماند کسب آرای هواداران محقق از جامعه ی قومی مورد نظر موصوف توسط کاندید دیگر از پایگاه اجتماعی و قومی وی است. این در حالیست که از کاندیدهای دیگری چون انجنیر عباس و داکتر مدبر متعلق به قوم هزاره و جامعه ی تشیع نام برده می شود.

زلمی خلیل زاد:

از زلمی خلیل زاد نماینده ی ایالات متحده ی امریکا در سازمان ملل و سفیر پیشین دولت امریکا در افغانستان و عراق به عنوان نامزد در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان نام برده می شود. شایعه ی نامزدی او برای نخستین بار در نهم جنوری سال روان 2008 مسیحی در نشریه ی امریکایی واشنگتن پست مطرح گردید. یک روزنامه ی دیگر امریکایی ماه بعد در مورد انگیزه ی تصمیم خلیل زاد نوشت:«اگر خلیل زاد قصد کرده تا خود را در انتخابات ریاست جمهوری کاندید نماید، آنرا به خاطری انجام میدهد که دیگر در ایالات متحده ی امریکا چیزی اضافی به دست آورده نمی تواند. و انگیزه ی برگشت وی به حیث رئیس جمهوری به سرزمین اصلی اش، از موقف افسانوی بین المللی اش فیض می گیرد. . . .»

اما آیا زلمی خلیل زاد واقعاً خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان خواهد کرد؟ انگیزه ی او از چنین تصمیمی چه خواهد بود؟ پایه های باور او را در پیروزی بر سر انتخابات و رسیدن به مقام ریاست جمهوری افغانستان چه مؤلفه هایی تشکیل میدهند؟

هرچند زلمی خلیل زاد در برابر پرسش های پیرامون  شایعه ی نامزدی خویش در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری افغانستان پاسخ روشنی ارائه نمی کند، اما دلایل و شواهد حاکی از عدم کاندیدی او در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان است. به نظر میرسد که خلیل زاد قبل از آنکه قصد رسیدن به مقام ریاست جمهوری را داشته باشد  ترجیح میدهد تا کماکان در نقش رئیس جمهور ساز باقی بماند. اگر به قول روزنامه ی امریکایی انگیزه ی خلیل زاد را عبور از آخرین پله های تکامل در عرصه ی سیاست و اقتدار کشور متبوعش و صعود به پله های بالا تا دسترسی به رهبری دولت در کشور زادگاهش تشکیل دهد، چه چیزی صعود او راتا این پله ها تضمین می کند؟درحالیکه صعود خلیل زادبه آخرین پله ی اقتدار درکرسی ریاست جمهوری ازیکسو به کسب آراء بیشتردر انتخابات ریاست جمهوری در داخل افغانستان و از سوی دیگربه حمایت واشنگتن بر میگردد که او یگانه گزینه ی دولت ایالات متحده ی امریکا در رهبری دولت افغانستان باشد. آیا چنین چیزی واقع خواهد شد؟ آیا خلیل زاد که از مهره های زیرک سیاست خارجی امریکا محسوب می شود بدون اطمینان از حمایت دولت متبوع امریکایی خویش و باور به کسب آراء مردم زادگاهش پا به میدان خواهد گذاشت؟ بسیار بعید به نظر می رسد که خلیل زاد در فضای عدم اطمینان قبلی به چنین قماری دست بزند.

هنوز هیچ نشانی وجود ندارد که خلیل زاد از سوی حلقه های اصلی و مؤثر قدرت در امریکا کاندید مورد نظر امریکایی ها در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان باشد. آشکار شدن نامزدی رئیس جمهور کرزی در انتخابات آینده چنین احتمالی را بیشتر از قبل ضعیف ساخت. از یکسو کرزی بدون چراغ سبز امریکایی ها مبتنی بر حمایت از او به عنوان کاندید مورد نظر آنها تصمیم خود را از نامزدی اعلان نمی کرد و از سوی دیگر خلیل زاد با موجودیت کرزی به عنوان فرد مورد نظر و حمایت امریکا هیچگاه وارد میدان انتخابات نخواهد شد.

هرچند برخی از تحلیلگران به این نظر اند که خلیل زاد با برخورداری از حمایت دولت امریکا در رسیدن به ریاست جمهوری افغانستان به آسانی می تواند آراء بیشتر از هر کاندید دیگر بدست بیاورد. حتی این افراد معتقد اند که آراء مردم در انتخابات اول ریاست جمهوری به حامد کرزی در واقع رأی برای امریکا بود. برخی حتی از موجودیت این ذهنیت سخن می گویند که تعدادی از مردم در افغانستان  خلیل زاد را به خاطر تابعیت امریکایی و  موقعیتش در دستگاه اقتدار امریکا نسبت به کاندید دیگر ترجیح بدهند. بر مبنای این دیدگاه در حالیکه افغانستان در تصرف و سلطه ی امریکا قرار دارد و بدون کمک مالی و نظامی امریکا و جهان غرب دولتی در این کشور دوام آورده نمی تواند و هر رئیس جمهوری در واقع رئیس جمهور دست نشانده و دست نگر امریکا است پس چرا به جای هر کس دیگر یک امریکایی افغان تبار چون خلیل زاد رئیس جمهور نباشد که برای ثبات و پیشرفت در افغانستان کمک بیشتر امریکایی ها را به دست بیاورد. صرف نظر ازاینکه این دیدگاه تاچه حدی باواقعیت های نهفته درجامعه ی افغانستان و در میان افکارعمومی همخوانی دارد، جهت معکوس این احتمال را در نامزدی خلیل نیز می توان مورد توجه قرار داد. از این ها که بگذریم به نظر می رسد نامزدی خلیل زاد در ریاست جمهوری افغانستان برای امریکایی ها درد سر ساز باشد. خلیل زاد در دوران نمایندگی و سفارتش در افغانستان روابط متشنج و غیر دوستانه با پاکستان داشت. در حالیکه واشنگتن به روابط و نزدیکی خود با پاکستان اهمیت زیاد میدهد، حضور خلیل زاد در مقام رهبری دولت افغانستان می تواند در روابط و نزدیکی اسلام آبادوواشنگتن دردسرسازوخطرناک باشد. برخی ازتحلیلگران بسوی زلمی خلیل زاد به عنوان سیاستمدار قومگرا نگاه می کنند که اندیشه ها و تمایلات ناسیونالیزم اتنیکی وی در افغانستان و پاکستان دشواری های بیشتری را ایجاد خواهد کرد. 

در حالیکه احتمال نامزدی خلیل زاد در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان بسیار ضعیف است، اما خلیل زاد کماکان به حیث فرد مقتدر و مؤثر در سیاست افغانی امریکاباقی خواهد ماند. او در حمایت از رئیس جمهور آینده و حکومت آینده نقش مهمی ایفا خواهد کرد. او همچنان در پشت صحنه ی سیاست امریکایی در مورد افغانستان شخصیت وزیر ساز خواهد بود. هنوز هیچ عنصر و چهره ی دیگری از افغانستان چه با تابعیت امریکایی در داخل امریکا  و چه به عنوان سیاست مدار افغان در حاکمیت افغانستان و بیرون از حاکمیت در میان احزاب و گروه های سیاسی و اجتماعی کشور جای خلیل زاد را در اثر گزاری بروی سیاست امریکا در مورد افغانستان نگرفته اند. جبهه ی ملی و رهبران این جبهه مورد اعتماد امریکایی ها قرار ندارد و حتی بسیاری از دست اندرکاران و فعالان جبهه ی مذکور برای نشستن بر سفره ی قدرت سیاسی و جلب حمایت و اعتماد امریکا دست نگر و محتاج خلیل زاد اند.

حامد کرزی:

حامدکرزی بروز بیست و پنجم حمل 1387(13اپریل 2008)  نامزدی خود را در انتخابات سال آینده ی ریاست جمهوری مورد تأیید قرار داد. او مثل همیشه با زبان ساده و عامیانه و با شوخی و طنز گفت که ریاست جمهوری را «حالا الا دادنیش نیستم». و اما نکته ی قابل بحث و پرسش این است که چرا رئیس جمهور کرزی به قول خودش ریاست جمهوری را "الا دادنی" نیست؟ لحن گفتار او در ترک نکردن کرسی ریاست جمهوری که با نامزدی مجدد خود قصدِ ماندن به این کرسی را دارد بیانگر اطمینان و اعتماد او به پیروزی در انتخابات سال آینده ی ریاست جمهوری  است. ریشه های این اطمینان به چه بر میگردد؟ آیا او در انتخابات نامبرده برنده خواهد شد؟ چه تصویر دقیق و واقعی را از سیاست و عملکرد سیاسی او در سالهای حاکمیت و رهبری اش تا کنون می توان ارائه کرد؟ زمینه های مساعد درجهت پیروزی کرزی در انتخابات ریاست جمهوری چه خواهد بود؟ 

مسلماً در پاسخ به پرسش های بالا دیدگاه هاو تحلیل های مختلفی از سوی صاحب نظران و تحلیلگران ارائه می شود. ولیکن ممکن است نکته ی مورد اتفاق در این دیدگاه ها نهفته در ریشه ها و انگیزه های اطمینان کرزی از پیروزی خود در دومین انتخابات ریاست جمهوری باشد. ریشه های این اطمینان را باید در باور رئیس جمهور کرزی به تداوم حمایت امریکایی ها و متحدان بین المللی امریکا از او به عنوان رئیس جمهور برحال و آینده ی افغانستان جستجو کرد. آیا کرزی چنین اطمینانی را به دست آورده است؟ هرچند شواهد روشنی مبنی بر حمایت امریکایی ها از رئیس جمهور کرزی در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری افغانستان وجود ندارد، اما علایمی نیز وجود ندارد که واشنگتن فرد دیگری را به جانشینی موصوف برگزیده باشد.

یکی از نکات مهم و قابل بحث در مورد مشارکت کرزی به عنوان کاندید در انتخابات ریاست جمهوری به کسب آراء مردم در داخل افغانستان بر میگردد. برخی از تحلیل گران به این باور هستند که پیروزی و شکست موصوف در کسب آراء مردم وابسته به هویت و موقعیت نامزد های رقیب او در انتخابات است. مشارکت افرادی چون علی احمد جلالی و مصطفی ظاهر در رقابت انتخابات ریاست جمهوری می تواند چالش جدی برای او باشد. برخی هم کارکردهای او را در سالهای اقتدارش عامل تعین کننده در جلب آراء مردم می دانند.

و اما توانایی های شخصی رئیس جمهور کرزی به عنوان سیاستمداری که شش سال است در رهبری دولت افغانستان قرار دارد در انتخابات آینده ی ریاست جمهوری چیست؟ برخی از تحلیل گران او را یک سیاستمدار سطحی نگر، عاطفی و ناکام می پندارند. بر مبنای این تحلیل، رئیس جمهور کرزی در سالهای حاکمیت خویش  علی رغم برخورداری از حمایت گسترده ی بین المللی و سرازیر شدن ملیارد ها دالر هیچ مؤفقیت چشمگیر در عرصه های مختلف بازسازی و نوسازی افغانستان نداشته است. همچنان او در ایجاد اداره ی سالم و استحکام ثبات درکشور، زمام دار ناتوان و نامؤفق ارزیابی می شود. ضعف ها و ناتوانی های موصوف در سالهای رهبری و زمام داری اش مؤفقیت او را در جلب آراء مردم تضعیف می کند.

برخی از کرزی تصویر یک سیاستمدار مدبر و مؤفق را در مقام رهبری دولت ترسیم می نمایند. حتی ناتوانی او را در تأمین و استحکام ثبات نه ناشی از ضعف سیاست او بلکه زاییده ی سیاست های پیچیده و دوپهلوی ایالات متحده ی امریکا و انگلستان و تدوام دخالت پاکستان در سایه ی این سیاست تلقی می کنند. در حالیکه شکل گیری مجدد نیروهای طالبان پس از فروپاشی و بازگشت دوباره ی آنها در افغانستان به خصوص در ولایات جنوب نشانه های آشکار ناکامی رئیس جمهور کرزی در عرصه ی تأمین امنیت و ثبات تلقی می شود؛ اما برخی ها به این باور اند که آرایش دوباره ی نظامی طالبان و گسترش فزاینده ی بی ثباتی و جنگ از سوی آنها بیشتر به دخالت پاکستان و سیاست امریکایی ها در تداوم این بی ثباتی بر میگردد. هرچند که سیاست کرزی در مورد بازگشت به منازعه ی دیورند به عنوان یکی از عوامل مهم در تشدید انگیزه های دخالت پاکستان قابل بررسی می باشد. آنهاییکه انگشت اتهام را در تدوام بحران بی ثباتی بسوی امریکامی گیرند از ضرورت واشنگتن به دشمن بالفعل در میدان مبارزه سخن می گویند تا حضور و سلطه ی امریکایی ها در بسیاری از نقاط جهان از جمله در افغانستان توجیه شود.

صرف نظر از نظریات مختلفی که در مورد رئیس جمهورکرزی ارائه می شود و صرف نظر از ناکامی و ضعف او در عرصه ی بازسازی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی افغانستان، کرزی در مسند رهبری دولت از زاویه ی توانایی و مهارت سیاسی، نه یک سیاستمدار سطحی نگر و ناکام بلکه یک سیاستمدار زیرک و مؤفق و دارای قدرت فراوان و چشمگیر در بازیگری های سیاسی و درمیدان رهبری دولت است. وقتی موصوف در روزهای پس از فروپاشی رژیم طالبان از قندهار به کابل پایتخت افغانستان آمد چیزی بیشتر از "پتوی" که به اطراف بدنش پیچانیده بود نداشت. او رهبری دولت را در میان رهبران جبهه ی متحد مخالف طالبان آغاز کرد. امنیت او را نیروهای محافظ احمدشاه مسعود تأمین میکردند که از سوی محمدقسیم فهیم برای حفاظتش گماشته شده بودند. همه چیز در دست رهبران جبهه ی متحد قرار داشت که در نخستین کابینه ی دوره ی مؤقت تمام ارگانهای دفاعی و امنیتی از وزارت دفاع تا وزارت داخله و ریاست امنیت ملی و وزارت خارجه را در انحصار خود گرفتند. در بسیاری از ولایات نیز نیروهای آنها حاکم بود. در آن ایام کرزی بیشتر به سلاطین و خلفای اسیر در چنگال فرماندهان و نظامیان ترکی دستگاه سلطنت و خلافت مشابهت داشت. اما کرزی پیوسته و به سرعت، ابتکار رهبری و مدیریت را به دست گرفت. او تمام افراد و نیروهای را که روزی دست نگر آنها بود کنار زد.  پروسه ی تدوین و تصویب قانون اساسی را با مهارت شگفت آوری در جهت ایجاد نظام ریاستی که حتی نامزدی خود را در اولین انتخابات ریاست جمهوری به آن مشروط کرده بود، به انجام رساند . جبهه ی متحد ضد طالبان را که به زعم خودشان کرزی را در دستان مقتدر خود داشتند و بقای خود را برای همیشه در قدرت تضمین شده احساس می نمودند نه تنها تضعیف کرد و متلاشی ساخت، بلکه با سیاست مدبرانه و دقیق یکی را توسط دیگری از مشارکت در قدرت کنار زد، برخی را از رده های پایین این جبهه در پله های بلند قدرت کشاند تا هسته و محوریتی شکل گرفته در سالهای دشوار جنگ و مقاومت متلاشی و مضمحل شود. در حالیکه با انتخاب احمد ضیاء مسعود به حیث معاون اول خود مارشال فهیم را از تمام عرصه ی حضور در قدرت محروم ساخت، جانشین او را بعد از تصویب قانون اساسی جدید از لحاظ صلاحیت و مشارکت در قدرت چنان در تنگنا و انزوا قرار داد که برای تقرر سکرتر خود به فرمان رئیس جمهور محتاج باشد. این تنگنا و انزوا، معاون اول ریاست جمهوری را که استراتیژی کاری خود را در کرسی معاونیت بر مبنای رضایت و خشنودی رئیس جمهور بنا کرده بود سرانجام سرخورده و خشمگین ساخت و بسوی عضویت در رهبری اپوزیسیون سیاسی دولت در جبهه ی ملی برد.

مهارت و مؤفقیت سیاسی و توانایی مدیریت و رهبری رئیس جمهور کرزی تنها به اقدامات مذکور محدود نماند. او با تشکیل کمسیون مستقل حقوق بشر و سپس توافق با فعالیت پروژه ی عدالت انتقالی حتی راه را در آینده بروی مزاحمین اقتدار خود ناهموار و خطرناک ساخت. در گزارشی که از طریق این پروژه تهیه شد هفتصد تن از قوماندانان اسبق مجاهدین به شمول تمام رهبران جبهه ی متحد در معرض اتهام جنایت جنگی و نقض حقوق بشر قرار گرفتند . هرچند از چاپ و نشر این گزارش عجالتاً صرف نظر شد اما این گزارش که با اسناد و اظهار نظر صدها تن از شاهدان عینی و مصدومین جنگ های گذشته تهیه و تنظیم شده است به عنوان نقطه ی فشار و گرز آهنی بر سر بسیاری از رهبران و فرماندهان مجاهدین و شماری از اعضای حزب دموکراتیک خلق قرار دارد.

یکی دیگر از موفقیت های کرزی به مثابه ی یک سیاستمدار مؤفق و حاکم بر بسیاری از قواعد در بازی های سیاسی، توانایی او در کنترول پارلمان و استخدام پارلمان در جهت خاست هایش بر میگردد. درحالی که بسیاری از تحلیل گران و آگاهان امور بسوی پارلمان به ویژه بسوی ولسی جرگه به عنوان یک نهاد قانونمند در جهت ایجاد توازن و تعادل در قدرت سیاسی کشور می نگرستند و به ویژه نقش آن را در کنترول و مهار رئیس جمهور و حکومتش مؤثر ارزیابی میکردند؛ اما رئیس جمهور کرزی نه تنها با بی اثر کردن ونادیده گرفتن برخی ازفیصله های ولسی جرگه ازاین نقش مجلس مذکور جلوگیری کردبلکه اکنون ولسی جرگه ودرمجموع هردو مجلس پارلمان بمثابه ی ابزاری در دستان مقتدر رئیس جمهور و حکومت او قرار دارند.

نکته ی بسیار مهم دیگر در مؤفقیت سیاسی کرزی حمایت جامعه ی بین المللی از او در کرسی اقتدار است. او علی رغم هرگونه ضعف و ناکامی که برایش نسبت داده می شود همچنان حمایت امریکا، جهان غرب و حتی کشورهای مخالف امریکا چون ایران را در منطقه با خود دارد. هیچ نشان و شواهدی به ملاحظه نمی رسد که حامیان خارجی دولت در افغانستان  از فرد دیگری به عنوان رئیس جمهور و زمام دار آینده ی این کشور به جای کرزی حمایت کنند. معهذا به نظر می رسد که پیروزی کرزی در انتخابات آینده یک امر مسجل باشد.

سایر کاندیدها:

شاید کاندید های بیشتری سوا از افرادی که احتمال و عدم احتمال نامزدی و پیروزی آنها در انتخابات ریاست جمهوری به بحث و بررسی گرفته شد وارد میدان انتخابات شوند. اما در میان هر نامزد انتخابات ریاست جمهوری، فرد و یا افرادِ متعلق به گروه های چپ به ویژه اعضای حزب دموکراتیک خلق که یک و نیم دهه در حاکمیت افغانستان قرار داشتند مهم میباشد. هنوز هیچ کسی از اعضای سابق حزب مذکور و دو جناح اصلی پرچم و خلق آن حزب که اکنون در گروه ها و احزاب متعدد با نام و خط مشی جدید منقسم شده اند خود را نامزد ریاست جمهوری نکرده اند. گاهی شایعاتی از نامزدی برخی از چهره های اسبق حزب مذکور که در سیاست فعلی کشور چه در پارلمان و چه در احزاب سیاسی فعال اند نام برده می شود. ناتوانی جبهه ی ملی که برخی از اعضای اسبق حزب دموکراتیک خلق در آن عضویت دارند آنها را در حالتی قرار میدهد که به معرفی یک نامزد احساس نیاز کنند. در حالیکه تفرق و چندگانگی در حزب مذکور که ریشه اش به رقابت ها و خصومت های گسترده ی ذات البینی در حزب مذکور بر میگردد مانع دستیابی آنها به این نیاز می شود. البته مشکل نیروها و گروه های چپ دیروز افغانستان به خصوص حزب حاکم قبلی دموکراتیک خلق تنها به این تشتت و خصومت حلاصه نمی شود. آنها علی رغم مخالفت شان با القاعده، طالبان و بنیادگرایی اسلامی که با امریکایی ها وجه مشترک می یابند، مورد اعتماد امریکایی ها قرار ندارند. از سوی دیگر مشکل آنها به داخل جامعه ی افغانستان نیز بر میگردد که با توجه به عملکرد شان در دوران حاکمیت و حوادث این دوران که نیروهای شوروی افغانستان را در جهت تحکیم و بقای حاکمیت حزب مذبور مورد تجاوز و اشغال نظامی قرار داد نظر نامساعدی در مورد آنها وجود دارد. علی رغم همه ی این نکات، نفوذ آنها در داخل جامعه به خصوص در جامعه ی شهری افغانستان قابل ملاحظه است. معرفی یک کاندید مشترک از سوی حزب متلاشی شده ی چپ حاکم در دهه ی هشتاد می تواند آزمایشی برای بازگشت آن حزب حتی در هویت و هیئت نو در صحنه ی سیاست افغانستان باشد. هر چند که با توجه به عناد و خصومت درونی فراکسیونهای مختلف این حزب وقوع چنین احتمال منتفی تلقی می شود. علی رغم وقوع چنین اتفاقی، پیروزی کاندید آنها در انتخابات ریاست جمهوری و باز گشت چپ حاکم دیروز به قدرت سیاسی نامحتمل و غیر عملی است. 

برگرفته از سرنوشت

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

پاسخ به یک سئوال

خدمت تمام دوستان عزیز 

درباره مدرسه  سرکاری شیرداغ باید خدمت همگی عرض کنم که تمام مراحل اداری آن به  اتمام رسیده است و اکنون این مدرسه به تدارکات رفته است  تا اعلام  و با شرکتهای ساختمانی قرار داد شود و در این زمینه نگرانی زیاد وجود و انتظار می رود که  کار عملی آن به زودی شروع شود و تمام

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:53 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387

کوتاه ازشیرداغ

 

۱-یک ماه ازآغازسال تحصیلی جدیدگذشت امافرزندان مردم ما همچنان داخل دکان های خرابه ی بازارشیرداغ به تحصیل مشغول اند.

۲-فرزندان شهیدمحمدجمعه (مالکان واقعی آبی که قراربودبه بازارشیرداغ منتقل شود)درتلاش اندتابه نحوی عدم رضایت خویش را به گوش خریداران اصلی آب برسانند.

۳-ماجرای قتل چهارنفراعضای یک خانواده که سال گذشته اتفاق افتادوارددورتازه شده است طبق پیش بینی هاآینده ی تیره تری پیش رواست.

۴-خوشک سالی موجب مهاجرت مردم به خارج شده است.

۵-این هم بوستانی که پروانه هایش گم شده اند(کتابخانه حوزه علمیه شیرداغ).

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم دی 1386

 

 

 

 

 

نفرين به اين جام شراب بي سپیده

این ارغوان رنگی که ازرگه چکیده

 

بی نظیربوتودربیست ویکم ژوئن 1953درکراچی بدنیاآمدتحصیلاتش رادردودانشگاه معروف:هارواردوآکسفورددررشته های :سیاست  فلسفه واقتصادادامه داددرسال1977به پاکستان برگشت ودرسمت مشاورپدرش که اولین حکومت دموکراتیک رادرپاکستان رهبری می کردمشغول به کارشدباکودتای جنرال ضیاالحق وزندانی شدن ذولفقارعلی بوتوبی نظیرنیززندانی شد.اوباپدرش قبل ازاعدام درزندان دیدارکرداوآن پنج سال زندان راجزتلخ ترین روزهای زندگی خودبر می شمردشایدسرسختی میراث مانده ازپدردرزندان انفرادی بودکه ازاوبانوی بی نظیرساخت.پس ازآزادی بی نظیر به انگلستان تبعیدشد.

بعدازاعدام ذولفقارفرزندارشدش مرتضی باایجادگروه نظامی بنام الذولفقاربه مبارزه باحکومت دیکتاتوری جنرال ضیاالحق پرداخت اودرسال1993نماینده ایالت سندشدودرسال1996دریک درگیری خیابانی کشته شد.پسردوم ذولفقار ؛ شهنوازدرسال1985جسدش بطورمشکوکی درآپارتمانش درفرانسه پیداشد.

بی نظیردفترحزب مردم رادرانگلستان افتتاح کردتابامبارزه سیاسی ديکتاتوری ضیاالحق رابه چالش بکشد،دوسال بعدجنرال ضیا به اواجازه ورود به کشورش راداداستقبال ازرهبرجوان حزب مردم ودخترنخست وزیردرسال1986 بی نظیربود.

جنرال ضیاالحق درسال1988درسانحه هوای درگذشت وبی نظیرباشرکت درانتخابات سال1988به سمت نخست وزیری رسید(اولین نخست وزیرزن مسلمان دردنیا)بعدازدوسال مخالفان به اتهام رشوه خواری به زمامداری اوپایان داندباردوم درسال1993اوتوانیست مقام نخست وزیری کشورش رااحرازکندامابعدازسه سال باکودتای نظامیان ودستوررایس جمهوربه همان اتهام پیشین ازقدرت خلع گردید.باکودتای نظامی پرویزمشرف در1999به دوبی رفت.سرانجام درپی مذاکره باجنرال پرویزمشرف برای تقسیم قدرت باویىرسال2007 به کشورش بازگشت وسرانجام درحالیکه دربیرون ازمحل سخنرانی اش درلاهوربرای هوادارانش دست تکان می داد(اواخردسامبر2007)پس ازشلیک دوگلوله وانفجارفردانتحارکننده کشته شد.

دولت پاکستان القاعده وشخص بیت الله محسودفرمانده این گروه درپاکستان راعامل این ترورمعرفی می کند(درحاليکه سخنگوی محسوداین اتهام رابشدت ردکرده است.خاندان بی نظیرورهبران حزب مردم دولت راعامل این ترورمعرفی کرده است.

اماباتوجه به شعارهای صریح انتخاباتی اومبنی برمبارزه باتندروی ودیکتاتوری بعیدنیست القاعده ،طرفداران جنرال ضیاالحق وبخشی ازآی اس آی ازحضورقدرت منداودرکشوراحساس خطرشدیدکرده باشندودست به حذف فیزکی اوزده باشند.باهمه این هانمی توان دولت جنرال مشرف رادراین موردبی تقصیردانیست .

بهرحال ساختاربسته کشورپاکستان هیچگونه آوای راکه بوی دموکراسی ازآن به مشام برسدنمی تواندتحمل کندگذشته های دوراین کشوربخوبی نشان داده است که تنهاحاکمانی توانسته انددراین سرزمین دوام بیاورندکه تکیه گاه شان زوروسرنیزه بوده است.یکی ازعوامل که کشورافغانستان رادراین سه ده اخیرناآرام نگهداشته است  عامل نظامی گری درپاکستان بوده است.

به اعتقاىمن باایجادیک حکومت دموکراتیک درپاکستان دغدغه حل سیاسی مساله کشمیر،اراه راه حال سیاسی برای قبایل وخط دیورندبجاي حل ندامي ایجادخواهدشدواین مساله ضرورت حظور، تقویت وگرایش به گروه های افراطی رادرپاکستان کاهش خوهدداد چیزی که حداقل نتیجه آن ایجادامنیت وآرامش درمنطقه خواهدبود.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اخبارمهاجرین

 

۱-جشن عیدغدیربه همت مجمع فرهنگیان ودانشگاهیان افغانستان درشهرستان ورامین برگذازشدبرنامه های مجلس مث همیشه این چیزهابودند:سخنرانی ،شعرخوانی،تواشیح ،مداحی و...

۲-شنیده شده است تعدادی ازلوح  قبرهای مهاجرین درخمینی شهراصفهان شبانه شکستانده شده است.

۳-شنیده شده است رایس اردوگاه عسکرآبادورامین تمام مهاجرین جمع آوری شده دراردوگاه رابه میمنت عیدغدیرآزادنموده است.

1-برگهای ترددمدت دار(کارتهای صورتی رنگ)وکارتهای هویت مهاجرین تعویض می گرددبراساس طرح جدیدافرادذکورزیرشصت سال وبالای 18 سال بایدباپرداختن مبلغ 70000تومان پول بحساب دولت وضمانت کردن یک نفرایرانی نسبت به تمدیدکارت خویش اقدام نمایندعلاقه مندان به آدرس ذیل مراجعه کنندwww.amaieshe.ir

2-باهمكاري دفترحضرت أيت الله العظمي فياض وتلاش نماينده محترم ايشان أقاي ايت الله افتخاري أب "چشمه اشكي "به مبلغ 300000كلدارازمالكان أن خریداري شده است تابالوله كشي به بازارچه شيرداغ منتقل گردد.

3-طرح احداث کلینیک صحی  شیرداغ رامسوولین ولایت غزنی ردکردند.واحداث مکتب دراین منطقه همچنان درابهام کامل به سرمی برد.

4-بگفته شاهدان که تازه آمده اندمساله قتل چهارنفر(اعضای خانواده دوبرادر)گذشته ازآنکه به مساله طایف ای تبدیل شده است به دخالت مقامات احزاب درکابل نیزمنجرشده است.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 23:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم آبان 1386

بی خانمان ها

 -۲۱آبان

سردارزارعی عنوان کرد:

براساس آمارپلیس ۵۰۰هزارتبعه خارجی درسطح استان تهران زندگی می کنندکه ۳۰۰هرازتن ازآنهاغیرمجازهستند،زارعی افزوداتباع خارجی نسبت به جمعیت شان کمترازایرانیان مرتکب جرم می شوندواغلب جرایم آنهاعلیه خودشان صورت می گیرد.بررسی های پلیس نشان می دهدردپای اتباع درسه جرم :جعل،قاچاق انسان وموادمخدردیده می شود.براساس آمارموجوددرسال جاری ۱۲قتل نسبت به اتباع دراستان بوقوع پیوسته است که عاملان جنایت نیزاتباع خارجی بوده اند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱-سیدتقی قایمی مدیرکل اداره اتباع گفت:اتباع افغان باانتخاب سه گزینه بازگشت به کشورخودانتقال به کشورهای ثالث ویااقامت دراردوگاهای تدارک دیده شده درسه استان :فارس سمنان وساوه می توانندموقعیت خودرامشخص کنند. 

۲-محمدحسن صالحی مرام مدیرکل اشتغال اتباع خارجی گفت کارفرمایانی که کارگرخارجی دارندبایدبرای دریافت پروانه کارکارگران خوداقدام کنند.

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم آبان 1386

سه شنبه/۱۵/۸/۸۶

محمدعالم اسحاق زی ولسوال بغلان اعلام کرد:۴۱نفرکشته و۹۰نفرزخمی در افتتاح کارخانه قندبغلان اتفاق افتاد:

سیدمصطفی کاظیمی راییس کمسیون اقتصادی پارلمان افغانستان ،رهبرحزب اقتدارملی  وسخنگوی جبه متحدملی،فیض الله ذکی ، (سخنگوی سابق جنبش")محمدعارف ،صاحب الرحمان ،وعبدالمتین (نماینده هلمند)نمایندگان پارلمان از جمله کشته شدگان هستند.

سیدمصطفی کاظیمی یکی ازفرماندهان پاسداران جهاداسلامی افغانستان بودکه بااتحاداحزاب شیعی  به حزب وحدت پیوست، پس ازانشعاب محمداکبری(رهبرپاسداران) ازحزب وحدت،کاظیمی زمینه سعودپیداکردتاجایکه دردوران طالبان زمانکه محمداکبری درکابل درکنارطالبان مانداوعملاداعیه رهبری درشاخه حزب وحدت محمداکبری را داشت . عامل این حمله خونین هرکه باشد:تصفیه های گروهی ،طالبان ،حزب اسلامی و...مرگ کاظیمی هم برای متحدان شمالی وی وهم برای دولت کرزی ونیروهای ناتو به عنوان حافظ امنیت درافغانستان سخت تکان دهنده بود.

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 11:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم آبان 1386

۱-حضرات آیات عظام صافی گلپایگانی ونوری همدانی هرکدام دردیدارهای جداگانه ازبرپایی کنگره ای مولاناجلال الدین محمدبلخی درتهران وتبریز اظهارتاسف کردند.

۲-"روم بی قیصرنمی ارزدسیه پوشش کنید"دکترقیصرامین پورشاعرنامدارایرانی به دیارباقی شتافت.

۳-مهاجران بی پناه هنوزهم ازآسیب های ناشی ازپخش فیلم ۹۰ثانیه ای روی بلوتث ها ایمن نیستند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 21:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام مهر 1386

فریادهای بی پژواک

    

اززمانکه یونسکوسال جاری را به  نام مولوی نام نهاد  تمام رسانه های ایران دراقدام منظم فریادبرآوردند :"مسوولین نظام کجایندکه همسایه هاسرمایه های ملی ماراازمامی ربایند " تمام صاحب نظران مدعودررادیوتلویزیون برای اثبات مدعای خویش مبنی برایرانی بودن مولوی ناشکیبانه چنین استدلال می کردند:

۱- مولوی چگونه می تواندترک باشددرحالیکه اوحتایک بیت شعربه زبان ترکی نه سروده است؟

۲- مولوی چگونه می تواندافغانی باشددرحالیکه بلخ روزگاری بخشی ازایران بوده است؟

دوستان ایرانی ماقبول دارندکه مسقط الراس مولوی، بلخ یکی ازولایت های معروف افغانستان است اما مدعی اندبلخ روزگاری بخشی ازایران بوده است لابدمرادشان خراسان بزرگ است اماخراسان بزرگ یعنی ایران ؟ایاقبول دارندکه خراسان وآریانا نام های قدیمی کشور افغانستان بوده است؟ آیاقبول دارندکه  حتااصفهان هم روزگاری پاره ای ازخاک افغانستان بوده است  ؟

درهمین راستاتمام رسانه های نوشتاری ایران {بلخی }راازادامه نام مولانابرداشتندوبه ظبط  مولانای رومی پرداختند .شماره دیروزروزنامه جام جم  اززبان مصاحبه شونده ای نوشته بود :بلخ یعنی "بکتریا" که قبلا جزاایران بوده نه "بلخ"  که امروزه درافغانستان قراردارد.

استدلال های این چنینی آنهم اززبان کسانیکه مدعی انددستی درفرهنگ  دارندسخت مایوس کننده است وبیشترشبیه این فکاهی که مردی بازنش می گفت امروزهمه مردم مرابخاطرکارنامعقولم ملامت کردندامامن خودم راملامت نکردم .امروزه  دنیا قبول ذارندکه مولوی افغانی است وبلخ جزا ازآن اما آقایان ...

براستی اگرکمی انسانی بیندیشیم ایا مولوی رامی توان ازجامعه انسانی بریدوبه نفع جغرافیای خاصی مصادره کرد؟بلی اوازمفاخرجامعه انسانی است که درافغانستان بدنیاآمد.امامرزهای جغرافیایی نمی تواندشعاع اندیشه اورامحدودکند.

                                                                                                                                                                                                                                   

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 23:29 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم مهر 1386

زخم بی درمان

زخم بی درمان

 

دايه يكي ازولسوالي ها ي ولايت  غزني است اين منطقه حاصیل خيزهمچون مناطق ارزگان خاص ،خاكيران و...درزمان عبدالرحمان ازپيكرهزاره جات جداگرديده به پشتون هاي مهاجرازمرزپاكستان كه اميرجلادرادرقتل عا م مردم هزاره ياري كرده بودند پيش كش شد،اافراد شروری كه مدام باراه زني وكشتارأسايش راازهمسايه هاي بومي خويش ربوده اند.

 تنهادوراني كه مردم ماازشرارت غاصبان سرزمين أبايي خويش درامان بودند دوران اقتدارصالحي ارزگان بود كسيكه به دستورمستقيم كريم خليلي توسط أقاي عرفاني جاغوري خوارگرديد أياعرفاني جاي خالي كسي رادرحواشي جاغوري احساس مي كند أيادوستان عرفاني توانسته است اين خلا راپركنند؟وهزاران آیای دیگر

حادثه دايه واقعاتاسف أوربودمرگ هفت جوان! كافي است أدم خودرافقط يك أن بجاي يكي ازبستگان دورأنهابگذارد،اماانچه كه بيش ازهمه تاسف    أورومايه تعجب می گردداین است که آقای عرفانی درمصاحبه اش گفته نیروهایش دردرون دشمن حالت عادی به خودگرفته است بلی  ماخودشاهدبوديم كه دردوران حاكميت طالبان بدون كوچیك ترين زحمتي افغان های دایه  برمردم مالستان حكم راندندوأخرسربعدازسقوط طالبان وانتقال تمام تجهيزات نظامي واداري ، مردم مالستان باسلام وصلوات جناب قاري عبدالله وملافيض محمدو000راباتحفه ازمرزقوشنگ امانت واربه دايه منتقل كردند اين درحالي بودكه مامورين طالب به كمك پيشقرولان خودي به بهانه اصلحه داروندارمردم رابرده بودند بگونه كه محكمه وجدان مردم خودي هارامحكوم به مرگ كرده بود .بگذریم ازاینکه گذشته دورچه بوده حسن نیت مردم مادرهمین چندسال قبل به دشمنی پاسخ داده شده است وگذشت شان به حساب حماقت آنهاگذاشته شده است.

چينیش حوادث گذشته ماراباكمال تاسف به اين نتيجه مي رساندكه :1-حافظه تاريخي مامردم ضعيف است گذشته هارانمي توانيم يانمي خواهم بيادبياوريم .

۲- دشنه فررفته درقلب مان توسط عبدالرحمان هنوزمارامي أزارمی دهد به گونه اي كه امروزه هم نمي توانيم خودراازأن جدانمايم.

 

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم مهر 1386

آهای خبر همگی خبر

 

راستش در این روزها به دلیل اینکه  به آخرین روزهای ماه مبارگ رمضان می رسیم  و دیگر اینکه وزارت صحت عامه خبری خوشی را به من داد بسیار مسرور و خرسندم.

نامه ای به شماره  ۳۰۳۴۷۹ در تاریخ ۱۲/۷/۸۶  از ریاست دفتر وزیر محترم صحت عامه به ریاست  صحت عامه ولایت غزنی برای احداث یک باب کلینیک  در شیرداغ ارسال شده که این برای من بسیار مایه مسرت است. قرار شده دوستان  در شهر غزنی  این نامه را  دنبال کنند و من نیز امیداوری ام هر روز  در این زمینه بیشتر و بیشتر می شود. راستش خیلی خوش هستم که لا اقل مراحل اولیه این کار انجام شده است و باید تلاش بیشتر شود تا  کار صورت گیرد. دوستانی که با شیرداغ تماس دارند. خواهشمندم که این موضوع را به منطقه برساند که  استاد رحیمی در برگشت به کابل  مساله ای  جای کلینیک را نیز مشخص کرده و تایید آنرا از ولسوال و ریاست صحت عامه مالستان با خود به غزنی بیاورد تا مشکل حل گردد. راستش من خیلی از این بابت  امیدوارم.  باور دارم که  تلاش جمعی سایر دوستان می تواند این مشکل را حل کند.

احمد شفایی از کابل

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 9:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم مهر 1386

پای من خسته از این راه رفتن ها

شب من پنجره اي بي فردا
 روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
 هيچ كس با دل آواره ي من
 لحظه اي همدم و همراه نبود
 هيچ شهري به من سرگردان
 در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
 ابر دلتنگ پر از بارانم
 كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
 راهش
افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
 گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
 گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر
دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

    این شعر را من روزها قبل  در اینترنت دیدم و خواندم. شعری است و شاید خالی از تمام صنعت های ادبی راستش من خیلی از شعر خوشم آمد. بخصوص در کشور ما زندگی می کنیم . من اکنون در دستگاه حاکم کار می کنم . کمبودیها در کشور ما خیلی زیاد است ولی با یاس و نا امیدی نمی شود کاری کرد. من  در روز ها بیش از حد کار می کنم تا دیر وقت شب . حتی روزهای تعطیل هم می روم به سر کار.  باید گفت که در این روزها خیلی امیدوارم. به اینک  بتوانم برای منظقه ام  کاری انجام دهم. رحیمی  آمده بود کابل با همدیگر تلاش کردیم. قسمت عمده ای از کارها حل شده و تعمیر مدرسه  در اولویت قرار گرفت است. شام ادینه  مشاور وزیر معارف را دیدم. وعده داد که در سال ۸۶ سنگ تهداب مدرسه را بگذارد و این خیلی برایم مایه خوشحالی بود. درباره مدرسه علمیه برای رسمی شدنش  مشکلات وجود دارد چون یک مدرسه دیگر در مالستان رسمی شده است ولی من تلاش دارم که این مدرسه رسمی شود. کارهای کلنیک نیز تمام است و در این روزها به مرحله اجرای شدن خواهد رسید و برای من خیلی امیدوار کننده می باشد.

   دوستم ذکی کوچک نوازی کرده بود و کلی مطلب در باره من نوشته بود. راستش مشکل نقشه مدرسه را خود وزارت معارف حل کرد و نقشه مهندسی اش را به دوش گرفته که از این بابت نیز مایه نگرانی نمی باشد. رحیمی رفته شیرداغ و من نگران که فصل سرما از راه برسد و زمستان قبای سفیدش را بر سر شیرداغ بگستراند و این برای من بسیار مایه نگرانی خواهد بود.  راستش اگر اقدامات جدی تر صورت نگیرد  ما درزمستان و سرما گیر خواهیم کرد و اگر کلنگ این مدرسه زده شود که زمین آن نیز به مساحت ۱۰۰در ۱۰۰متر مشخص شده دیگر بودجه اش از وزارت معارف به مدرسه شیرداغ منتقل می شود که باید در این راستا تلاش بیشتر شود.

     من تلاش دارم که تمام دوستان از این برنامه حمایت کنند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 14:32 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم مهر 1386

 

 باتشکرازتلاشهای صمیمانه دوستانم آقایان احمدشفایی وحسین رحیمی باردیگرازعموم دوستان که می توانندآنهارادرادامه راه(ارسال نقشه ی یک باب مکتب ۱۸کلاسه ،مراکزتامین کننده وکوتاه ترین راه برای رسیدن به هدف )کمک کننداستمدادمی کنیم.

 

 احمدبایدنگران باشد:

احمدشفایی ،دورمانده اززادگاه خویش است مثل فرزنددورمانده ازمادرکه درعین دوری هیچگاه اورافراموش نمی کنند.خاک مادرآدمی است دوری ازخاک وطن برای آدم طاقت فرسا ست احمدنیزاین دوری راتاب نمی آوردومدام درپی آن است تاگردوغبارغریبی راازچهره زادگاهش بزدایدامادراین مسیر،وحشت زده ونگران به نظرمی رسد نه ازگرفتاری اداری وبروکراسی حاکم برادارات که ازمردم خویش"مبادامردم ازخرشیطان پایین نیایندواین فرصت رانیزازمابگیرند."احمدمرارت های اداری راعسل وار سرکشیده است .امابازترس داردچون :

1میداندکه بعضی ساکنان زادگاهش حاضراندبخاطریک دعوای حقوقیی که سی هزارافغانی ارزش داردچهارلک افغانی رشوه  بپردازند.

2-اومی داندکه بیش ازپنجاه نفرجوان شیرداغی درکشورهای اروپایی پناهنده هستند وازاین طریق بحمدالله صاحب اموال ودارایی های زیادی شده اندبگونه ی که باهزینه عروسی دونفرازانهامی توان یک مکتب شش کلاسه درمنطقه ساخت .

3-احمدمی داندکه بیش ازهشتصدنفر جوان شیرداغی درایران مشغول کارندکه اگرهرکدام بجای استفاده ازگوشی های پیشرفته ازگوشی های موبایل معمولی استفاده کنندبامازاد آن و پول دو ماه کارکردشان درسال ،می توان یک باب مکتب شش  کلاسه درمنطقه ساخت.

اومی داندکه اگرسه نفرازسرمایه داران منطقه برای خویش سرسال شرعی درست کنندباخمس آنهامی توان یک باب مدرسه ی معمولی ساخت.

4-احمدهمه ی اینها رامیداندومی داندکه این هاریشه دریک نسل نابسامانی کشورش داردکه سرانجام  تمام ارزش های گذشته راازبین برده است وآنچه را که ازنوآورده است باارزشهای این سرزمین سازگاری نداردتغییرات جدیدازطریق رسانه های دیداری وشنیداری بن مایه ی فرهنگ غربی (فردگرای ) رادرسنگلاخهای زادگاه اوبه یکباره فروریخته است براساس این فرهنگ جدیدمیزان همه ی ارزشها پول است،باپول جایگاه ومنزلت اجتماعی افراد سنجیده می شود.درسایه این ارزش جدیدعده ی زیادی شمع وارخاموش می شوندوعده ی اندکی روز به روز مقامات اجتماعی متعددی راازآن خودمی کنند.درسایه این فرهنگ جدیدروح تعاون وهمکاری جای خودرا به منفعت طلبی داده است لذاافرادحاضرند ،برای بدست آوردن یک دستگاه برق نوری ،ازهمه موسسات کمک بگیردامابرای ساختن مدرسه درمنطقه شان کوچک ترین تمایلی ازخود نشان ندهند،جون براساس فرهنگ منفعت جویی ‘ افراد دستگاه برق راازآن خودشان می دانندومدرسه را متعلق به عموم ،برای چیزی که  منفعت عمومی داردکسی حاظرنیست انرژی صرف کند.

4-احمد می داندشیرداغ زادگاه چهره ی علمی جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی فیاض است نبودمكتب دراين منطقه نشانه ي خاموشي چراغ دانش دردرآن است وامحای خوی اینده نگری ،تعاون ،وعدم توجه به فرنگ دینی بدورازشان آن . 

5-احمدمی داندکه عده ای درشیراغ چنان می اندیشند که همه کارهامی باید ازطریق آنهاانجام شودوارنه بهرشکل ممکن آن رابامشکل مواجه خواهندساخت.

6-باهمه این هااونمی تواندمسوولیتش رادرقبال زادگاهش فراموش کندچون اوپرورش یافته دست یک خانواده کاملا فرهنگی است لذاجایگاه دانش وفرهنگ راخوب درک می کند.

نتیجه:

پس به اذعان من آنچه ازسوی مایه ی  نگرانی شدیداحمدشفای (نسبت به احداث مکتب وکلینیک درشیرداغ می شود)می شودوازسوی سایق محکم اوبرای انجام کار‘آگاهی خوب اوازگذشته وحال زادگاهش است که من فکرمی کنم اومحق است،بهرحال امیدوارم تلاش های احمدشفایی ودوست عزیزم آقای حسین رحیمی باهمکاری مردم به باربنشیند.

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 5:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم شهریور 1386

نمی دانم این تلاش به کجا خواهد انجامید؟

       این سه مطلب متن عرایضی بود که من و دوست نهایت گرامی ام آقای حسین رحیمی  که تمام مشکلات زندگی را تحمل کرده و اکنون برای  مردم در سر زمین شیرداغ زندگی می کند به استاد خلیلی معاون دوم رییس جمهور داده بودیم.

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم .

 

به مقام محترم رياست جمهوري اسلامي افغانستان

السلام علیکم !

 

     عرض شود اینکه منطقه " شیرداغ " ولسوالی " مالستان " ولایت " غزنی" که دارای بیش از یک هزار 500خانوار وبیش از 15هزار جمعیت می باشد، اين منطقه فاقد"كلنيك صحي"مي باشند با توجه به صعب العبور بودن اين منطقه دستري آنان به ساير مناطق صحي در ساير ولسوالي ها نيز با مشكلات زيادي روبرو مي باشد .

   خدمت مقام رياست جمهوري افغانستان  رسانيده مي شود که مردم شيرداغ تقاضامند است كه آن مقام هدايت دهد كه تا وزارت محترم "صحت عامه" افغانستان در ايجاد يك مركز صحي مردم محروم شيرداغ را ياري رساند.

     با توجه به  اينكه دولت جمهوری اسلامی افغانستان تاكيد به  حمایت از مناطق محروم دارد و مردم شيرداغ از محروم ترين مناطق افغانستان به حساب مي آيد كه در فصل زمستان  مردم مجبور هستند كه براي تداوي امراض بسيار ابتدايي  بايد حد اقل سه روز راه پيمايي كنند تا به نزديگترين مراكز درماني در ولسوالي جاغوري و ولايت ارزگان برسند.

 

 

 

با احترام

نمایندگان منطقه شیرداغ

ولسوالی مالستان

ولایت غزنی

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم .

 

به مقام محترم رياست جمهوري اسلامي افغانستان

السلام علیکم !

 

     عرض شود اینکه منطقه " شیرداغ " ولسوالی " مالستان " ولایت " غزنی" که دارای بیش از یک هزار 500خانوار وبیش از 15هزار جمعیت دارد، اکنون اين منطقه  داريي  یک مکتب متوسطه با بیش از 600شاگرد بوده  كه اين مكتب" فاقد ساختمان" مي باشد.

    خدمت آن مقام  عرض شود که اکنون مردم این منطقه از افغانستان می خواهد تا در" ايجاد  ساختمان"  اين مکتب که از مدت 30سال تاکنون فعال می باشد و اكنون شاگردان در فضايي بازدرس مي خوانند و از امكانات اوليه معارف نيز بي نصيب مي باشد ، آنان  را ياري رسانده و با هدايت به  احداث يك مدرسه 18صنفه  مردم  شيرداغ را در امر آموزش فرزندان اين كشور ياري رسانيد.

 

 

 

                                                         با احترام

نمایندگان منطقه شیرداغ

ولسوالی مالستان

ولایت غزنی

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم .

 

به مقام محترم رياست جمهوري اسلامي افغانستان

السلام علیکم !

 

     عرض شود اینکه منطقه " شیرداغ " ولسوالی " مالستان " ولایت " غزنی" که دارای بیش از یک هزار 500خانوار وبیش از 15هزار جمعیت می باشد، اکنون دارای یک مدرسه علمیه با بیش از 100نفر شاگرد می باشد.

   خدمت آن مقام  عرض شود که اکنون مردم این منطقه از افغانستان می خواهد که  مدرسه علیمه آن رسمی شده و فعالیت آن نیز براساس نصاب تحصیلی وزارت معارف افغانستان عیار شود .

    مایان آهالی این منطقه  اکنون خواستار رسمی شدن مدرسه علمیه هستیم  و ازمقام رياست جمهوري افغانستان  خواهشمند يم  با  موافقت به درخواست فوق مردم این محل را  یاری رساند.

     با توجه به تاکید دولت جمهوری اسلامی افغانستان مبنی به حمایت از مدارس دینی و  مکاتب در سراسر افغانستان، همکاری شما می تواند باعث رونق علمی این منطقه دور افتاده و محروم افغانستان شود.

 

 

با احترام

نمایندگان منطقه شیرداغ

ولسوالی مالستان

ولایت غزنی

 

 

 

بعد از مدت دوندگی این نامه ها امضا شد و خلیلی حکم قاطع داد که اجرا شود. بعد اداره امور  نیز نامه رسمی و قطعی را برای اجرای این سه کار صادر کرد. نامه وقتی به وزارت معارف رسید جناب حنیف اتمر  نیز حکم قاطع داده است که در سال ۸۶  ساختمان مدرسه بنا شود و اکنون دستور ساخت این مدارس طی نامه ها شماره

۱۰۸۱۰ریاست تعمیرات وزارت معارف

۱۰۸۱۱ریاست معارف ولایت غزنی

۱۰۸۱۲ ریاست پلان وزارت معارف

۱۰۷۰۸ریاست تعلیمات اسلامی

۱۰۸۰۷ریاست معارف ولایت غزنی

اجرایی شده است ولی اکنون ریاست معارف غزنی خواستار نقشه مدرسه شده است که  باید توسط مردم و ولسوال مالستان تایید شود و من از این موضوع خیلی نگرانم که این مردم دوباره بر سر خر شیطان سوار شوند و این زحمت ها را همه هدر دهند و دلیل اصلی هم  محل ساخت این مدرسه باشد  و این نگرانی هر روز در من بیشتر می شود که آیا می شود تا آخر خط رفت و یا اینکه باز باید روز از نو  روزی از نو. نمی دانم خیلی نگرانم هرچند که وزارت معارفت احداث دو ساختمان مدرسه ابتدائیه را نیز در سالهای آینده وعده داده است ولی من نگرانم که مردم بر سر هیج این طرح را  متوقف نکنند چنانچه  که در سالهای گذشته کردند و در این وبلاک ذکر از آن رفته است .

اکنون من از تمام دوستان استمداد می طلبم که در راستای تطبیق این طرحها همکاری کنند و احداث کلنیک نیز قرار است در روزهای آینده به صورت قطعی از طرف ریاست جمهوری  منظور شود و اگر این سه طرح عملی شد.احداث یک کلنیک حیوانی و استخدام حداقل شش نفر را برای حفاظت از منابع طبیعی شیرداغ را نیز  در نظر دارم که نمی دانم این تلاشها به کجا خواهد انجامید و آیا این کار ها به نتیجه خواهید رسید.

     راستی اکنون یک نقشه برای احداث یک ساختمان ۱۸ کلاسه نیاز که طول ان به طرف کوه های تلخک و  از دو طرف شرق و غرب آفتاب داشته باشد که در فصلهای سرد ما مشکل  برای گرم کردن نداشته باشیم دوستانی که در زمینه مهندسی کار می کنند استدعا دارم که تا روزهای آینده در این زمینه اقدام کنند و می توانید طرح جامع تان را به  ایمل   من  Sherahmad02@yahoo.com  روان کنید که این مشکل  حل شود.

خدا یار و نگهدار همگی تان باشد

احمد شفایی از کابل

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:10 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

بازگشت و بی پناهی

بنانداشتم دراین وبلاگ به بی پناهی مهاجرین اشاره کنم چون می دانستم طراحان مساله بدون شک تمام جوانب مساله رابررسی کرده انداماانگارطاقت نمی توان آورد:یک ماه است که هرجمعه بخاطرفاتحه تهران می روم هرجمعه یک خبرجدیدازحمله به مهاجران بی پناه توسط مردان موتورسوارراشنیده ام (مهاجران که  درافغانستان تمام مردم منطقه شان هزارخانواربیش نیستندتعدادآنهارادر این جاخودشما حساب کنید. )

هفته اول :حسن ب . باضربات دشنه دومردموتورسوارپس ازآنکه جیبش رازده بودند دوهفته بستری شد.

هفته دوم:بوستان  الف . باضربات سطحی ترجلوچشمان پسرهشت ساله اش باحمله موتورسوارن مجروحشد.

هفته سوم:سیدایوب ع . راموردحمله قراردادند که باهمکاری صاحب خانه اش توانیست سالم ازمعرکه نجات یابد.

هفته چهارم:خانم مریم  م . که می خواست بدیهی شوهرش ازهمسایه راببردموردتعقیب موتورسوارن قرارگرفت که اگریکی ازهمسایه هاازراه نمی رسیدکیفش راقطعاخالی می کردند.

مشکلات ازاین دست همیشه فراروی مهاجران قرارداشته است منتهی آنچه سارقان راجری ترساخته است برخوردجدی پولیس بامهاجران وعدم حمایت قانون ازمهاجرین فاقدمدرک اقامتی است.

مضاف برآن تحقیرروانی مهاجرین درطول سالیان گذشته وحال خوددرتشدیدحرکت های اوباش هاوعدم  شکایت آنها به دادگاه موثربوده است.

امیداست که دست اندرکاران مساله بادقت بیشتر پیگیربرنامه های ازاین قبیل باشند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 22:35 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

جشن

جمعه ۲۶/۵/۸۶مجمع فرهنگیان افغانستان -ورامین درفرهنگ سرای راضی جشن استرداداستقلال افغانستان رابرگذارکردند محتوای مراسم راپس ازتلاوت قرآن موارد زیرتشکیل میداد:

۱-شعرخوانی آقایان علی مددرضوانی ،محمدسروررجایی وخانم وجیه خدانظر

۲-سخنرانی آقایان: عیسی رحیمی دبیرسوم سفارت، امام جمعه مهاجرین خیرآباد،آقای دکترعظیمی مسوول عودت مهاجرین درسفارت.

۳-اجرای موسیقی توسط خواننده خوب کشر آقای عبدالرحیم جعفری و...

۳-اجرای سرودواتن ملی و....

نظر:بعض قسمت های بربسیار وبعض دیگر متاسفانه بسیارضعیف بودمثلااجرای جعفری بعض سخنرانی هابابعضی قسمت هامثل سرودها ،مقاله و...آدم رابه یادکودکی می انداخت که درخلقت تناسب ندارند

با آنهم« کفش کهنه دربیابان نعمت است»

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:20 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386

مردم کابوس می بینند

اززمان سقوط طالبان تاکنون به رغم تمام نابسامانی ها ،ضعف هاوباج سپاری های مکرردولت به طالبان درقالب پروسه ای آشتی ملی یاس وناامیدی های فراوانی دراذهان عامه مردم  مبنی برناکارآمدی دولت واحتمال بازگشت مجددطالبان راه یافته است منتهی تحلیل گران سیاسی ی همسوباحاکمیت بازگشت طالبان رامحال میدانند عمده دلیل مدعیان ،غزم راسخ جامعه جهانی است اگرچه این نکته قابل توجه است منتهی فاکتوردوم همازپتانسیل بسیاربالایی برخورداراست چه انکه ناامیدی مردم نسبت به اقتداردولت ازیکسو وانسجام بیشتر طالبان (درقالب شعارهای تندمذهبی )ازسوی دیگروقتیکه درکنارهم قراربگیرندمی توانداحتمال بازگشت طالبان را تقویت کند منتها خدانیاردآن روز راکه باردیگرباتیغ دین  سیلاب خون درکشور جاری گردد.
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 23:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

بیهوده روزگار

این پژواک کدامین صدایی است که درسنگستان زندگی ما می پیچد ؟تقاص کدامین عمل عصیان برانگیزی که خشم خدای راباعث شده است؟ خون خون خون .....مادوزخیان روی زمینیم سروپاسوخته ازآتش بیرون آمده.مایک نسل جهادکردیم تاکفرخویشتن راشهودنمایم چندین سال دیگرکوشیدیم تازمین راازوجودکافران خودی پاک ساخته  ودرصف غازیان بپیوندیم.هنوزرضایی خدای خوش رافراهم نتوانسته ایم هرقدرخنجربه خون های همدیگر آغشته میسازیم نمی توانیم اوراراضی نمایم.انگارمانمادزنده وامروزین قوم بنی اسرایلیم که دراثر نافرمانی ماموربه قتل همدیگر باشمشیر های آخته شده بودند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

دیداردورئس

درپی مسافرت جناب آقای احمدی نژادبه کابل دل هزاران زن وکودک مهاجر فاقدمدرک اقامتی بال بالک زد تاشاید به گونه ای گره ازکار فرو بسته شان واشود.کرسی نشینان کابل بارئس دولت همسایه ازدردهاگرفتاری هاومشکلات آنهابگویداماواقعیت این است که چرخ گردون کمتربرمرادمهاجرین می چرخد،کرزی بلحاظ سیاسی شهامت این رانداردکه بگوید طالبان آرامش راازاین مرزوبوم ربوده است.مردم فقط باامیداست که زندگی می کنند.واگرنه مرگ ساتیه واربدنبال انها ست چون درفرهنگ طالب یک اصل حاکم است وآن اینکه هرکه بامانیست برعلیه ماست وجزای کسی که برعلیه طالب باشد(به حکم شرع انور) مرگ است.اگرهمچه ادعای ازسوی مقامات افغانستان صورت گیردجامعه جهانی که مدعی است درافغانستان ثبات راحاکم ساخته اندزیرسوال خواهندرفت و ازپاسخ گویی افکارعامه عاجزخواهندماند.پس

احتمالا تنهاچیزی که دراین مقوله مطرح خواهدشددرخواست مدارااست وبس.که معمولا عمرقول وقرارهای ازاین دست بسیارکم است.ازسوی دیگرآقای احمدی نژادبادیدن گوشه های ازمشکلات کشورهمسایه اش وانعکاس بازگرداندن مهاجرین باچنین شدت درشرایط کنونی دربین عامه مردم افغانستان،حتماباوجوه دیگر این قضیه آشناخواهدشدسفرامروزبهترین فرستی است حتابرای کوتاه مدت  هم که شده به صورت رسمی نسبت به مساله مهاجرین تجدیدنظرنمایدوراجع به مساله ناامنی وموادمخدردرمرزهای مشترک نگاه خودراکمی واقع بینانه ترنمایدچه انکه مشکل جدی موادمخدردرایران ازناحیه موادمخدرصنعتی است که قطعاازافغانستان واردنمی شودهمینطورمساله عدم امنیت.. چون گروه جندالله وامثال شان باطالبان آبشخورواحددارندکه عمدتادرعراق وپاکستان است .اماحتمااین طورنخواهدشدچون حاکمان آنطورکه مایلند برای ملت های شان تصمیم می گیرند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 18:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

تشکرازیک دوست

وحید جان سلام!

اگرادعاکنم که به عنایت خواننده گان احتیاج ندارم دروغ است.چون خوانندگان آیینه های تمام نمای من هستند.خوانندگان قوت قلب من هستند.خوانندگان منبع افزایش دانش من  هستنداماهمانطور که می بینیدازآغازاین کارتاکنون باکمترین بازدیدکننده ای که پیام بگذارد مواجه بوده ایم اما چه می شود کردماسه نفر نیز چون سه معتاد تزریقی هم کارمان رادوست داریم هم خلوت سکرآورمان را.البته این به این معنی نیست که آشناییبا شماراپزیرا نباشیم باکمال افتخار به سوی شما دست دوستی دراز خواهیم کرد اماباکمال تاسف  سایت تان راباز نتوانستم.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 13:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

تبریک

دمبعث برشمامبارک

 

 

منطقه شیرداغ اگرچه فعلاباطالبان درگیری مستقیم ندارداماهمجواری این منطقه باارزگان خاص (بعنوان کانون بحران درمنطقه)وخاک ایران که ازمدت هاپیش بدست طالبان افتاده است امنیت شیرداغ رانیزبه مخاطره کشانده است.

شیرداغ هنوزتوسط خرده ارباب های منطقه ای اداره میشود.بیش ازهزارخانواده درآن سکونت دارداماهنوزازکلنیک ومکتب محروم هستند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 22:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

همدردی

۱-برادرمحترم آقای محمد طاهری وبرادران مارادرغم فقدان مادرمرحومه تان شریک بدانید.

۲-خانواده های محترم محمودی وعلیزاده مارادرمصیبت درگزشت مرحوم حاجی زرگر(بزگ خاندان محمودی )باخودهاشریک بدانید.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 22:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

باتازه های ...

۱--آقای خوشبین  ولسوال مالستان واحسانی قوماندان امنیه ای ولسوالی ازمقامات خویش عزل وبه غزنی فراخوانده شده اندوبه جای آنهاآقای ظفرشریف (ولسوال سابق جاغوری ) بعنوان ولسوال وآقای عباسی بعنوان قوماندان امنیه مامور شده اند. احتمالا تغییرات جدیدبتوانددرکیفیت حل کشتارخانوادگی اخیر درشیرداغ موثر افتد.

۲-بارش تابستانی باعث شد مختصر سیلاب برخی مناطق شیرداغ را فرابگیرد.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 22:28 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مرداد 1386

نمی دانم چرانوشتم

چون برنامه وردکامپیوترم مشکل داشت مطلب اصلی دروقت ارسال پریدلزاشروع کردم به نوشته ای که می بینید امانمیدانم چراَّازلسان الغب شیراز نسبت به روزگارپرسیدم چنین گفت:مقام امن ومی بی غش ورفیق شفیق//گرت مدام میسرشود زهی توفیق//جهان وکارجهان جمله هیچ برهیچ است//هزاربارمن این نکته کرده ام تحقیق//دریغ ودردکه تااین زمان ندانستم//که کیمیایی سعادت رفیق بود زفیق.

وقتی این چندبیت راخواندم باخودگفتم خوش بحال خواجه درروزگارمااگربتوان یاری یافت پایان آن جزپشیمانی چیزی نیست.امروزه اگرمال،جمال ،کمال ،قدرت ،شهرت و....ازسیمای شریف  رفیق نباردهمه ازاومی برند مرده ای که خودیابستگانش یکی ازخصایص بالارانداردبه مرداریک حیوان شباهت بیشتردارداردزندهایش که بگزر.

بازجای شکرش باقی است درهمین جهان حیوانی می توان آدم های شریفی راهم یافت آری جنگل بی شیر باقی نمی ماند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 6:43 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

علم جعفری

نسیم صبحدم آشفتگی کاکل را

ورق همی زند اینگار برگ یک گل را

شبیه کودکی هایم زلال می خواند

علم برای دلم واژه واژه کابل را

علم ازدوستان دوران کودکی من است لسانس اقتصادشراازانگلستان گرفته است کسیکه بسیارزودگمش کردم  ودیریافتمش نه درروزهای عادی(ایام محرم)وبازگمش کردم امااین باراورادرخانه ی دیگران یافتم (پاکستان )واوبرایم لباس آوارگی خرید وقتیکه لباس راپوشیدم عین خودش  شده بودم.سالهاگزشت بازعلم رایافتم این بارآوارگی وغم هردودست دردست هم داده بودند:(هموطنان مهاجرم بسیارغمگینانه به وطن بازگردانده می شدند)اوهم اینک ازکابل به کویته عازم است «هرکجاهست خدایابه سلامت دارش»

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 20:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

جنون

ازمدت هاپیش وبلاگ ادبی ادبستان گم شده است درست مثل همه ی وبلاگ های پرشن بلاگ بهمین خاطر آمدم اینجا شعربنویسم اماپشیمان شدم چه اینکه لسان الغیب شیرازدردلم الهام کرد«عمربگزشت به بیحاصلی وبوالهوسی//ای پسرجام میم ده که به پیری برسی»وقتی به اطرافم نگاه کردم چیزی برای نوشتن نیافتم . جزمرگ آدم ها بدست آدم های دیگر درعراق وافغانستان دنیای مابه گونه ای رقم خورده است که انسان بدل به بی ارزش تریت موجودات روی زمین شده است پس همان به که به دنیایی دینوانگان برگردم :صبووجام هردونهر خون است//قد پیمانه اشدلرا ستون است//حدیث آدم وحواکه خواندم //بلوغ آدمیت درجنون است.شماهم می توانیدبه بزم مابیپیوندید.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 20:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

حادثه خونین

پس از قتل شیر محمد ولدقمبرولد سلیمان وهمسرش که به دست برادرش دادمحمد و پسر برادرش اتفاق افتاد

 اجساد قاتلان  درحالیکه متواری بودنددرنزدیکی خانه ی پدرزن مقتول پیدا شد ه است مطابق

 خبرهای رسیده ازشیرداغ کفته می شوداجسادکشته شدگان بعدازقتل درجای دیگرپشت خانه ی

پدرزن شیرمحمدمنتقل شده است برای بررسی موضوع افرادمطلع منطقه به ولسوالی احضارشده است

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:19 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

به نام خدا

مدتی این مثنوی تاخیرشد

باعرض پوزش ازدوستانی که گاه گداری ازماسرمی زنندباید عرض کنم که برخلاف امیدواری

دوست عزیزم آقای احمدشفای که دراولین یادداشت خودنوشت «این چراغ دیگرخاموش نخوا

هدشد »بنده احساس می کنم این چراغ هم خواهدمردچنانکه دراین مدت بخاطرتغییرشغل احمد

چراغ مرده بود.امیدوارم گرفتاری  های وزارت خانه سایه ی لطفش راازسرچراغ کم نکند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 23:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386

خاطره ای ازگوانتانامو

خاطره ای ازگوانتانامو

دکترموسوی گردیزی که به قول خودش مدت چهل ماه دراسارت آمریکایی هابسربرده است ازآن روزهاچنین یادمی کند:

من نماینده لوی جرگه اضطراری بودم ازسفرمکه برگشته بودم درجمع کسانیکه به استقبالم آمده بودنددستگیرشدم شرایطزندان بگرام مافوق تحمل بشر بودآرزوی مرگ می کردیم که مارابه کوبامنتقل کردندروزدومدرکوبا صدای فحاشی وزدن  شنیدم پرسیدم گفتندعربها افغانهاراکافرمی گویند،فحاشی می کنند ومی زننددباخودگفتم اینها که باطالبان این گونه رفتارمی کنندبامن شیعه چه خواهندکرد،بعدازآنکه فهمیدندمن شیعه هستم بهترین جمله ای که به من گفتنداین بود«لااکلمنی ولااکلمک » آنها بایهودی هاخیلی راحت اندامامسلمانان راکافرمی دانندمن چهارده نفررامی شناسم که بخاطررفتارهای این چنینی دیوانه شده اند.

-پیرمردی مجاهدوکوچی رادیدم وقتی سلام کردم جواب ندادچندروزبعد که محکمه سفارشیی من برگزارمی

شدیک نفرآمده بودتاشهادت بدهد همین پیرمرد قسم داده بودوگفته بود بگونه ای شهادت بده که این شیعه کافردوازده سال درزندان بماند.اوبعدازمدتی بیمارشدمن به تناسب شغلم کمکش کردم به اووبیست وسه نفردیگرسوادخواندن ونوشتن یاددادم وبه ده نفرحفظوتفسیرقرآن .بعدازمدتی که آزادشدفرزندزندانی اشرابه من سپرد،درجمع زندانیان گفت من شیعه راکافرمی دانستم اماالان معتقدم که مسلمان ترازآنهاوجودندارند.

ازمشاهده ای این گونه مواردبه این باوررسیده ام که عمده ای گرفتاریهای ماناشی ازجهل دینی است بهترین راه این است که مذهب مان راخوب بشناسیم وبه دیگران خوب بشناسانیم.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 23:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم فروردین 1386

سالی که برماگذشت

 

 

 

 سال نوتان مبارک

 

 

سال گذشته برای مردم ماخیلی میمنت نداشت هیچ نقطه ای روشنی یافت

 نشدکه بتوان بدان دل اویخت.

طرح تاسیس مکتب توسط افرادخیرباحمایت پسرآیت الله فیاض مقبول طبع

خییرین واقع نشد.

طرح تاسیس مدرسه توسط خود جوانان همچون سالهای گذشته بجایی نرسید.

طرح تاسیس مدرسه توسطیک مهندس ایرانی  نیزنافرجام ماند.

گذشته ازحوادث ومرگ ومیر طبیعی هفت نفرازدم شمشیر طالب گذشتند.

رقابت های منفی همچنان ادامه یافت ونمایندگان متعددزمینه ای حضوریافتند.

ربادرکناررشوه همچنان به عنوان یک معامله ای بهنجار ادامه یافت.

رشداعتیاددربین جوانان نمود بیشتریافت.

و.....

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام بهمن 1385

دیروز بازهم برف بارید

  دیر روز صبح روز از خواب بیدار شدم با صدای تب تب  بیل همسایه که به پشت بامش می کوبید خیلی آزار دهنده بود.زورت می دهد اگر کسی ساعت سه و نیم شب از خواب بیدارت کند.ولی اون هم مجبور بود خودش در ویرانه ای در همسایگی ما زندگی می کند . خانه ای که در دوران جنگ ویرانه اش کرده اند و الا او ساخته بود اکنون دیگر توان ندارد .هم از لحاظ پولی و هم از نظر جسمی جنگ هر دو را از او گرفته است اکنون یک طبقه از  خانه ای کانکریتی اش ویران شده و فقط یک طبقه مانده که وقتی آب از آسمان می چکد از داخل بستر او و فرزندانش سر در می آورد .پس مظلوم مجبور است .

   او در این روزها که برف و باران می بارد شب آرامی ندارد هموار بام خانه اش را با بیل می کوبد و می کوبد. همانند کسی که خرمن کوبد تا جلو نفوذ آب را بگیرد او از برف راضی نیست زیرا گرم کردن خانه اش نیز کاری است بس دشوار. فرزندانش را صبح زود می بینم که می آید در خیابانها می بیند که بر سر زباله دانی ها چه انداخته اند. کاغذ و روزنامه .....

    خودش می گوید روزگار سختی را سپری کرده بدون دلیل تمام زندگی اش را از دست داده و اکنون فقط یک عرفه دارد که بتواند با ان شکم بچه ها و زنش را سیر کند.

    برف امسال در کابل برای خیلی از مردم این شهر مشکل آفرین شده بود و لی مقامات دولتی و خارجی راحت بودند به دو دلیل اول اینکه مشکل همانند مردم دیگر نداشتند و دیگر اینکه زمستان در افغانستان چنان سخت است که جنگ هم تعطیل شده بود و دیگر کاری برای انجام دادن نبود و حتی این کار باعث شد تا  مقامات عالی رتبه فرصت پیدا کنند و جاسوسها را نیز شناسایی کنند و بعد سفیرش کنند و بفرستند به کشورهای خوب اروپایی این از نعمت زمستان سخت در افغانستان بود.

   زمستان چنان سخت بود که از اولین روزهای زمستان مقامات دولت افغانستان متوجه شدند که این کشور پاکستان ناکس در امور افغانستان مداخله می کرده است و بعد بقییه ماجرا را فهمید و حتی مشکل موسی قلعه را نیز........

   راستی زمستان برای مردم کابل و سراسر افغانستان سخت بود سیر کردن شکم اعضایی خانواده و آوردن یک سبد گرما به داخل اتاقها کاری سختی بود همگی این را احساس می کرد و من نیز وقتی که می دیدم همایسه مان به دلیل اینکه چوبها زود نسوزد اول آنها را زیر برف و باران می ماند تا نمناک شوند و بعد می سوزاند احساس کردم که این زمستان جقدر سخت بوده است.

    مردم تازه تنش را به گرمای آفتاب داده بودند که روز گذشته از شانس بد دوباره برف بارید و آبرها خورشید را نیز از این مردم دزدید و این خیلی برای مردم شهر کابل گران  بود .

   

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 13:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385

برزگداشت سالروز حادثه افشار

    آنروز همه آمده بودند من نيز در ميان ديگران بودم ،جمعه بود و روز تعطيل. راستي هيج زمان نشده است كه به افشار رفته باشم و غير از قران خواني، فاتحه و... مراسم ديگر باشد. گاهي سر قبر بلخي رفته ايم و تمام روشنفكران افغان نيز آمده اند.  البته اين در  اولين روزهاي سال نو بود نامش را گذاشته بودند از" بلخي تا غبار"  سر قبر همه روشنفكران افغان  مي رفتيم و درباره آنان گپ مي زديم .

     روز جمعه 27دلو بود و دوستاني كه مي شناختم آمده بودند از مرد و زن از مسيرهاي دور و نزديك استاد "اخگر"  همانند هميشه حاضر بود و سخنراني كرد.امروز آمده  بودند تا از سالگرد قتل عام افشار تجليل كنند تعداد زيادي  مردم نیز نيامده بودند از جمله رهبران  مانند ، خليلي ، محقق ، كاظمي و..... همه از اين اجتماع فرار كرده بودند .

   راستي اين شعر چه زيباست : 

                              دو عسكر مانده در بين دو سنگر       دو رهبر خفته در بين دو بستر        

                              دو رهبر پشت ميز صلح خندان        دو بيرق بر سر گور دو عسكر

     خبرنگاران خارجي همه آمده بودند تا درباره آنچه كه بر مردم افشار گذشته بود بشنوند و درباره  اين جنايت هولناك بشري  بنويسند. در ابتدا همه بر سر قبر استاد بلخي تجمع كرديم و مراسم مختصري در اين جا برگزار شد و بعد اكليل گل را برديم به سر قبر شهداي گمنام افشار.

    در حاشيه غربي  افشار يك مجموعه از قبرها كه   هيج ندارند  و حتي سنگ مزاري هم بر آن نصب نشده است  72نفر از مردم هزاره و شيعه خوابيده اند و اكنون خيلي ها ننگ دارند تا بر مزار اين افراد فاتحه بخوانند.

    اكليل گل را بردند و بر مزار آنان نهادند  دعا و فاتحه خوانده شد و بعد بر مزار اين شهيدان گل پاشيدند و مردم ايستادند و در سوگ آنان آهسته گريستند.

    ترجمان كه به دست خود شهيدان را در اين محل دفن كرده مي گويد سه روز در اين منطقه قتل عام عمومي بود هركس كه توان حركت را داشتند  كشته شدند و يا اسير.

   وي كه گلويش را اشك مظلوميت آنروز پر كرده خيلي افسرده بود و مي گويد حتي كودكان و زنان نيز به اسارت برده شدند و تراژدي بشري براي مردم افشار و مردم ما غير قابل فراموش شدني است.

    دراين  مراسم كساني بودند كه در سن 14سالگي به اسارت رفته بودند و يا اينكه تعداد زيادي از افراد خانواده هاي خود را از دست داده بودند.

   سكوت غم بر افشار سنگيني مي كرد. مردم و كوه  كه در كنار افشار قرار دارد هر دو باهم  دست به دست و به ياري هم اين تراژدي انساني را با هم تحمل مي كردند.

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 10:51 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385

تصاوير بيشتر

http://www.flickr.com/photos/shirdagh84blogfacom/

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 14:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385

نگاهي به وضعيت مطبوعات در افغانستان

 

کارشناسان از رسانه‌ها به عنوان يكي از شاخص‌هاي توسعه جامعه بشري ياد مي كنند و يكي از معيارهاي آنها سرانه نشريه به ازاي هر هزار نفر است.

اين رقم در كشورهاي مختلف با توجه به امكانات، رشد رسانه‌ها، حمايت دولت و علاقه‌مندي مردم و گروهها براي فعاليت در عرصه رسانه‌اي، تغيير مي‌كند.

در افغانستان مطبوعات بر خلاف راديو و تلويزيون و سينما كاربرد وسيعتري پيدا كرده و به نسبت امكانات رشدي نسبتا خوب داشته است.

نبود برق و كمبود نيروي كارآمد براي فعاليت رسانه‌هاي ديداري و شنيداري تا حدودي به توسعه روزنامه و مجله در اين كشور كمك كرده است.

البته شرايط قومي و نيز فعاليت گروههاي جهادي كه هر يك سعي در انتشار نشريه‌اي را داشتند هم بركسي پوشيده نيست.

بر اساس آمارهاي موجود در سال ‪۱۳۵۳‬خورشيدي، شمارگان روزنامه و مجله در اين كشور جهان سومي ‪ ۴۹۹‬هزار نسخه بود كه در سال ‪ ۱۳۵۴‬براي ‪ ۱۷‬نشريه به ‪ ۵۴۴‬هزار نسخه افزايش يافت كه‌سرانه آن ‪ ۲۷‬شماره براي هر هزار نفر بود.

از ‪ ۱۳۵۹‬خورشيدي به بعد گذشته از نشريه‌هاي دولتي، گروههاي مختلف سياسي و اجتماعي اقدام به انتشار نشريه كردند.

افغانستان در ‪ ۲۷‬دسامير ‪۱۹۷۹‬ميلادي (‪ ۱۳۵۸‬خورشيدي) شاهد تجاوز ارتش سرخ بود كه پس از آن گروه‌هاي سياسي و جهادي شكل گرفتند و هر يك نشريه‌اي را متناسب با خط فكري گروه خود منتشر مي‌كردند.

گر چه دراين دوران تيراژ نشريات زياد نبود، اما تعداد عنوان آنها زياد بود، برخي به‌صورت روزانه، تعدادي در قالب هفتگي ، ماهانه و گاهنامه نيز منتشر مي‌شد.

در چنين شرايطي نشريات گروههاي جهادي انعكاس‌دهنده انديشه و مواضع سياسي،نظامي، عقيدتي و جهادي آنان بود و نشريات دولتي هم بنگاه تبليغاتي براي حاكميت بود.

در اين زمان دولت افغانستان تسلط زيادي بر رسانه‌ها داشت و آنچه كه در تضاد با افكار و سياست‌هاي دولتي بود، به چاپ نمي‌رسيد.

طالبان نيز در زمان حاكميت پنج ساله خود در افغانستان كنترل شديدي بر مطبوعات اعمال مي‌كرد و فقط مطالب مورد نظر آنها چاپ و منتشر مي‌شد.

بعد از سقوط گروه طالبان در اواخر سال ‪ ۲۰۰۱‬ميلادي(‪ ۱۳۸۰‬خورشيدي) دولت جديد افغانستان، قانون آزادي مطبوعات را در اوايل سال ‪ ۲۰۰۲‬ميلادي اعلام كرد و كنترل و اعمال نفوذهاي گذشته را حذف نمود و نشريات قادر به بيان ديدگاه‌هاي خود شدند.

دولت جديد افغانستان تسهيلاتي براي صدور نشريه فراهم كرد، به گونه‌اي كه متقاضيان مي‌توانند با معرفي "مدير مسوول" و "ارائه درخواست" از وزارت فرهنگ و اطلاعات مجوز چاپ نشريه دريافت كنند.

مدت زمان صدور مجوز نشريه در افغانستان، ‪ ۲۴‬ساعت است و افراد مي‌توانند قبل از دريافت مجوز، به صورت پيش شماره نشريه خود را چاپ و توزيع كنند.

پيشينه صنعت چاپ در افغانستان به سال‌هاي ‪ ۱۸۶۸‬تا ‪ ۱۸۷۹‬ميلادي(‪۱۲۴۷‬الي ‪ ۱۲۵۸‬خورشيدي ) بازمي‌گردد كه اولين بار كتاب‌هاي درسي و تمبر پستي طي اين سال‌ها در اين كشور به چاپ رسيد و بعد از آن جرايد منتشر شدند.

اولين نشريه‌اي افغانستان، "شمس النهار" كابل نام داشت كه در سال ‪۱۸۷۳‬ ميلادي(‪ ۱۲۵۲‬خورشيدي) به همت "ميرزا عبدالعلي خان" منتشر شد.

در سال ‪۱۹۰۵‬ميلادي(‪ ۱۲۸۴‬خورشيدي) نيز نشريه "سراج الاخبار" آغاز منتشر شد، كه به دليل سياست سختگيرانه دولت وقت اين نشريه در آغازين روزهاي فعاليت از چاپ باز ماند.

شش سال بعد اين نشريه دوباره به همت "محمود طرزي" منتشر شد كه از وي به عنوان پدر مطبوعات افغانستان نام مي‌برند.

طرزي با انتشار سراج الاخبار نه تنها به ايجاد جنبش روشنفكري در اين كشور كمك كرد، بلكه تلاش نمود تا زبان نوشتاري را به زبان گفتاري نزديك كند كه اين كار باعث ايجاد زمينه‌هايي براي "رمان " نويسي در افغانستان گرديد.

پس از آن روزنامه "انيس" در سال ‪ ۱۹۲۷‬ميلادي (‪ ۱۳۰۶‬خورشيدي) با تلاش "غلام محي‌الدين انيس" كه از مصر به افغانستان بازگشته بود ، منتشر شد كه اكنون از اين نويسنده افغان به عنوان پدر مطبوعات آزاد افغانستان ياد مي‌شود.

در دوران زمامداري امير"امان الله‌خان " طي سال‌هاي ‪ ۱۹۱۹‬الي ‪۱۹۲۹‬ميلادي (‪۱۲۹۸‬الي ‪۱۳۰۸‬خورشيدي) نشريه "ارشاد نسوان" ويژه زنان و "سراج اطفال" براي كودكان به چاپ رسيد كه به اين ترتيب رسانه‌ها در افغانستان از حالت ذكور خارج شدند.

مطبوعات در افغانستان همانند اغلب كشورهاي همسايه به علت شيوه‌هاي سخت- گيرانه حكومتي و اعمال محدوديت نتوانستند ، به طور مرتب منتشر شوند.

بعد از سال ‪ ۱۹۶۲‬ميلادي(‪ ۱۳۴۱‬خورشيدي) بود كه قانون آزادي مطبوعات در افغانستان به تصويب رسيد و مردم اين كشور شاهد انتشار تعداد زيادي از مطبوعات آزاد بودند.

در دوران حاكميت دولت طرفدار شوروي وقت در افغانستان مطبوعات به دليل سانسور و نبود آزادي بيان با مشكلات زيادي رو به رو بودند كه تنها جرايد حزب حاكم در افغانستان از آزادي لازم برخوردار بودند

در دوران حاكميت مجاهدين و سقوط كابل به دست اين نيروها اغلب مطبوعات آزاد ديگر توان ادامه فعاليت نداشتند و مطبوعات دولتي نيز با مشكلات زيادي روبه رو شدند.

احزاب جهادي نيز در اين دوران رسانه‌هاي خاص خود را داشتند كه فقط به تبليغ ديدگاه آنان مي‌پرداختند و جريان تفكرسازي نيز در اين كشور بسيار كمرنگ شده بود.

در زمان طالبان اغلب مطبوعات از فعاليت بازماندند و روزنامه‌هاي دولتي مانند "هيواد" ،"انيس" و "شريعت" به عنوان ارگان مطبوعاتي نيروهاي طالبان به چاپ مي‌رسيدند.

بعد از سقوط طالبان در افغانستان، دولت انتقالي توانست با مرمت چاپخانه دولتي آزادي كه در دوران جنگ‌هاي داخلي تمام ماشين‌هاي چاپ آن نابود شده بود، روزنامه انيس، هيواد و آرمان ملي را به چاپ برساند.

با استقرار حكومت انتقالي به رهبر "حامد كرزي" رييس جمهوري افغانستان قانون جديد مطبوعات اعلام شد كه براساس آن، مطبوعات مي‌توانند بدون مجوز انتشار خود را آغاز كنند.

بر اساس قانون جديد مطبوعات افغانستان، دولت موظف است تا شرايط و فضاي كاري مساعد را براي فعاليت مطبوعات در كشور فراهم كند.

اولين قانون مطبوعات افغانستان در سال ‪ ۱۳۸۰‬خورشيدي بعد از سقوط طالبان تصويب شد و بعد در سال ‪ ۱۳۸۱‬در يك همايش بين‌المللي در كابل اين قانون دوباره براي ايجاد راهكار و اصلاح دراختيار صاحبنظران مطبوعات قرار گرفت.

براساس قانون جديد توهين به اسلام ، ساير اديان ، هتك حرمت و افترا به شخصيت‌ها نيز ممنوع اعلام شد.

در شرايط حاكم كه مطبوعات نوشتاري افغانستان در چه وضعيتي قرار دارند بايد گفت كه چندي قبل اتحاديه خبرنگاران افغان با انتشار گزارشي از وضعيت رسانه‌ها و خبرنگاران در افغانستان ابراز نگراني كرد.

در اين گزارش آمده است كه آزادي بيان در سال ‪ ۲۰۰۷‬ميلادي در كشور روز به روز با چالش‌هاي جديدي مواجه خواهد شد كه اين امر نگران‌كننده است.

بر اساس اين گزارش، كاهش حمايت دولت از خبرنگاران و رسانه‌ها به چالش عمده براي مطبوعات افغانستان تبديل شده است.

اتحاديه خبرنگاران افغان در اين گزارش تغييرات جديد توسط وزارت فرهنگ و اطلاعات در راديو و تلويزين ملي اين كشور را ديكتاتور مابانه توصيف كرد.

اين اتحاديه اعلام كرد كه اين نگراني وجود دارد، رسانه‌هاي دولتي افغانستان به بنگاه تبليغاتي براي مقامات دولتي تبديل شده كه اين كار خطري براي آزادي بيان در اين كشور به حساب مي‌آيد.

"حامد كرزي" رييس جمهوري افغانستان نيز در آيين دومين سال شروع به كار مجلس شواري ملي در ماه گذشته از دستاوردهاي بزرگ دولت براي آزادي بيان در اين كشور سخن گفت.

به گفته كرزي هم اكنون بيش از ‪ ۳۰۰‬روزنامه و مجله در افغانستان منتشر مي‌شود و ‪ ۱۲‬فرستنده تلويزيوني كه يك شبكه آن دولتي است نيز فعالند.

خبرنگار ايرنا نظر "محمد زبير شفيقي" مدير مسوول روزنامه "ويسا" را در باره وضعيت رسانه‌هاي نوشتاري افغانستان جويا شد.

وي گفت: بعد از توافق شهر بن آلمان آزادي بيان در افغانستان رو به بهبود است.

شفيقي رشد مطبوعات در افغانستان را به علت نبود فرهنگ روزنامه خواني "كند" توصيف كرد.

وي مشكلات ديگر مطبوعات را مسائل اقتصادي عنوان كرد و گفت كه به دليل نبود آگهي‌هاي بازرگاني رسانه‌هاي نوشتاري افغانستان با مشكلات زيادي روبه‌رو هستند.

شفيقي از دولت افغانستان خواست تا از مطبوعات مستقل و آزاد در اين كشور حمايت كند و راه را براي رشد آنها فراهم كند تا در شرايط كنوني اين رسانه‌ها از رشد لازم برخور دار شوند.

"لياقت علي اميني" مدير مسوول روزنامه افغانستان يكي از پر تيراژترين روزنامه‌هاي كابل هم به خبرنگار ايرنا گفت: مشكلاتي براي رسانه‌هاي نوشتاري در افغانستان وجود دارد.

وي گفت: خود سانسوري مطبوعات و سانسور آنها از طرف حاميان مالي آن از جمله مشكلاتي است كه مطبوعات اين كشور با آن مواجهند.

اميني در ادامه تاكيد كرد: تاكنون سانسور و فشار از طرف مقامات دولت بر رسانه‌هاي اين كشور وجود نداشته، ولي تعدادي از نهادها دولتي به دليل انتقاد رسانه‌ها از آنان تهديدهايي را نيز انجام داده‌اند.

وي درباره مشكلات اقتصادي مطبوعات افغانستان گفت: با توجه به فعاليت اقتصادي بخش خصوصي در كشور، آگهي‌هاي بازرگاني به قدر كافي وجود دارد كه بتواند چرخه چاپ مطبوعات را به حركت درآورد.

اميني تاكيد كرد، مطبوعات غيرحزبي و بي‌طرف است كه مي‌توانند در اين زمينه فعاليت كنند و مطبوعات وابسته به جناح‌هاي سياسي و احزاب، تاكنون نتوانسته‌اند كه جايگاه خود را در اجتماع باز كنند.

هم اكنون در افغانستان ‪ ۱۲‬روزنامه به نام‌هاي چراغ، هيواد، انيس، اصلاح، آرمان ملي، اتفاق اسلام، اوت لوك افغانستان، روزنامه افغانستان، كابل تايمز، افغانستان تايمز، راه نجات و ويسا به چاپ مي‌رسد.

آمار دقيقي از تيراژ مطبوعات افغانستان در دست نيست.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 13:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم بهمن 1385

اعتراض به تبلیغ نفرت نژادی و نژادپرستی

   بسیاری ها در افغانستان و خارج کشور مطلعند که فیلم "کابل اکسپرس" از آخرین فرآورده های بالیوود دارای محتوای نژادپرستانه است. در این فیلم به صورت بسیار روشن به هزاره ها که یکی از بزرگترین اقوام افغانستان است، به عناوین "خطرناکترین قوم افغانستان"٬ "مردمی که پیشه شان غارتگری است"٬ "کسانی که مردم را چپاول می کنند"٬ "به سر مردم میخ می کوبند"٬ "به زنان تجاوز می کنند"٬ "فرار از چنگ آنان مشکلتر از گریز از بمبارد هوایی آمریکا است"٬ در دو گفتگو، اشاره شده است. این عبارات در گفتگوی هنرپیشه ای آمده است که خطرات روبرو شدن با هزاره ها را برای دیگران تشریح می کند؛ و در آن به تمام جامعه هزاره به صورت جمعی این اتهامات نسبت داده شده است٬ نه به گروهی خاص که متعلق به این مردم است.

   ما٬ به عنوان گروهی از مردم افغانستان مقیم بریتانیا٬ محتوای این فیلم را به صورت بسیار روشن توهین آمیز٬ تبلیغ نفرت نژادی و نژادپرستی می دانیم. ما درصدد هستیم تا اعتراض و ناخوشنودی خویش از این فیلم را در قالب یک گردهمایی صلح آمیز به اطلاع همگان، بویژه کمپانی سازنده فیلم، کارگردان آن کبیر خان و تمام کسانی که در تولید آن دست داشته اند٬ برسانیم. این گردهمایی روز سه شنبه ۲۳ جنوری از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۳:۳۰ در برار سفارت هندوستان در لندن برگزار خواهد شد. ما تداوم توزیع این فیلم توسط کمپانی سازنده آن را مسوولیت گریزی می دانیم و معتقد هستیم که باید تنوع و حرمت جوامع توسط آنان مد نظر گرفته شود. تصویری که در کابل اکسپرس از یک ملت و مخصوصا از جامعه هزاره ترسیم شده است، غیر واقعی است و هیچکس نباید به خود اجازه بدهد که جامعه ای را به صورت جمعی "خطرناکترین" و یا "وحشی ترین"  و نظایر آن قلمداد کند.  

   ما به ملت و دولت هندوستان احترام داریم و معتقدیم که دو ملت هندوستان و افغانستان دارای روابط دیرینه و تاریخی هستند و از اینگونه اقدامات که ظاهراً به هدف تخریب این روابط برنامه ریزی شده است، باید جلوگیری شود.

   ما از کمپانی هندی٬ یاش چوپره٬ و آقای کبیر خان٬ کارگردان فیلم می خواهیم که توضیح دهند که چگونه و چرا در بخش هایی از این فیلم اجازه داده شده است تا به صورت آشکارا به یک جامعه توهین صورت بگیرد. آنان باید از ملت افغانستان و مخصوصا از جامعه هزاره عذرخواهی کنند.

   ما از دولت هندوستان خواستار تحقیق در مورد انگیزه هایی هستیم که در پشت این فیلم نهفته است و می خواهیم که تولید کنندگان این فیلم برخورد لازم و قانونی صورت بگیرد.

    ما همچنین از دولت افغانستان می خواهیم تا در مورد انگیزه هایی که در پشت تولید این فیلم قرار دارد تحقیق کند و زمینه را برای محاکمه کمپانی و کارگردان آن به خاطر توهین به یک ملت و  نژادپرستی فراهم سازد.

    در عین حالی که ما به صورت بنیادی معتقد به آزادی بیان هستیم٬ این امر بسیار روشن است که این فیلم دارای محتوای نژادپرستانه می باشد و درصدد سیاه کردن هویت مردم افغانستان و مخصوصا هزاره ها است و هیچکسی نمی تواند توجیهی برای چنین اقدامی پیدا کند.

محل تجمع : مر کز لندن، مقابل سفارت هندوستان

آدرس سفارت : India House Aldwych London WC2B 4NA

تیلفون تماس : ۰۷۹۵۶۱۹۰۱۵۷ ٬ ۰۷۷۹۲۹۸۴۴۷۱

 

جامعه افغانی مقیم بریتانیا

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 9:25 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم دی 1385

گزارشي از:فعاليت‌ها و دستاوردهاي كميته‌ حمايت از حيثيت و هويت جامعه

كميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه به منظور انتظام بخشيدن و رهبري اعتراض نيروهاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي جامعه در برابر فيلم «كابل اكسپرس» تشكيل شده و ضمن تدوير گردهمايي بزرگ مردمي در روز جمعه پانزدهم ماه جدي 1385 تهيه و پخش اين فيلم اهانت‌آميز را محكوم نمود. در گردهمايي روز جمعه كه به اشتراك هزاران تن از مردم كابل در مسجد خاتم الانبيا برگزار شد، آقايان كريم خليلي، معاون رياست جمهوري، خانم داكتر سيما سمر، رييس كميسيون مستقل حقوق بشر، حاج‌محمد محقق، سيد مصطفي كاظمي و خانم شاه‌گل رضايي، اعضاي ولسي جرگه، آقاي قسيم اخگر و آيت‌الله تقدسي سخنراني نموده و اهانت فيلم كابل اكسپرس را اهانت به ملت افغانستان و مخصوصاً ميليون‌ها شهروند هزاره‌ي كشور عنوان كردند. در قطعنامه‌ي پاياني مراسم كه توسط آقاي عزيز رويش، عضو كميته‌ حمايت از حيثيت و هويت جامعه، قرائت گرديد، از مقامات مسئول افغاني و هندي و همچنين از دفتر يوناما در كابل خواسته شد تا موضوع اهانت فيلم «كابل اكسپرس» را به طور جدي مورد پيگرد قرار داده و عاملين افغاني و هندي اين اهانت را مورد بازخواست و محاكمه قرار دهند.

روز دوشنبه مورخ 18 جدي 1385 هيأتي مشتمل بر هفت نفر از اعضاي كميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه با آقاي يونس قانوني، رييس ولسي جرگه، ملاقات نموده و ضمن توضيح اهانت فيلم «كابل اكسپرس» و اثرات مخرب آن در وضعيت كنوني سياسي افغانستان، از آقاي قانوني به عنوان رييس مجلس نمايندگان ملت افغانستان درخواست نمودند كه قضيه را مورد بررسي و پيگرد جدي قرار دهند. هيأت موظف كميته براي آقاي قانوني خاطرنشان ساختند كه ما به هيچ وجه طرفدار برخورد انفرادي با اشخاص يا ارگان‌هاي مشخص نمي‌باشيم. قضيه بايد در چوكات نظامي بررسي شود كه در آن نقش و مسئوليت افراد و ارگان‌هاي دخيل به طور مشخص واضح گردد و هر فرد يا ارگان نيز به مقدار سهم خود مورد بازخواست و محاكمه قرار گيرد. مهم اين است كه حيثيت ميليون‌ها انسان كشور مورد اهانت قرار گرفته و اين حيثيت بايد به طور عادلانه و از مراجع قانوني اعاده گردد.

آقاي قانوني ضمن محكوم نمودن فيلم «كابل اكسپرس» حمايت قاطع خويش را از «داعيه‌ي برحق» كميته‌ حمايت از حيثيت و هويت جامعه اعلام نمود. ايشان فيلم «كابل اكسپرس» را زهرناك خطاب كرده و گفتند كه اين اهانت به مثابه‌ي اهانت به تمام ملت افغانستان و مخصوصاً «جامعه‌ي سربلند و پرافتخار هزاره» قابل پيگرد و بازخواست جدي است. آقاي قانوني توجيهات حنيف هنگام و كارگردان هندي فيلم مبني بر دزديده‌شدن فيلم توسط پاكستان را طفلانه خطاب كرد و گفت كه اين توجيه هيچ باري از مسئوليت تهيه‌كنندگان فيلم را كاهش نمي‌دهد. آقاي قانوني به عنوان گام‌هاي عملي گفتند كه موضع رسمي خويش را در برابر اين فيلم طي كنفرانس مطبوعاتي اعلام نموده و از مراجع مربوط در قواي اجرائيه مي‌خواهند كه دست اندركاران و تهيه كنندگان فيلم را رسماً مورد بازخواست قرار دهند. وي همچنين وعده داد كه موضوع را در اولين روزهاي گشايش پارلمان از طريق كميسيون امور فرهنگي و ديني پارلمان مورد بررسي قرار خواهند داد و در صورت درخواست اعضاي پارلمان شامل آجنداي رسمي خواهند كرد. نظريات رسمي آقاي قانوني دوشنبه شب از طريق تلويزيون‌ها و روز سه شنبه از طريق جرايد انعكاس يافت.

هيأت موظف كميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه روز دوشنبه با خانم داكتر سيما سمر، رييس و فريد حميدي، كميشنر كميسيون مستقل حقوق بشر در دفتر اين كميسيون ديدار نمود و از اين كميسيون به طور رسمي درخواست نمود تا در تعقيب موضوع اهانت فيلم «كابل اكسپرس» به مثابه‌ي نقض كرامت و عزت انساني ميليون‌ها شهروند افغاني با كميته همكاري نمايد. خانم سيما سمر اعلام نمود كه موضوع را به طور رسمي طي يك مكتوب به وزارت خارجه ارجاع نموده و از مقامات اين وزارتخانه تقاضا كرده است تا موضوع را از طريق سفارت هند به طور رسمي تعقيب كند. همچنين ايشان اعلام كردند كه طي نامه‌اي رسمي موضوع را با كميسيون حقوق بشر هند در ميان نهاده و از آنها نيز خواهان رسيدگي خواهند شد. آقاي فريد حميدي پيشنهاد كردند كه براي پيگيري موضوع بايد كميسيون باصلاحيتي از جانب دولت تشكيل شود كه در تركيب آن اعضاي ارگان‌هاي مسئول دولتي، پارلمان، كميسيون مستقل حقوق بشر شامل باشند و اين كميسيون قضيه را به طور رسمي دنبال نمايد.

هيأت موظف كميته روز چهارشنبه مورخ 20 جدي 1385 با آقاي راو، مسئول سياسي سفارت هندوستان در كابل ملاقات نمود. در اين ملاقات از سفارت هند خواسته شد تا غرض جلوگيري از پيامدهاي سوء حادثه در روابط دو كشور هند و افغانستان بايد كمپني و دايركتر هندي فيلم «كابل اكسپرس» مورد بازخواست قرار گرفته و اهداف آنان از تهيه و پخش اين فيلم اهانت‌آميز روشن شود. نماينده‌ي سياسي سفارت هند با ابراز تأثر از پخش فيلم و دست داشتن كمپني و كارگردان هندي آن اعلام كرد كه در اين فيلم دولت هندوستان به هيچ وجه دخالت نداشته و اين عمل را مورد تأييد قرار نمي‌دهد. وي گفت كه كشور هندوستان مركب از اتني‌ها و مذاهب مختلف بوده و حساسيت موضوع را به درستي درك مي‌كند. وي گفت: دولت و ملت هندوستان در افغانستان سرمايه‌هاي هنگفتي را به منظور بازسازي و تقويت حاكميت قانون در افغانستان به مصرف مي‌رساند و به هيچ وجه قابل توجيه نيست كه اين كمك‌ها و مساعدت‌هاي آن با ارتكاب همچون اقدامات مخدوش گردد. وي گفت كه كبيرخان، كارگردان فيلم «كابل اكسپرس» اعلام نموده كه اگر در فيلم او صحنه‌هايي مبني بر اهانت به يكي از اقوام افغانستان باشد معذرتخواهي مي‌كند، اما گفته است كه در فيلم اصلي اين صحنه‌ها وجود ندارد. در پاسخ اين اظهار مقام هندي از جانب هيأت كميته‌ حمايت از حيثيت و هويت جامعه گفته شد كه فيلم به طور رسمي در سينماهاي هند نمايش داده شده و در نمايشگاه بين‌المللي تورنتوي كانادا نيز روي صحنه آمده است. فيلم موجود در بازارهاي كابل نيز صورت كاپي‌شده‌ي آن از سينماهاي هندي است. اظهارات كبيرخان نه تنها قابل قبول نبوده بلكه افشاكننده‌ي اصرار وي بر جرم نابخشودني‌اش مي‌باشد. در اين ملاقات از آقاي راو خواسته شد كه سفارت هندوستان بايد به طور رسمي در برابر فيلم اعلام موضع نموده و محتواي آن را از جانب دولت هند محكوم كند و در خود هندوستان نيز از طريق مراجع ذي‌صلاح آن را مورد پيگرد قرار دهد. در پاسخ به اين درخواست از سوي آقاي راو اعلام گرديد كه موضوع از طريق كانال‌هاي مربوط به مراجع مافوق ارجاع شده و با هدايت مقامات مافوق در زمينه اقدام خواهد شد.

روز چهارشنبه مورخ 20 جدي 1385 هيأت موظف كميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه با آقاي ماروين، نماينده‌ي سياسي و خانم نازيه حسين، مسئول بخش حقوق بشر يوناما ديدار نمود. در اين ديدار موضوع فيلم «كابل اكسپرس» به طور مفصل مورد بحث و بررسي قرار گرفت و اثرات زيانبار سياسي آن در وضعيت شكننده و بحراني افغانستان مورد تأكيد واقع شد. در اين ديدار از يوناما تقاضا شد كه با استفاده از نفوذ قانوني خويش، از مقامات مسئول دولت افغاني بخواهند كه در پيگرد موضوع فيلم جديت به خرج داده و با قضيه سرسري برخورد نكنند. نمايندگان دفتر يوناما اعلام كردند كه به سهم خود در زمينه‌ي روشن ساختن موضوع و جلوگيري از عواقب سوء و زيانبار آن تلاش خواهند كرد و ضمن كنفرانس هفتگي نيز موضع خويش را در زمينه آشكار خواهند ساخت.

روز پنجشنبه، مورخ 21 جدي 1385 هيأت موظف كميته حمايت از حيثيت و هويت جامعه با آقاي عبدالسلام عظيمي، رييس دادگاه عالي كشور ديدار نمود و ضمن توضيح اهانت فيلم «كابل اكسپرس» خواهان رسيدگي مراجع عدلي و قضايي كشور در زمينه شد. آقاي عظيمي اعلام كرد كه اهانت فيلم «كابل اكسپرس» اهانت به ملت افغانستان بوده و از لحاظ عدلي و قضايي مستوجب پيگرد و بازخواست است. وي گفت كه اين قضيه در صورت انكشاف خود مي‌تواند به محكمه‌ي بين‌المللي نيز كشانده شود، زيرا در آن پاي طرف خارجي نيز دخيل است. وي پيشنهاد كرد كه موضوع به طور رسمي به لوي ثارنوالي ارجاع شده و پس از طي مراحل قانوني تحقيق و بررسي به محكمه مي‌رسد. به همين علت، وي درخواست كرد كه هيأت بايد دادخواست رسمي خود را به لوي ثارنوالي تقديم كنند، اما وقتي قضيه به دادگاه عالي برسد، دادگاه حكم نهايي خود را خواهد كرد.

 

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم دی 1385

اطلاعیه وزارت اطلاعات و فرهنگ

»
اعلاميه وزارت اطلاعات و فرهنگ در مورد فلم کابل اکسپرس 14/10/1385
متن اعلاميه وزارت اطلاعات و فرهنگ به اين شرح است: در اين اواخر کمپني فلمسازي هندي (کمره ارت) فلم را بنام (کابل اکسپرس) که داستان آن بخشي از جريانهاي اخير کشور ما را بشکل وارونه نشان ميدهد، تهيه نموده است. تعدادي از بازيگران فلم مذکور افغان هستند. يک کاپي غير قانوني اين فلم از طريق پاکستان داخل کشور گرديده که حاوي صحنه ها، الفاظ و حرکات توهين آميز نسبت به يک قوم و در حقيقت به همه ملت ما ميباشد. وزارت اطلاعات و فرهنگ با تماس با کمپني ياد شده و کارگردان فلم مذکور اعتراض شديد خود را در ميان گذاشت. کمپني کمره ارت و کارگردان فلم در اين رابطه معذرت خواسته و وعده سپردند که صحنه هاي تخريش کننده و توهين آميز را از آن بيرون خواهند نمود. اين وزارت از مقامهاي مربوطه هندوستان ميخواهد تا در اين رابطه تحقيقات انجام دهند و از جانبي، مقامهاي مربوطه افغان تحقيقات لازم را از بازيگران افغان در صحنه هاي ياد شده بعمل خواهد آورد. گرچه رياست افغان فلم قبلاً نشر و خريد و فروش فلم کابل اکسپرس را ممنوع قرار داده است، يکبار ديگر به اطلاع هموطنان ميرساند تا زمانيکه رياست مذکور از محتواي فلم ياد شده اطمينان کامل حاصل ننمايند هرنوع نمايش، خريد و فروش و توريد آن ممنوع ميباشد.
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 11:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم دی 1385

آیات شیطانی ِ کابل اکسپرس

 از سخیداد هاتف

  

من فیلم کابل اکسپرس را ندیده ام ، اما  ده ها ای میل در باره اش دریافت کرده ام. حالا دولت افغانستان نمایش این فیلم را در افغانستان ممنوع کرده. گفته می شود که در این فیلم به مردم هزاره ی افغانستان توهین شده و از همین رو جمعی از اهل فرهنگ و سیاست هزاره در کابل در مسجدی جمع شده اند و صدای اعتراض خود را بلند کرده اند.

من چون فیلم را ندیده ام در باره ی آن سخنی نمی گویم . با این همه ، می خواهم با فرض این که در آن فیلم به هزاره ها اهانت شده ، نگاهی بیندازم به چند جنبه ی این قضیه :

  •  من خوش حالم که هزاره های افغانستان دست به اعتراض زده اند. نه این که خود اعتراض در نظر من چیز فوق العاده ای باشد. این اعتراض نشانه ی یک چیز دیگر است : مردم هزاره – به خصوص نسل نو شان- از قدرت کلام و تصویر و در مجموع از قدرت رسانه ها آگاه شده اند. این یعنی این که این مردم رفته رفته یاد می گیرند که نرم افزار را هم جدی بگیرند و از تکیه ی محض بر سخت افزار دوری کنند. همین " گردش در هنجار" پیام مبارکی دارد که امیدوار کننده است. هنجار غالب قبلی این بود که " ز خون بنویس بر دیوار ظالم/ که آخر سیل این بنیاد خون است".
  •  دلم به حال آن هنر پیشه ی افغانی سوخت که ازش خواسته اند در نقشی بازی کند که در آن بایست به هموطنانش اهانت کند و او هم چنان نقشی را قبول کرده. یکی باید خیلی قربانی جهل و تعصب باشد تا بتواند دهان خود را برای آرد کردن کثافت کرایه بدهد.
  •  یک نکته ی تکنیکی هم در باره ی واکنش هزاره ها می توان گفت. در اهمیت این گونه اعتراض ها نباید مبالغه کرد. اگر بناست که اعتراض در برابر یک فیلم بالیوودی برخاسته از هیجان محض نباشد ، آن وقت اولین چیزی که به ذهن آدم می رسد این است که آدم معترض باید حساب ِ هزینه و فایده ی اعتراض خود را داشته باشد. اگر در فیلم کابل اکسپرس گفته شده که هزاره ها وحشی اند ، هزاره هایی که در برابر این گفته معترض اند دقیقا چه می خواهند؟ اگر کارگردان و هنرپیشه و سناریو نویس فیلم مذکور عذرخواهی کنند ، چه چیزی به دست می آید؟ اگر دیگر کسی حق نداشته باشد در افغانستان آن فیلم را تماشا کند ، فایده ی این کار برای هزاره ها چه خواهد بود؟

می دانم این سوال های من جواب های دندان شکن دارند و برخی از این جواب ها را در ای میل هم گرفته ام. منظور من از پرسیدن این ها دمیدن کمی هوای سرد در تنور داغ هیجاناتی است که در آن آتش بسیار می توان افروخت اما نانی نمی توان پخت.

اساسا واکنش سلبی اکثرا " خلاف پرور" است. شما می خواهید به اصرار به مردم بفهمانید که دیوانه نیستید و نتیجه این می شود که مردم فکر کنند شما دیوانه اید. برای هزاره های معترض راه های بسیاری باز است. شما ارزش های تان را به صورت ایجابی عرضه کنید و نگران بدگویی های دیگران نباشید. علم می گوید که واکنش سلبی (من این نیستم و آن نیستم) دقیقا همان مفاهیمی را که شما از آن می گریزید در ذهن ها فعال می کند. از این زاویه ، فیلم کابل اکسپرس ممنوع! ترجمه اش این می شود :

"بروید این فیلم را به هر قیمتی که شده بخرید و تماشا کنید و در وقت تماشا کردن کل توجه تان را برهمان قسمتی متمرکز کنید که در آن به هزاره ها توهین شده است. " شاید کسی بگوید که بلی ما همین را می خواهیم . در این صورت کسانی که این فیلم را می بینند به دو گروه تقسیم می شوند : یکی آنانی که از اول با این گونه  قضاوت عمومی که هزاره ها کلا مردم بدی هستند مخالف اند ، و دیگری کسانی که پیشاپیش معتقد اند مردم هزاره بد اند و حتا بدتر از طالبان اند. گروه اول اهانت به هزاره ها را عیب فیلم می دانند و گروه دوم آن را به عنوان واقعیت می پذیرند. حال ، به نظر شما نشان دادن واکنشی شدید در برابر این فیلم تا چه حد نظر گروه دوم را تغییر می دهد ؟

  •  بعضی معتقد اند که در این جهان کسانی هستند که برای اولین بار اسم اقوام افغانستان را از طریق فیلم کابل اکسپرس می شنوند و بنابراین از هزاره ها تصویر نامناسبی پیدا می کنند. گیرم چنین شود ، تاثیر این افکار جهانی بر وضعیت واقعی هزاره ها در افغانستان چیست؟ اگر کسی نتواند به روشنی توضیح بدهد که چه گونه وضعیت زنده گی اش از موج افکار در چار سوی جهان متاثر می شود ، به احتمال قوی دچار این توهم است که صرف پذیرفتن اندیشه ی " دهکده ی جهانی" کافی است تا اعتراض او به جایی برسد.

  •  دوستی در ای میل خود نوشته که در مقابل راسیزم در هر جای جهان اعتراض می کنند. این درست است. اما وقتی پای اهل سیاست به این گونه اعتراض ها باز می شود ، باید توجه کرد که یک سیاستمدار نباید بهانه بیاورد که اعتراضش در اصل اعتراض خوبی بود ، اما به دلیل خرابی شرایط کار نداد. اهل سیاست باید به امکان توفیق طرح های خود هم فکر کنند. سیاستمدار شما نباید فقط یک قهرمان معترض باشد ؛ او باید مدیری راه شناس باشد.

                                                                   http://hatif.blogfa.com/post-181.aspx

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 10:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم دی 1385

ترجمه قسمت اصلی فیلم کابل اکسپرس

-         If we escape from the Americans, we cannot escape from Hazaras.

-          اگرازآمريكا ييها نجات پيدا كنيم ازهزاره ها نجات پيدا كرده نمي توانيم.

-         What is Hazara?

-          هزاره چيست؟

-         This area belongs to Hazara mujahideen. They are the most dangerous tribe of Afghanistan. Looting is their business.

-          اين منطقه مربوط مجاهدين هزاره است. آنها خطرناك ترين قبيلة افغانستان هستند. غارتگري پيشة آنهاست.

 

 

 

-         What's he murmuring?

-          اي چه بنگ بنگ مي كند؟

-         He says they are Indian journalists. They were kidnapped by Talib. The Talib escaped.

-          او مي‌گويد قوماندان صاحب كه ما ژورناليست هاي هندي هستيم. طالب ما را اختتاف كرده بود. باز طالب از پيش ما گريخت.

 

 

-         Keep smiling at them… I feel something is wrong.

-          به‌ آنها لبخندبزنيد... وضعيت خراب به نظر مي رسد.

 

 

-         Take them…

-          آنها را ببريد.

 

 

-         We take them to the commander.

-          اينها را ما مي بريم پيش قوماندان...

-         Commander, they are journalists…

-          قوماندان! اينها خبرنگار هستند بيچاره ها...

-         What if they are journalists?... We take them.

-          چه كنيمش كه خبرنگار هستند. ما اينها را مي بريم.

-         He says he is the man of a great commander. He takes you to make a report about Taliban.

-          او مي‌گويد كه نفر يك قوماندان بزرگ است. شما را مي برد و دربارة طالب راپور مي سازد.

 

 

-         Not you! These two.

-          تو ني. اين دو تا.

-         He says I'm not needed… You have to go.

-          او مي‌گويد رفتن من ضرور نيست. شما بايد برويد.

 

 

-         Be careful.

-          مواظب خود تان باشيد.

 

 

-         What is going on?

-          چه گپ است؟

 

 

-         They were Hazaras. They would have looted and naked you. Then would have hit you in the head with the nail. Then would have sold your car in Pakistan.

-          اينها هزاره بودند! شما را چور و برهنه مي كردند و به سر تان ميخ مي زدند و باز موتر تان را برده به پاكستان مي فروختند.

 

 

-         Light a cigarette!

-          سگرت روشن كن!

 

 

-         Thanks for saving our life.

-          تشكر از اينكه جان ما را نجات داديد.

-         No need for thanks. If you got killed, getting on the road might have been difficult for me.

-          لازم به تشكر نيست. اگر شما مي مرديد براي من به سرك رسيدن مشكل بود.

 

 

-         Son of a bitch! What's the difference between you and these dogs? You people can shoot anyone for your interest… Bastard! You pissed in front of me. Now I'll shoot you and throw you among these dogs… Before dying, tell who started the war first?

-          اولاد خر! بين تو و اين سگ ها چه فرق است؟ شما براي استفادة خود هر كسي را مي‌توانيد با مرمي بزنيد. ... حرامزاده! تو پيش روي من شاش كردي؟ ... من حالا تو را به مرمي زده بين اين سگ‌ها مي اندازم.... پيش از مردن بگو جنگ را اول كي شروع كرد؟... حرامزاده!

-         We did!

-          ما.

-         What?

-          چي؟

-         Pakistan

-          پاكستان...

 

 

-         Take his gun!

-          سلاحش را بگير!

 

 

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 10:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم دی 1385

قطعنامه گرد همایی اعتراضی علیه فیلم کابل اکسپرس

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

جامعه‌اي خواهان عدالت و انصاف است

(قطعنامة گردهمايي بزرگ حمايت از حيثيت و هويت جامعه)

 

در شرايط حساس و شكننده‌ي موجود افغانستان كه كشور از وضعيت بحران به سوي ثبات و امنيت و قانونيت حركت دارد، تهيه و پخش فيلم سخيف و اهانت‌كننده‌ي «كابل اكسپرس» كه توليد كننده، نويسنده و كاركردان آن هندي بوده و در تهيه‌ي آن ارگان‌ها و افراد افغاني به شمول افغان فيلم و عظیم فبلم همکاری و نقش داشته اند، اقدامي غيرمسئولانه و اهانت آشكار به عزت، حيثيت، آّبرو و وقار ملت افغانستان، به خصوص، ميليون‌ها شهروند هزاره‌ي كشور مي‌باشد. در فيلم «كابل اكسپرس» جامعه‌ي هزاره با عناوين و القابي همچون «خطرناك‌ترين»، «وحشي‌ترين»، «كساني كه پيشه‌ي شان غارتگري است»، «مردم را برهنه مي‌سازند»، «ميخ به سر مردم مي‌زنند»، «بر زنان تجاوز مي‌كنند» و «نجات از دست آنان دشوارتر از نجات از هواپيماهاي امريكايي است» مورد تعرض و هتك حرمت قرار مي‌گيرد. اين فيلم به طور رسمي در هند افتتاح شده و از آن در اظهارات متعدد به عنوان افتخار هنر و سينماي افغاني ياد شده است.

در گردهمايي بزرگ كنوني كه به منظور حمايت از حيثيت و هويت ميليون‌ها شهروند كشور برگزار شده است از مقام محترم رياست جمهوري كشور به عنوان حافظ قانوني حيثيت و هويت ملت افغانستان، از ستره محكمه به عنوان مرجع تأمين عدالت و انصاف و حمايت از آبرو، جان و مال شهروندان كشور، از شوراي ملي به عنوان خانه‌ي ملت افغانستان، از لوي ثارنوالي به عنوان مرجع بازخواست عدلي و قضايي، از كميسيون مستقل حقوق بشر به عنوان نهاد مستقل دفاع از حقوق بنيادي (حيات، كرامت و آزادي) انسان، از دفتر يوناما به عنوان نمايندگي تام‌الاختيار سازمان ملل متحد و جامعه‌ي بين‌المللي در افغانستان، از دولت هندوستان که یک کمپنی فیلم سازی آن مسئولیت تولید این فیلم را بر عهده داشته است، خواسته مي‌شود تا با نظرداشت نقش و مسئوليت مراجع و حلقات مختلفي كه در توليد و اجراي اين فيلم اشتراك داشته اند، در مورد محتوا، هدف و پيامدهاي پخش اين فيلم از مراجع ذيل بازخواست صورت گيرد:

-  از كمپني هندی یش راج چوپره كه مسئوليت توليد فيلم را بر عهده داشته است؛

-           از كبيرخان كه نويسنده و دايركتر فيلم است؛

-  از موسسه‌ي افغان‌فيلم و عظیم فیلم كه با توليدكنندگان كابل اكسپرس همكاري مستقيم و همه‌جانبه داشته و امكانات و تسهيلات لازم را در اختيار آنان قرار داده است؛ و بالاخره

-  از هنرپيشه‌ي افغاني، آقاي حنيف همگام كه به تأييد خودش نقش مركزي را در فيلم بازي كرده و ديالوگ‌هاي اصلي فيلم نيز بر زبان وي جاري شده است.

اين مراجع بايد به روشني پاسخ دهند كه منظور شان از تهيه‌ي فيلم «كابل اكسپرس» چه بوده و در عقب اين فيلم كدام اهداف را نشانه رفته اند. «كابل اكسپرس» در يك كمپاين حساب‌شده‌ي وسيع ميليون‌ها انسان كشور را با القاب «خطرناك» و «غارتگر» و «آدم‌كش» و «وحشي» و «تجاوزگر» مورد حمله قرار داده است. محتواي فيلم «كابل اكسپرس» نقض كننده‌ي تمام موازين شرعي اسلامي، حقوق بشري، و رابطه‌ي حسنه و دوستانه ميان دو ملت شريف هند و افغانستان است. «كابل اكسپرس» حاوي اهداف و نيت‌هاي سازمانيافته و آگاهانه بر ضد حقوق اسلامي و بشري ميليون‌ها انسان كشور و همچنين وحدت ملي و منافع ملي ملت افغانستان است.

اشتراك كنندگان گردهمايي بزرگ در حمايت از حيثيت و هويت جامعه از مراجع مسئول و ذي‌ربط مي‌خواهد تا:

-           از جامعه‌ي هزاره و ملت افغانستان به طور رسمي اعاده‌ي حيثيت صورت گيرد.

-  عوامل و حلقات مسئول افغاني و هنديي كه در تهيه‌ي فيلم نقش داشته اند به طور رسمي و علني در دادگاه معتبر و ذي‌صلاحيت مورد محاكمه قرار گيرند تا هم به جزای قانونی اعمال خویش برسند و هم اهداف پشت‌پرده‌ي آنان از اين عملكرد سخيف، ضد بشري، ضد اسلامي و ضد ملي برملا گردد.

-  فيلم به علت محتواي ضد بشري، ضد افغاني و ضد اسلامي آن رسماً محكوم شده و نمایش و پخش آن ممنوع اعلام گردد.

اشتراك‌كنندگان اين گردهمايي، ضمن استقبال از اقدامات اوليه‌ي مقامات مسئول جمهوري اسلامي افغانستان، خواهان رسيدگي و پاسخ قطعي به درخواست‌هاي خويش بوده و در صورت عدم رسيدگي لازم و به موقع، به اعتراضات قانوني خويش (راهپيمايي، اعتصاب و تجمعات مسالمت‌آميز) در شهر كابل و ساير شهرها و ولايات كشور ادامه خواهند داد.

 

كميته‌ي حمايت از حيثيت و هويت جامعه

 

(كاپي‌ به: رياست جمهوري اسلامي افغانستان، ستره‌محكمه‌ي افغانستان، شوراي ملي افغانستان، لوي ثارنوالي، كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، دفتر يوناما،  مقيم كابل)

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 9:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم دی 1385

کابل یک روز بعد از بارش برف زمستانی

کارگران شاروالی در حال برف روبی

نمای از منطقه کوته سنگی شهر کابل

مبارزه با یخبندان سرکها در شهر کابل

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 14:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم دی 1385

نگاهي به آيين عيد قربان در افغانستان ‬

عيد قربان پس از عيد فطر مهم‌ترين آيين ويژه مردم مسلمان افغانستان است و افغان‌ها آن را چنان گرامي مي‌دارند كه ايرانيان ، نوروز را ارج مي‌نهند.

اغلب شهروندان تلاش دارند تا براي روز عيد قربان لباس نو تهيه و گوسفند قرباني كنند كه اين رسوم در سراسر افغانستان تقريبا يكسان است.

آنان در روز قربان بهترين و زيباترين لباس‌ها را بر تن كرده، منازل خود را تزيين و بهترين شيريني و ميوه فصل را تهيه و در انتظار مهمان هستند.

در اين كشور ‪ ۲۴‬ميليون نفري مرسوم است پس از نماز عيد قربان كودكان و افراد كوچك خانواده به ديدار بزرگان و يا كساني كه قبل از عيد عزيزان خود را از دست داده‌اند، بروند.

بزرگ خانواده در اين روز به تمامي كودكان عيدي مي‌دهد و جواناني كه قبل از عيد ازدواج كرده‌اند، براي همسر خود لباس و يا هديه مناسب تهيه و در صورت توانمندي در منزل همسرش گوسفند قرباني مي‌كنند.

عيد قربان در سراسر افغانستان از اهميت خاصي برخوردار است و دولت براي بزرگداشت اين روز ، همزمان با روز عرفه چهار روز را تعطيل عمومي‌اعلام و طي اين مدت تمام اداره‌هاي دولتي تعطيل است.

در روز عيد قربان در مناطق شهري و روستايي افغانستان گذشته از ديد و بازديدهاي معمول انواع بازي محلي مانند بزكشي، توپ بازي ، باد بادك بازي و غيره معمول مي‌باشد.

به همين منظور دادگاه عالي افغانستان شنبه‌هفته آينده نهم دي‌ماه را روز عيد قربان اعلام كرد و اين روز را به‌تمامي مسلمانان بويژه مردم مسلمان اين كشور تبريك گفت و براي آنان آرزوي صلح و آرامش كرد.

در افغانستان جمعه هشتم دي ماه برابر با روز عرفه است.

زنان افغان كه غايبان بزرگ صحنه‌هاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي اين كشور بشدت مردسالار هستند، اكنون وارد صحنه شده‌اند و زندگي براي آنان رنگ ديگري يافته است.

"انيسه سادات" خبرنگار درباره عيد قربان گفت: براي زنان افغان در قدم اول مهم است كه خانه مرتب و تميز باشد و بتوانند مرد خانه را قانع‌كنند تا لوازم موردنياز روز عيد قربان را به دلخواه زنان تهيه كنند.

وي روز دوشنبه در گفت وگو با خبرنگار ايرنا تهيه ميوه، خشكبارو شيريني را از ديگر خواسته‌هاي زنان در اين روز فرخنده ذكر كرد.

سادات تاكيد كرد: مرسوم است تازه عروس‌ها براي تبريك عيد قربان در منزل پدر خود حضور داشته باشند و در صورت عدم رضايت شوهر به اصطلاح چند روزي با همسر خود حرف نمي‌زنند.

وي يادآور شد: اعياد فطر و قربان امتيازي براي زنان افغان است كه آنان در اين روز مبارك دوستان و آشنايان را ملاقات و شادي‌ها و احساسات خودرا با هم قسمت مي‌كنند.

"محمد وفا" دانش‌آموز هم درباره عيد قربان گفت : عيد قربان گذشته از اينكه يك عبادت و رازونيازي به درگاه خداوند مي‌باشد، شادي‌آور نيز است.

وي افزود: دوران كودكي را در مهاجرت و آوارگي گذراندم، اكنون در كشورم و در كنار خانواده و دوستانم زندگي مي‌كنم و عيد قربان را گرامي مي‌دارم كه اين خود شادي بزرگي براي من مي‌باشد.

وفا اضافه كرد: " در دوران مهاجرت اعياد را به صورت صوري احساس مي‌كردم اما شادي واقعي نداشتم، خيلي وقت‌ها كسي به خانه ما نمي‌آمد و ما كسي را نداشتيم كه به ديدنش برويم و اين خيلي برايم ناگوار بود".

اين دانش‌آموز افغان اظهار داشت: گرچه افغانستان با مشكلات زيادي روبه رو است ، اما جاي خوشحالي است كه در روزهاي عيد به ديدار دوستان و آشنايان خود مي‌روم و اين برايم بسيار خوشايند است.

افغان‌ها پس از سه دهه جنگ داخلي با اميد بيشتر به زندگي و آينده بهتر عيد قربان را گرامي مي‌دارند و در انتظار آينده بهتري هستند.

براساس آخرين گزارشي كه "بي.بي.سي" و "سي.بي.اس" در افغانستان انجام دادند، مردم اين كشور با همه نگراني كه از وضعيت زندگي خود دارند ، ‪۶۷‬ درصد آنان گفتند كه زندگي‌شان پس از سقوط طالبان در سال ‪ ۲۰۰۱‬ميلادي نسبت به گذشته بهتر شده است.

دين ‪ ۹۹‬درصد مردم اين كشور اسلام است كه ‪ ۷۴‬درصد اهل سنت و اغلب پيرو آيين حنفي هستند و ‪ ۲۵‬هم پيرو مذهب شيعه و بقيه پيرو ساير اديان است.

 
 
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 13:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم دی 1385

نگاهي به تاثير كشتار فرماندهان شورشيان در امنيت افغانستان

با كشته‌شدن "ملا اختر محمد عثماني" و تعدادي از فرماندهان شورشيان مسلح مخالف دولت افغانستان، كارشناسان مسايل سياسي و امنيتي اميدوار شدند كه حذف افراد موثر طالبان بدون شك در تامين امنيت اين كشور موثر خواهد بود.

"تام كولينكس" سخنگوي نيروهاي آمريكايي مستقر در افغانستان شنبه هفته جاري از كشته‌شدن ملاعثماني و دو دستيارش در استان هلمند خبر داد.

به گفته كولينكس ، خودروي حامل اين فرمانده ارشد طالبان در مناطق مرزي افغانستان و پاكستان از سوي نيروي هوايي آمريكا مورد هدف قرار گرفت.

وي كشته‌شدن اين عضو طالبان را دستاورد بزرگي درروند مبارزه با تروريسم و استقرار ثبات در افغانستان عنوان كرد.

كشته‌شدن عثماني اين اميدواري را در مردم و نهادهاي امنيتي افغان ايجاد كرد كه طالبان تا مدتي نتوانند فرد مناسبي را براي‌جانشيني اوانتخاب كند.

عثماني از فرماندهان حزب اسلامي وابسته به "گلبدين حكمتيار" در شمال كشور بود كه با پيروزي مجاهدين در سال ‪ ۱۳۷۱‬در شمال افغانستان با جنبش ملي به رهبري "عبدالرشيد دوستم" در اجراي عمليات‌هاي نظامي شركت داشت.

وي با ظهور طالبان به آنان پيوست و بعد از سقوط حكومت اين گروه در سال ‪ ۲۰۰۱‬ميلادي در كابل ، فرماندهي طالبان را در استان‌هاي قندهار ، ارزگان ، زابل ، نيمروز، هرات، فراه و قندهار به عهده گرفت.

براساس اعلام نيروهاي امنيتي افغان و بين‌المللي عثماني در هماهنگي ميان نيروهاي القاعده ، حزب اسلامي و طالبان نقش بسيار موثري داشت.

تام كولينكس سخنگوي نيروهاي آمريكايي در افغانستان درباره تاثير مرگ عثماني در تامين امنيت اين كشور به خبرنگار ايرنا گفت : " كشته‌شدن عثماني مي‌تواند در بهبود امنيت در افغانستان كمك كند زيرا پيداكردن فردبا قابليت وي براي طالبان مشكل است ، هرچند كه اين گروه در آينده مجبور خواهد بود فرد جايگزين وي را انتخاب كند".

"قاري يوسف" كه خود را از سخنگويان طالبان معرفي مي‌كند خبر قتل عثماني را تكذيب و اعلام كرد در حمله هوايي آمريكايي‌ها به هلمند "ملا عبدالظاهر" به قتل رسيد و ملا عثماني زنده است.

در پي اين ادعاي طالبان دفتر مطبوعاتي نيروهاي آمريكايي در افغانستان اعلام كرد كه براساس آزمايش‌هاي پزشكي هويت ملاعثماني تاييد و او كشته شده است.

مرگ ملاعثماني كه به عنوان شخص سوم و يا چهارم گروه طالبان ياد مي‌شود در پرده ابهام است كه آمريكايي‌ها اطلاعات لازم را درباره اين فرمانده ارشد طالبان از كجا بدست آورده‌اند؟
به گفته آمريكايي‌ها ، آنان اطلاعات لازم را در اختيار داشتند و در زمان مناسب حمله هوايي صورت گرفت.

مطبوعات افغانستان روزهاي گذشته گزارش دادند كه مرگ ملا عثماني ناشي از اختلافش با "ملا دادالله" از فرماندهان طالبان در جنوب بود كه محل استقرار او را به نيروهاي آمريكايي گزارش داد.

گفته شد كه ميان رهبران طالبان بر سر اداره امور و ادامه عمليات نظامي اختلافاتي بروز كرد، كه با توجه به محدوديت اعمال شده از سوي مسولان ذي ربط براي رسانه‌هاي افغان جهت دسترسي به رهبران طالبان تاكنون به طور مشخص اين موضوع تاييد نشده است.

طي يك ماه اخير سازمان پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) و نيروهاي افغان اعلام كردند كه تعدادي از فرماندهان طالبان را در هلمند، قندهار، ارزگان و زابل كشتند.

"اسدالله خالد" استاندار قندهار افغانستان در مورد كشته شدن فرماندهان طالبان گفت: طي يك ماه گذشته در اين استان "ملا عبدالولي" ، "ملا شيرجان" و "ملا عبدالنافع" كشته شدند.

سازمان اطلاعات افغانستان هم اعلام كرد كه نيروهاي افغان و بين‌المللي روزهاي قبل "ملا عبدالظاهر" را در منطقه "اشكين" هلمند و"مولوي عبدالرحمن" از فرماندهان طالبان را در شهرستان "كامديش"استان ننگرهار كشتند.

"نورمحمد پكتين" فرمانده پليس ولايت زابل افغانستان هم گفته بود كه يك فرمانده شورشيان طالبان با شش شورشي ديگر در اين استان بازداشت شد.

نيروهاي امنيتي افغان اعلام كرد كه تعدادي از رهبران طالبان در ارزگان، هلمند و نيمروز به قتل رسيدند.

تاكنون اين اطلاعات از سوي طالبان تاييد نشده و بعيد به نظر مي‌رسد آنان اين اطلاعات را تاييد كنند ، مهم اين است آيا كشته‌شدن فرماندهان ارشد اين نيروها مي‌تواند به بهبود امنيت در افغانستان كمك كند يا نه؟ 

"محمدظاهر عظيمي" سخنگوي وزارت دفاع ملي افغانستان راجع به‌تاثير كشتار فرماندهان شورشيان در تامين امنيت گفت كه كشته شدن رهبران شورشيان خود يك پيروزي مهم براي نيروهاي دولتي است.

وي افزود: با كشته‌شدن افراد موثر طالبان ، شورشيان فرصت سازماندهي را از دست مي‌دهند كه نظر زماني اين براي دولت يك دستاورد مهم تلقي مي‌شود.

عظيمي با اشاره به اينكه جايگزيني اين افراد براي طالبان بسيار مشكل است، گفت كه اين امر باعث كاهش حملات شورشيان مي‌شود و نيروهاي امنيتي فرصت پيدا خواهند كرد تا در مناطق ناامن مستقر و به ايجاد ثبات در كشور كمك كنند.

"كاترين وداع" مدير مسئول روزنامه غيردولتي "چراغ" افغانستان درباره اينكه كشتار رهبران طالبان چه تاثيري مي‌تواند در روند تامين امنيت در اين كشور داشته باشد ، گفت: آنان افغان و فقط مخالف دولت هستند.

وي تاكيد كرد كه فكر نمي‌كنم اين روند تاثير مثبت در تامين امنيت كشور داشته باشد و دولت براي ايجاد ثبات مي‌تواند با يك فراخوان عمومي همه مردم را بسيج كند تا ديگر مورد سوء‌استفاده كشورهاي خارجي و نيروهاي القاعده قرار نگيرند.

خانم وداع بيان داشت: دولت بجاي كشتار رهبران‌طالبان در افغانستان بايد تلاش كند تا وضعيت اقتصادي، آموزشي و فرهنگي مردم بهبود يابد و در آن صورت است كه مي‌توان به بهبود امنيت اميدوار بود.

وي افزود: نااميدي مردم از دولت باعث رويكرد آنان به طالبان مي‌شود و اكنون مردم شهر كابل پايتخت اين كشور با مشكلات زيادي روبه‌رو مي‌باشند كه اين مشكلات در روستاها به صدها برابر مي‌رسد.

"صادق باقري" كارشناس ارشد روابط بين‌الملل در پاسخ به اين پرسش كه آيا كشتن رهبران ارشد طالبان مي‌تواند تاثير مثبتي در بهبود امنيت داشته باشد؟ گفت: دراين مساله شكي نيست، كوتاه‌مدت مي‌تواند در بهبود امنيت موثر باشد.

وي افزود: با توجه به پيچيدگي بحران افغانستان نمي‌توان گفت كه افراد ارشد شورشيان طراح و مجري اصلي شورش‌ها در كشور هستند بلكه به عقيده اغلب صاحب نظران افغان، آنان فقط مجريان صحنه‌هاي خشونت مي‌باشند.

وي با اشاره به اينكه سياستمداران و دولتمردان افغان بر اين عقيده‌اند كه طراحان اصلي خشونت‌ها در خارج افغانستان قرار دارند ، تاكيد كرد : اين طراحان در آينده مي‌توانند كه مجريان ديگري نيز را برگزينند.

وي يادآور شد: ممكن است كشته‌شدن اين افراد در حركت منظم شورشيان تاثير منفي داشته باشد.

وي تاكيد كرد: اما كشته‌شدن فرماندهان طالبان به علت تجربه لازم و كافي در عمليات‌هاي نظامي مي‌تواند باعث كاهش بحران شود و از سوي ديگر انتخاب جايگزين آنها نيز براي شورشيان بسيار مشكل آفرين خواهد بود.

وي در پاسخ به اين پرسش كه چرا اكنون فرماندهان شورشيان هدف قرار مي گيرند؟ گفت: اين يك موضوع بسيار پيچيده در افغانستان است در يك مرحله از كشتن آنان چشم پوشي و در مرحله ديگر كشتن فرماندهان ارشد در اولويت است.

وي افزود: احتمال دارد كه به علت افزايش نگراني جامعه‌جهاني از نيرومند شدن طالبان، اين سياست اتخاذ شده كه با كشتن فرماندهان اين گروه اوضاع در كشور تحت كنترل درآيد.

كشتن فرماندهان طالبان درحالي ادامه دارد كه سال ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي خشونت ها به بيشترين حد خود رسيد و بيش از سه هزار و ‪ ۹۰۰‬نفر در افغانستان كشته شدند.

گزارش اخير فرانسوي‌ها هم موجب تعجب افغانها شد كه اعلام كردند كه در عمليات مشترك با آمريكايي در افغانستان چندين بار "اسامه بن لادن" رهبر شبكه القاعد در تيررس آنان بود اما آمريكايي‌ها اجازه تيراندازي ندادند.

با توجه به آنچه كه در پشت پرده صحنه افغانستان مي‌گذرد اكنون مردم از آينده نگران هستند و ترس از اين دارند كه كشتار طالبان به تنش‌هاي بيشتر در كشور منجر شود.

چندي قبل سخنگوي ارشد نيروهاي ناتو در افغانستان گفته بود كه عمليات عقاب با شركت ‪ ۱۱۹‬هزار نفر آغاز شده كه دستاوردهاي زيادي براي تامين ثبات در كشور داشته است.

به گفته "ريچارد نوجي" اكنون طالبان قادر نيستند مستقيما با نيروهاي امنيتي افغان و بين‌المللي جنگ كنند.

وي افزود: طالبان در حال ترك مناطق جنوبي هستند و اين به معناي آن است كه آنان حمايت مردمي خود را در اين مناطق از دست مي‌دهند.

به گفته كارشناسان، كشتار مخالفان مي‌تواند علاوه بر كاهش مقطعي جنگ ، باعث كاهش جنگ جبهه‌اي درافغانستان شود در حاليكه شورشيان به حملات انتحاري كه در سال ‪ ۲۰۰۶‬ميلادي به ‪ ۱۲۰‬مورد رسيد، ادامه خواهند داد.

به باور اغلب صاحب نظران ، ايجاد ثبات در كشور راه‌حل نظامي‌ندارد،جامعه جهاني و افغانستان بايد با بهبود وضعيت زندگي مردم به ايجاد ثبات در كشور كمك كنند.

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 8:29 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر