دوشنبه سی ام مهر 1386
فریادهای بی پژواک
اززمانکه یونسکوسال جاری را به نام مولوی نام نهاد تمام رسانه های ایران دراقدام منظم فریادبرآوردند :"مسوولین نظام کجایندکه همسایه هاسرمایه های ملی ماراازمامی ربایند " تمام صاحب نظران مدعودررادیوتلویزیون برای اثبات مدعای خویش مبنی برایرانی بودن مولوی ناشکیبانه چنین استدلال می کردند:
۱- مولوی چگونه می تواندترک باشددرحالیکه اوحتایک بیت شعربه زبان ترکی نه سروده است؟
۲- مولوی چگونه می تواندافغانی باشددرحالیکه بلخ روزگاری بخشی ازایران بوده است؟
دوستان ایرانی ماقبول دارندکه مسقط الراس مولوی، بلخ یکی ازولایت های معروف افغانستان است اما مدعی اندبلخ روزگاری بخشی ازایران بوده است لابدمرادشان خراسان بزرگ است اماخراسان بزرگ یعنی ایران ؟ایاقبول دارندکه خراسان وآریانا نام های قدیمی کشور افغانستان بوده است؟ آیاقبول دارندکه حتااصفهان هم روزگاری پاره ای ازخاک افغانستان بوده است ؟
درهمین راستاتمام رسانه های نوشتاری ایران {بلخی }راازادامه نام مولانابرداشتندوبه ظبط مولانای رومی پرداختند .شماره دیروزروزنامه جام جم اززبان مصاحبه شونده ای نوشته بود :بلخ یعنی "بکتریا" که قبلا جزاایران بوده نه "بلخ" که امروزه درافغانستان قراردارد.
استدلال های این چنینی آنهم اززبان کسانیکه مدعی انددستی درفرهنگ دارندسخت مایوس کننده است وبیشترشبیه این فکاهی که مردی بازنش می گفت امروزهمه مردم مرابخاطرکارنامعقولم ملامت کردندامامن خودم راملامت نکردم .امروزه دنیا قبول ذارندکه مولوی افغانی است وبلخ جزا ازآن اما آقایان ...
براستی اگرکمی انسانی بیندیشیم ایا مولوی رامی توان ازجامعه انسانی بریدوبه نفع جغرافیای خاصی مصادره کرد؟بلی اوازمفاخرجامعه انسانی است که درافغانستان بدنیاآمد.امامرزهای جغرافیایی نمی تواندشعاع اندیشه اورامحدودکند.
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
زخم بی درمان
زخم بی درمان
دايه يكي ازولسوالي ها ي ولايت غزني است اين منطقه حاصیل خيزهمچون مناطق ارزگان خاص ،خاكيران و...درزمان عبدالرحمان ازپيكرهزاره جات جداگرديده به پشتون هاي مهاجرازمرزپاكستان كه اميرجلادرادرقتل عا م مردم هزاره ياري كرده بودند پيش كش شد،اافراد شروری كه مدام باراه زني وكشتارأسايش راازهمسايه هاي بومي خويش ربوده اند.
تنهادوراني كه مردم ماازشرارت غاصبان سرزمين أبايي خويش درامان بودند دوران اقتدارصالحي ارزگان بود كسيكه به دستورمستقيم كريم خليلي توسط أقاي عرفاني جاغوري خوارگرديد أياعرفاني جاي خالي كسي رادرحواشي جاغوري احساس مي كند أيادوستان عرفاني توانسته است اين خلا راپركنند؟وهزاران آیای دیگر
حادثه دايه واقعاتاسف أوربودمرگ هفت جوان! كافي است أدم خودرافقط يك أن بجاي يكي ازبستگان دورأنهابگذارد،اماانچه كه بيش ازهمه تاسف أورومايه تعجب می گردداین است که آقای عرفانی درمصاحبه اش گفته نیروهایش دردرون دشمن حالت عادی به خودگرفته است بلی ماخودشاهدبوديم كه دردوران حاكميت طالبان بدون كوچیك ترين زحمتي افغان های دایه برمردم مالستان حكم راندندوأخرسربعدازسقوط طالبان وانتقال تمام تجهيزات نظامي واداري ، مردم مالستان باسلام وصلوات جناب قاري عبدالله وملافيض محمدو000راباتحفه ازمرزقوشنگ امانت واربه دايه منتقل كردند اين درحالي بودكه مامورين طالب به كمك پيشقرولان خودي به بهانه اصلحه داروندارمردم رابرده بودند بگونه كه محكمه وجدان مردم خودي هارامحكوم به مرگ كرده بود .بگذریم ازاینکه گذشته دورچه بوده حسن نیت مردم مادرهمین چندسال قبل به دشمنی پاسخ داده شده است وگذشت شان به حساب حماقت آنهاگذاشته شده است.
چينیش حوادث گذشته ماراباكمال تاسف به اين نتيجه مي رساندكه :1-حافظه تاريخي مامردم ضعيف است گذشته هارانمي توانيم يانمي خواهم بيادبياوريم .
۲- دشنه فررفته درقلب مان توسط عبدالرحمان هنوزمارامي أزارمی دهد به گونه اي كه امروزه هم نمي توانيم خودراازأن جدانمايم.
سه شنبه هفدهم مهر 1386
آهای خبر همگی خبر
راستش در این روزها به دلیل اینکه به آخرین روزهای ماه مبارگ رمضان می رسیم و دیگر اینکه وزارت صحت عامه خبری خوشی را به من داد بسیار مسرور و خرسندم.
نامه ای به شماره ۳۰۳۴۷۹ در تاریخ ۱۲/۷/۸۶ از ریاست دفتر وزیر محترم صحت عامه به ریاست صحت عامه ولایت غزنی برای احداث یک باب کلینیک در شیرداغ ارسال شده که این برای من بسیار مایه مسرت است. قرار شده دوستان در شهر غزنی این نامه را دنبال کنند و من نیز امیداوری ام هر روز در این زمینه بیشتر و بیشتر می شود. راستش خیلی خوش هستم که لا اقل مراحل اولیه این کار انجام شده است و باید تلاش بیشتر شود تا کار صورت گیرد. دوستانی که با شیرداغ تماس دارند. خواهشمندم که این موضوع را به منطقه برساند که استاد رحیمی در برگشت به کابل مساله ای جای کلینیک را نیز مشخص کرده و تایید آنرا از ولسوال و ریاست صحت عامه مالستان با خود به غزنی بیاورد تا مشکل حل گردد. راستش من خیلی از این بابت امیدوارم. باور دارم که تلاش جمعی سایر دوستان می تواند این مشکل را حل کند.
احمد شفایی از کابل
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
پای من خسته از این راه رفتن ها
روز من ، قصه ي تنهايي ها
ماهي ام ، ماهي دور از دريا
هيچ كس با دل آواره ي من
لحظه اي همدم و همراه نبود
هيچ شهري به من سرگردان
در دروازه ي خود را نگشود
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
كولي ام ، خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پاي من خسته از اين رفتن بود
قصه ام قصه ي دل كندن بود
دل به هر كس كه سپردم ديدم
راهش
افسوس جدا از من بود
صخره ويران نشود از باران
گريه هم عقده ي ما را نگشود
آخر قصه ي من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ي من بعد از من
كولي در به در صحراهاست
مي رود بي خبر از آخر راه
همچنان مثل هميشه تنهاست
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر
دلتنگ پر از بارانم
كولي ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
این شعر را من روزها قبل در اینترنت دیدم و خواندم. شعری است و شاید خالی از تمام صنعت های ادبی راستش من خیلی از شعر خوشم آمد. بخصوص در کشور ما زندگی می کنیم . من اکنون در دستگاه حاکم کار می کنم . کمبودیها در کشور ما خیلی زیاد است ولی با یاس و نا امیدی نمی شود کاری کرد. من در روز ها بیش از حد کار می کنم تا دیر وقت شب . حتی روزهای تعطیل هم می روم به سر کار. باید گفت که در این روزها خیلی امیدوارم. به اینک بتوانم برای منظقه ام کاری انجام دهم. رحیمی آمده بود کابل با همدیگر تلاش کردیم. قسمت عمده ای از کارها حل شده و تعمیر مدرسه در اولویت قرار گرفت است. شام ادینه مشاور وزیر معارف را دیدم. وعده داد که در سال ۸۶ سنگ تهداب مدرسه را بگذارد و این خیلی برایم مایه خوشحالی بود. درباره مدرسه علمیه برای رسمی شدنش مشکلات وجود دارد چون یک مدرسه دیگر در مالستان رسمی شده است ولی من تلاش دارم که این مدرسه رسمی شود. کارهای کلنیک نیز تمام است و در این روزها به مرحله اجرای شدن خواهد رسید و برای من خیلی امیدوار کننده می باشد.
دوستم ذکی کوچک نوازی کرده بود و کلی مطلب در باره من نوشته بود. راستش مشکل نقشه مدرسه را خود وزارت معارف حل کرد و نقشه مهندسی اش را به دوش گرفته که از این بابت نیز مایه نگرانی نمی باشد. رحیمی رفته شیرداغ و من نگران که فصل سرما از راه برسد و زمستان قبای سفیدش را بر سر شیرداغ بگستراند و این برای من بسیار مایه نگرانی خواهد بود. راستش اگر اقدامات جدی تر صورت نگیرد ما درزمستان و سرما گیر خواهیم کرد و اگر کلنگ این مدرسه زده شود که زمین آن نیز به مساحت ۱۰۰در ۱۰۰متر مشخص شده دیگر بودجه اش از وزارت معارف به مدرسه شیرداغ منتقل می شود که باید در این راستا تلاش بیشتر شود.
من تلاش دارم که تمام دوستان از این برنامه حمایت کنند.
سه شنبه دهم مهر 1386
احمدشفایی ،دورمانده اززادگاه خویش است مثل فرزنددورمانده ازمادرکه درعین دوری هیچگاه اورافراموش نمی کنند.خاک مادرآدمی است دوری ازخاک وطن برای آدم طاقت فرسا ست احمدنیزاین دوری راتاب نمی آوردومدام درپی آن است تاگردوغبارغریبی راازچهره زادگاهش بزدایدامادراین مسیر،وحشت زده ونگران به نظرمی رسد نه ازگرفتاری اداری وبروکراسی حاکم برادارات که ازمردم خویش"مبادامردم ازخرشیطان پایین نیایندواین فرصت رانیزازمابگیرند."احمدمرارت های اداری راعسل وار سرکشیده است .امابازترس داردچون :
1میداندکه بعضی ساکنان زادگاهش حاضراندبخاطریک دعوای حقوقیی که سی هزارافغانی ارزش داردچهارلک افغانی رشوه بپردازند.
2-اومی داندکه بیش ازپنجاه نفرجوان شیرداغی درکشورهای اروپایی پناهنده هستند وازاین طریق بحمدالله صاحب اموال ودارایی های زیادی شده اندبگونه ی که باهزینه عروسی دونفرازانهامی توان یک مکتب شش کلاسه درمنطقه ساخت .
3-احمدمی داندکه بیش ازهشتصدنفر جوان شیرداغی درایران مشغول کارندکه اگرهرکدام بجای استفاده ازگوشی های پیشرفته ازگوشی های موبایل معمولی استفاده کنندبامازاد آن و پول دو ماه کارکردشان درسال ،می توان یک باب مکتب شش کلاسه درمنطقه ساخت.
اومی داندکه اگرسه نفرازسرمایه داران منطقه برای خویش سرسال شرعی درست کنندباخمس آنهامی توان یک باب مدرسه ی معمولی ساخت.
4-احمدهمه ی اینها رامیداندومی داندکه این هاریشه دریک نسل نابسامانی کشورش داردکه سرانجام تمام ارزش های گذشته راازبین برده است وآنچه را که ازنوآورده است باارزشهای این سرزمین سازگاری نداردتغییرات جدیدازطریق رسانه های دیداری وشنیداری بن مایه ی فرهنگ غربی (فردگرای ) رادرسنگلاخهای زادگاه اوبه یکباره فروریخته است براساس این فرهنگ جدیدمیزان همه ی ارزشها پول است،باپول جایگاه ومنزلت اجتماعی افراد سنجیده می شود.درسایه این ارزش جدیدعده ی زیادی شمع وارخاموش می شوندوعده ی اندکی روز به روز مقامات اجتماعی متعددی راازآن خودمی کنند.درسایه این فرهنگ جدیدروح تعاون وهمکاری جای خودرا به منفعت طلبی داده است لذاافرادحاضرند ،برای بدست آوردن یک دستگاه برق نوری ،ازهمه موسسات کمک بگیردامابرای ساختن مدرسه درمنطقه شان کوچک ترین تمایلی ازخود نشان ندهند،جون براساس فرهنگ منفعت جویی ‘ افراد دستگاه برق راازآن خودشان می دانندومدرسه را متعلق به عموم ،برای چیزی که منفعت عمومی داردکسی حاظرنیست انرژی صرف کند.
4-احمد می داندشیرداغ زادگاه چهره ی علمی جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی فیاض است نبودمكتب دراين منطقه نشانه ي خاموشي چراغ دانش دردرآن است وامحای خوی اینده نگری ،تعاون ،وعدم توجه به فرنگ دینی بدورازشان آن .
5-احمدمی داندکه عده ای درشیراغ چنان می اندیشند که همه کارهامی باید ازطریق آنهاانجام شودوارنه بهرشکل ممکن آن رابامشکل مواجه خواهندساخت.
6-باهمه این هااونمی تواندمسوولیتش رادرقبال زادگاهش فراموش کندچون اوپرورش یافته دست یک خانواده کاملا فرهنگی است لذاجایگاه دانش وفرهنگ راخوب درک می کند.
نتیجه:
پس به اذعان من آنچه ازسوی مایه ی نگرانی شدیداحمدشفای (نسبت به احداث مکتب وکلینیک درشیرداغ می شود)می شودوازسوی سایق محکم اوبرای انجام کار‘آگاهی خوب اوازگذشته وحال زادگاهش است که من فکرمی کنم اومحق است،بهرحال امیدوارم تلاش های احمدشفایی ودوست عزیزم آقای حسین رحیمی باهمکاری مردم به باربنشیند.
