تبليغاتX
چراغ

سه شنبه یکم فروردین 1385

مرقدزخمي


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 1:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم فروردین 1385

مرقدزخمي

 

 خورشيدازسفربازآمده است،آدمهاهيجان زده اند، همچون هيجان آب هاي جاري ازدل سنگهاوشكوفايي درختها، بيابانها وكوه هاهمسايه براي سفره اش دنبال سين مي گرددمن نيز هوس كردم گوشه سفره نوشتم فلسطين بچه هادنبال سنگ سفره را زيرورو كردندبازهم يك سين كم داشتم درگوشه ديگرنوشتم سامرا شك كردم آيا هفت سينم كامل شده است يانه ازنومروركردم: سرما، سردرد ، سروم، سرگرداني ، سنگ، سامرا، ديدم يكي كم است نوشتم : سلمان،۷سين كامل شد.

اميدوارم شما هفت سين تان اين گونه نباشد حالااين يك سين تقديم شما.

5

 

 

مردي كنار مرقدزخمي نشسته

 

بالين نهاده روي يك آجرشكسته

 

ازگونه هايش قطره ها نم نم چكيده

 

برتربت ويران شده شبنم چكيد ه

 

درخاك ، زخمي ديده سرتاپاعلم را

 

درزخم هرآجرشراردردوغم را

 

روي علم ديده است  زخم تازه تررا

 

پروانه مي خورده است صدتيروتبررا

 

زنجيرهاخم گشته برآغوش خونين

 

لب هاي كم رنگ سرك ازلاله آزين

 

آتش فرومي برده درخودبال وپررا

 

تك پونه هاي مانده لاي جوي وجررا

 

هرزخم رابادست خودمرهم نهاده

 

بااشك هايش دانه هاي غم نهاده

 

درقلب هرپروانه بنهاده است سررا

 

پهلوي خون آلودمادرميخ دررا

 

بوسيده تك تك خشت هاي دور وبررا

 

ازنونهاده روي اين ويرانه سررا

 

خون بوده آتش مي وزيده محفلشرا

 

زينب بخون آغشته كرده محملشرا

 

ازمرقدهفتادودوگل بازگشته

نوشته شده توسط سلمان علي زكي، در 0:5 |  لینک ثابت   •